امروز : دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵ ساعت : ۸:۰۲ AM
به بهانه آغاز محرم؛

هجرت؛ آغاز بی‌پایان

محرم - سایت عبارت
    -     کد خبر: 13049
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۵/۷/۱۰|۱۹:۴۳
شروین وطنی: اگر معتقد بر آن باشی که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است و به دل یقین که خون بر شمشیر پیروز است، می‌بایست که پیش از فلسفه هجرت، وجودت را پُر کرده باشد و نصرت الهی را در پی هجرت بخواهی.

عبارت ـ شروین وطنی: این یادداشت سلامی است به ناه پیوزی خون بر شمشمیر. با تشکر از هفته نامه تمشک که آن را در اختیار عبارت قرار داده است.


 شب تار است و ره وادی ایمن در پیش                     آتش طور کجا موعد دیدار کجاست؟

هجرت واژه‌ی غریبی است، به واژه کشیدن هر حرفش سهل است و ممتنع. اصلا کلمه عجیبی است؛ یک جور غمِ همراه با امید است. یک جور تنهایی به مسلخ گذاشتن غرورِ آسمان است. به قول علی شریعتی؛ همواره روحی مهاجر باش، نه در حالتی بمان و نه در جایی.
هجرت تمنای وصال است نه بر خود که طرح‌واره‌ی ایثار است بر جامعه.
به هجرت به‌سان یک پدیده‌ی اجتماعی و از زوایای مختلفی می‌توان نگاه کرد و نه یک واقعه که لزوما به پیوستِ تاریخ و جبرِ زمانه می‌بایست در کتابِ سرنوشت نگاشته می‌شد. هجرت به فلسفه‌ی وجودی یک ایمان و باور حتمی برای مسلمانان، یک گشایش می‌شود و یک آغازِ بی‌پایان.
«و اهجرهم هجرا جمیلا» قولِ وحی الهی است و مگر می‌شود، دل کند و به مقصدی بی‌تعلق رفت و نگران نبود و چطور این نگرانی می‌شود، زیبایی!
«و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی‌الارض مراعی کثیرا وسعه»؛ آنکه در راه خدا هجرت کند، موضع‌های بسیار وسیعی در زمین می‌یابد.


1-رسول مهاجر
به گواهی تاریخ، بزرگ‌ترین تمدن‌ها و پیشرفت‌های بشر به‌خصوص از دریچه‌‌ی علم و آگاهی، به پشتوانه‌ی هجرت دست‌یافتنی شد. در متون دینی ما گفته می‌شود که در پاسخ عذر بندگان به جبر اتفاقِ زمانه‌ی خویش، پرسیده خواهد شد، مگر سرزمین خدا گسترده نبود، چرا دست به هجرت نبردید؟ هجرت یک نصرت الهی است و یک موهبت می‌شود اگر قبله، قبله‌ی دوست باشد. محمد (ص) در شبی که مردان عرب گمان می‌کردند نوشتنِ کتاب سرنوشت به دستان جاهل آن‌ها ممکن خواهد شد، از بغضِ جهل به مدد ایجاز هجرت راه مکه به‌سوی مدینه هموار شد. آنگاه‌که ستم پایان بیداری را خواب می‌دید، پیامبرِ خوبی‌ها عازم مدینه شد تا به برکت این عزم، سلمان‌ها و ابوذرها چون بذری در زمینی که تصورش نمی‌رفت، جوانه زنند. اسلام از منطقه‌ای نشر می‌یافت و مسلمین تشکل‌یافته‌تر می‌شوند و این وعده‌ی الهی بود که نبی خدا می‌گفت: «کسی که در برابر حفظ دین و آیین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر هجرت کند، مستحق ورود به بهشت می‌شود.» به رسم آیین‌ها و به تورق تاریخ، همواره میلادها، فتح‌الفتوح‌ها و رسیدن‌ها، مبدأ یک چرخش اجتماعی و یا زمانی-مکانیِ روایت تاریخ می‌شود اما در جهان اسلام یک رفتن و یک نه بزرگ، سرآغاز تاریخ می‌شود. نه تولد احمد و نه مبعث محمد (ص) و نه فتح مکه، بی خونریزی هیچ‌کدام به تائید آغاز نمی‌رسد. این هجرت رسول خدا است که بشارت یک شروع می‌شود برای تاریخی که پیشوایانِ رقم‌زننده‌ی آن، عسرت و حصر، سختی و تنگناها را بسیار سرمه‌ی چشمانِ دل نمودند. مگر می‌شود رفت و ماندگار شد؟! مگر می‌شود در فشارِ به خلأ رسیدن، پرِ پرواز گشود؟! می‌شود و به یقین می‌شود از ظلمت به نور رسید، اگر خون‌بهای آزادی را بپردازی. ربیع‌الاول، هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه، اولین بهار آزادی می‌شود برای قومی از مسلمین به قیمت به بستر مرگ خفتنِ حیدر کرار.

 

2-امام مهاجر
رسمِ بد عهدی زمانه اگر بخواهد دامن گیرد، نبایست دامن‌گستر شود. می‌توان به تدبیر، یک واقعه و به خرق ِ عادتی، الفتِ با جور را نپذیری و این تا هماره‌ی تاریخ پیام حسین بن علی (ع) شد. یزید بن معاویه به خلافت می‌رسد، با مرگ معاویه، نیرنگ زمانه رنگِ دیگری به خود می‌گیرد، فرزندان جهل این بار به نام دین، نان می‌جویند. ولید، سخت به دنبال آن است که یا بیعت بگیرد و یا سِرّ اسرار پاکی را به شبی تیره بدل نماید. ایمان به بشارت الهی، تجلی هجرتِ فرزند قرآن ناطق می‌شود تا بازبنمایاند که حریم امن الهی وعده‌‌ی یکتاپرستی می‌باشد. حسین بن علی (ع) چشم اسفندیار خودکامگان را آگاهی می‌داند و خون‌بهای آگاهی را از جان، جانانه می‌پردازد. باطل بودن یزید هنوز پشت نقاب نیرنگ معاویه مخفی مانده بود و صدای بدآهنگ جسارت‌های او به گوش مسلمین نرسیده بود. اظهار مخالفت علنی و قیام بدون امکانِ حرکت مؤثر، رسالت امام سوم نبود. هجرت چاره‌ی کار بود و حجت الهی بر رفتن قرارگرفته بود.

مکه حریم امن الهی بود و حفظ حرمت آن بر لاف‌زنان دین، به‌ظاهر هم که شده اولی بود. مکه مقصد مسلمین از سراسر جهان بود و مجالی که امام بر مؤمنین عصر خود، گواهی باطل بودن جور را رساند. مکه بر پیامبر اسلام و جد حسین (ع) می‌شود تنگنا و مدینه مقصد هجرت؛ مدینه بر امام عصر می‌شود تنگنا و مکه مقصد هجرت. این توالی معکوس مهلتی است برای اندیشیدن، یک مکان و یک وادی زمانی مقصد است و زمانی مبدأ، نه درجایی بمان و نه در حالتی، کعبه اوست به دل. طواف خانه‌ی دل کن نه خانه‌ی گِل.
هجرت حسین بن علی (ع) همان ادامه‌ی هجرت رسول خدا می‌باشد. عادت مألوف شکسته می‌شود تا امام، پیامبر یک اتفاق باشد.

حج ابراهیمی شکسته می‌شود تا بتِ زمان شناخته شود و به روح شیطان مجسم سنگ انداخته شود و از سویی بهانه‌ای است تا ظاهرپرستان نقاب از چهره برداشته، حکم به خروج از دین بدهند. باز هجرت و این‌بار به سرزمینی که وعده داده شده بود اما ناشناخته بر کاروان کوچ. حسین (ع) تاوان آگاهی را می‌پردازد؛ هرچند که خارجی بخوانندش. امام مهاجر پیش از عید قربان از مکه به‌سوی کربلا سفر آغاز می‌کند، او قربانگاه خود را وادی دیگری یافته است. دومین روز از محرم به دشت کربلا می‌رسد، مقصد این سرزمین بود و پایانِ حج امام به نمازِ دهمین روز از ماه حرام اکمل می‌شود. پیامبر مهاجر عزم مدینه نمود و به ثبت تاریخی آن سال، آغاز سال قمری مسلمین گشت.

اما چرا محرم اولین ماه قمری نام گرفت؟! روایت تاریخ بر پیشنهاد علی (ع) به سال هجرت و یادآوری آن سال به اذهانِ فراموش‌کار است که ضرورت ثبت و ضبط خراج، معاملات و پیمان‌های سرزمین وسیع اسلام در زمان خلافت خلیفه دوم مبدأ تاریخی را می‌طلبید. می‌گویند که خلیفه به عادت جاهلی رجوع کرد و یا به رد حرفِ امامِ زمان خویش پیشنهاد محرم را به آغازین ماه سال داد اما به باور نگارنده اصلا محرم می‌بایست آغاز سال قمری قرار می‌گرفت تا دل‌های بی‌قرار شیعیانِ امام در آغاز هر سال بگویند این چه رازی است که هر بار آغاز سال با عزای دل ما می‌رسد و پاسخ را در این بیابند که هجرت حسین (ع) ادامه‌ی هجرت رسول خدا می‌باشد و در ظهر عاشورای هر سال به خاطر آورند که حسین بن علی (ع) امام مهاجر بود.


3- آیت مهاجر
اگر معتقد بر آن باشی که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است و به دل یقین که خون بر شمشیر پیروز است، می‌بایست که پیش از فلسفه هجرت، وجودت را پُر کرده باشد و نصرت الهی را در پی هجرت بخواهی. آیت‌الله خمینی در نجف بین دو راه مخیر بود؛ ماندن در حرم امن نجف و پذیرفتن سکوت و پرهیز از نه گفتن به باطل و جور، رعایت ملاحظات عافیت‌طلبانه و نداشتن حرکت مؤثر یا هجرت و ادامه‌‌ی نهضت! به وعده‌ی الهی این هجرت مواضع جدید و ژرفی را پیش روی امام قرار داد تا از سرزمینی که منادی دموکراسی بود، فریاد آزادی‌خواهی و ندای مردم‌سالاری ایرانیانِ مسلمان را سر دهد.
نقل به مضمون ایشان؛
«اکنون که من به‌ناچار باید ترک جوار امیرالمؤمنین را نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملتِ محروم که مورد هجمه‌ی همه‌جانبه‌ی اجانب هستید، باز نمی‌بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه قبلی ممانعت نموده‌اند، به‌سوی فرانسه پرواز می‌کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست، عمل به تکلیف الهی مطرح است و مصالح عالیه اسلام و مسلمین»
تبدیل نهضت به نظام اسلامی میسور نمی‌گشت مگر به پشتوانه‌ی هجرت و رهبری کاریزمایی که خوب می‌دانست با هجرت به عراق و فرانسه چطور و چگونه صدای انقلاب اسلامی را به گوش جهان برساند. هجرت، نه بزرگ، قیام، نصرت کلیدواژه‌های یک پایان ناتمام می‌شوند. مکان مطرح نیست، زمان در ثانیه‌ها نمی‌گنجد، تو روح مهاجر باش به سمت مقصدی که می‌بایست باشی. 
می‌ماند سوالی شیرین و مبهم؛ آیا باز هم از این‌گونه هجرت‌های تاریخ ساز خواهیم داشت؟

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال