امروز : شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت : ۱۰:۰۴ AM
گفتگوی ویژه عبارت
بی پرده با «سعید صدوقی»

مغز«عبوری»اصولگرا و قلبش اصلاح طلب است/حذف عبوری غلط، مهار عبوری؛ لازم/«توسعه سیاسی» مقدّم است/به «سیدحسن» گفتم وارد سیاست نشو!/ با هرکلمه ای که به عدالت برگردد مخالفم

سعید صدوقی
    -     کد خبر: 17431
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۵/۸/۱|۱۴:۴۵
عبارت:مفهوم عدالت اسم زیبایی است در بستری نامناسب. ابتدا باید انسان را فارغ از هر دین و جنسیتی صاحب حق بدانیم.

عبارت ـ عالین نجاتی: آرام، خوش سیما، خوش سخن و بی پروا! اینها نشانه های «سعیدصدوقی» است. روحانی جوانی که زبانی گیرا، تفکری تازه و ایده هایی جسورانه دارد و معتقد است اگر هرکسی در جایگاه خود باشد و هوس هجرت به حیطه دانایی دیگری را نکند، بی اخلاقی از درون فرو خواهد ریخت و نظم همه گیر خواهد شد.

آشنایی من با خانواده صدوقی به دوران کودکی بازمی گردد. ما تقریبا هم محل هستیم. من و اجدادم سالهاست که ساکن کوچه سیزده پیچ در امامزاده یحیی ایم و صدوقی ها نیز سالهاست ساکن کوچه قدیمی پشت بازار هستند و امروز دیگر آن کوچه به نام خانواده آنهاست.

پدر حاج سعید، یعنی آیت الله حاج شیخ مرتضی صدوقی مازندرانی از علمای بنام ساری و مازندران است و این ریشه را می توان تا سال های دور عقب برد.

سعید صدوقی اما نمونه منحصربه فردی در این خاندان است. روحانی چابک و حاضرجوابی که در اینستاگرام صفحه ای شخصی دارد، از دوستداران سیدمحمد خاتمی است و جزو معدود روحانیون روشن اندیش ساروی است که توانسته اند خود را با جهان جدید وفق دهند اما همزمان ریشه هایشان را نیز حفظ کنند.

گفتگو با ایشان همواره برایم مسئله ای جدی بود. بارها پی اش را گرفتم اما بُعد مسافت و گرفتاری دو طرفه مانع می شد. تا اینکه محرم رسید و شیخ در ساری خیمه زد، پس فرصتی دست داد برای دیدار. قرار بر گفتگویی طولانی و مشروح نبود، اما گشاده رویی و احوال گرانقدرش راه را برای گفتگو باز کرد.

روبروی هم نشستیم و خواست سخن را با «مهدی عبوری» شهردار ساری آغاز کنیم. او معتقد بود که «عبارت» از بلندگوهای «عبوری» است و بنابراین می تواند از این کانال حرف هایش را مستقیم با شهردار ساری در میان بگذارد. من اما این واژه «بلندگو» را نپسندیدیم و توضیح دادم که «عبارت» و شخص من دوستدار و حامی شهردار ساری است نه حامی همه رفتارهای شهرداری و البته به همان اندازه که باب تمجید را گشوده، باب نقد را نیز باز نگه داشته، چون همین انصاف است که در نهایت به کار خواهد آمد.

«عبارت» نیز همچون همه رسانه های دنیا حامی یک گفتمان است، اما سعی می کند استقلال خویش را حفظ کند. آنچنان که تا به حال چنین بوده و خواهد بود. به هرحال برای اثبات این مدعا همین گفتگو بهترین فرصت بود. بنابراین با آغوش باز پذیرفتم و سر صحبت با مهدی عبوری باز شد و به حضور خانواده امام در عرصه سیاسی ختم گردید.

«حجت الاسلام سعید صدوقی» تاکید داشتند که موارد مورد اشاره این گفتگو درباره «مهدی عبوری» تازه آغاز بحث و حرف اول است و راه برای بحث پیرامون آن باز خواهد بود.

 

 

سلام آقای صدوقی عزیز. باعث افتخار ماست که این گفتگو فراهم شده و امیدوارم مورد توجه مخاطبان هم قرار بگیرد. در ابتدا بدون هیچ مقدمه ایی برویم سراغ «مهدی عبوری». گویا شما نکاتی را در نظر دارید که می خواهید آن را با شهردار ساری و مخاطبانش در میان بگذارید.

بله. من هم از دیدار شما خوشوقتم و امیدوارم حرف های ما پله ای باشد برای رشد و ایجاد بحث هایی که منجر به فایده شود. من حرف اول را می زنم، نه حرف آخر را. تا چند ماه دیگر رسما جوّ انتخاباتی آغاز می شود و این رویداد مدنی به اولویت مردم شهر بدل می گردد.

من پیشتر «مهدی عبوری» را به عنوان «مهدی عبوری» نمی شناختم. بعد از شهردار شدن ایشان را شناختم و بارها دیدار داشتیم. هم من به وی مشورت دادم و هم از او مشورت گرفتم اما می خواهم این فرصت را از رسانه شما که از حامیان وی به شمار می آید غنیمت بشمارم و چند نکته را پیرامون شهردار ساری متذکر شوم.

بی شک انتخابات پیش روی شورای شهر ساری حول محور موافقان و مخالفان «عبوری» خواهد چرخید. اول اینکه تعداد دوستان واقعی «عبوری» را بسیار کم می دانم و فکر می کنم شهرداری به گنجی بدل شده که خیلی ها به واسطه کسب منفعتی از آن به وی نزدیک می شوند و اگر روزی گنج به پایان برسد تعداد کسانی که می مانند بسیار اندک است.

دوم اینکه «عبوری» مخالفان و موافقانی جدی داردو مغز او اصولگرا و قلبش اصلاح طلب است و مدام میان این دو عضو در تعارض به سر می برد که این تعارض بیشترین آسیب را به خود او زده است، پس بالاخره یک روز باید میان قلب و مغزش یکی را انتخاب کند.

نکته دیگر اینکه آقای «عبوری» می خواهد با همه اقشار نشست و برخاست داشته باشد و به نوعی همه را راضی نگه دارد. البته متذکر شوم که من در این گفتگو جز «مهدی عبوری» از کس دیگری نام نخواهم برد.

 

این مواردی که اشاره کردید به نوعی تحلیل شخصیت عبوری است، می توانید به شکلی مصداقی تر به مواردی که فکر می کنید به زیان وی تمام شده اشاره کنید؟

یکی از این موارد حجم بالای نیروی کاری است که به شهرداری وارد شده و حقوق هنگفتی که باید به آنها پرداخت شود.شاید شهرداری با 500 کارمند قابل اداره باشد اما الان 5هزار نفر در آن کار می کنند. این کار را برای مدیران بعدی سخت می کند و باید  تدبیر شود که شهرداران بعدی را گرفتار نکند.

 

می دانید که بسیاری از این افراد از شهرداران قبلی به ارث رسیده اند.

بله اما موارد تازه هم هست و به طور کلی باید نوعی تعدیل و تخصص گرایی شکل می گرفت نه اضافه تر شدن نیروها.

 «مهدی عبوری» باید خود را به عنوان شخصیتی اجتماعی تثبیت می کرد و سیاسی نمی شد چون شهرداری نهادی اجتماعی است. تصمیم وی در معرفی و حمایت از دو کاندیدا اشتباه بود و اشتباه بزرگتر استفاده از ابزار استعفا. شرایط سنی عبوری بسیار خوب است و وی می تواند در آینده فعال سیاسی موفقی باشد. کار سیاسی تاریخ مصرف را تمام می کند اما فعالیت اجتماعی رشد فکری و ورزیده گی به ارمغان می آورد. به نظر می رسد که این روند در انتخابات پیش رو هم تکرار خواهد شد که من این مسئله را برای وی مطلوب نمی دانم. یا مثلا رفتن به شهری دیگر و برای نامزدی دیگر سخنرانی کردن هم کار درستی نبود.

حالا که این نقدها طرح شد باید خوبی ها و محسنات او را هم ذکر کنیم. شکی نیست که ساری در دوران شهرداری «عبوری» رشد کرده و تحولات بزرگی در آن رخ داده است. عبوری سطح توقعات عمومی را بالا برد  و با این سن و در شرایط سخت حاکم بر کشور موفق شد سرمایه را از تهران به ساری بیاورد.

10 سال پیش ما به هیچ وجه در حد مرکز استان نبودیم اما الان واقعا داریم به سمت مرکز استان شدن حرکت می کنیم و در مقایسه با دیگر شهرهای استان جلوتریم.

من به چند دلیلی قصد ورود مستقیم به انتخابات را ندارم اما هم به موافقان و هم به منتقدان عبوری گفته ام که »«حذف عبوری غلط و مهار عبوری؛ لازم» است.

عبوری هم بُرش دارد و هم جنم اما اگر این به حس یکّه تازه بودن ختم شود به نظرم سمّی مهلک است.ما و این شهر به عبوری برای پلکان های بعدی نیاز داریم و او باید بسیار فراتر برود.

 

شما خودتان چه پیشنهادی برای بهتر شدن اوضاع در بخش هایی که منتقدش هستید، دارید؟

بهترین پیشنهاد توقف این روند است.آیا نمی شد از نهادهای موازی برای شهر استفاده کرد و شهرداری به عنوان حامی مالی آنها وارد شود، به جای اینکه مثلا خودش "سرای تداوم" را راه اندازی کند؟ این یک مسئله جدی است. مثلا هیچ شهرداری نباید تیم داری کند، این کار بخش خصوصی است ولی شهرداری می تواند به عنوان حامی وارد شود. شهرداری در واقع باید به نوعی هماهنگ کننده باشد.

من بارها هم گفته ام «عبوری» تحت هیچ شرایطی از ساری حذف نخواهد شد و از آن طرف نیز تغییرات را در شهرداری ضروری می دانم.

 

اجازه بدهید در بخش دیگری از گفتگو به سراغ مسئله «اخلاق» برویم. همان مسئله ای که پیش از گفتگو کلیات و ضرورت طرحش رابرایتان شرح دادم. سوال این است که برای علاج اینهمه بی اخلاقی کلامی باید چه کرد. سیاستمداران ما در سطح کلان از ادبیات رسمی و اخلاقی دور شده اند و مردم نیز به صفحه شخصی فلان ورزشکار خارجی حمله می کنند و با فحش های آبدار از خجالتش در می آیند. وضعیت را چگونه می بینید و تحلیلتان چیست؟

پیوند عقیده، احکام و اخلاق می شود:دین و در این میان به عقیده من اعتقادات و احکام؛ «کالبد دین» و اخلاق؛ «روح دین» است. بهترین اندام ها نیز بدون روح مرده اند و آنچنان که اگر نماز باشد اما اخلاق نباشد  آن نماز به کار تدفین می آید و بس!

مشکل ما این است که در یک قافیه مانده ایم و می خواهیم با یک دست چند هندوانه برداریم. در یکی از گفتگوهای اخیرم نیز یادآور شدم که تعریف من با این لباسی که به تن دارم یک شخصیت فرهنگی است و اگر بخواهم بروم کار سیاسی کنم از شخصیتم می افتم.باید در درجه فرهنگی استاد شوم اما در موضوع سیاست و اقتصاد و ... استاد می خواهم، اما ما به آنها به دید رقیب نگاه می کنیم نه استاد.

وقتی یک شخصیت فرهنگی همزمان می خواهد کار سیاسی و اقتصادی هم بکند یعنی برداشتن سه هندوانه باهم.

جالب است که ما هرچقدر هم که شخصیتی فرهنگی باشیم، وقتی پشت رُل می نشینیم به تخلف راننده دیگر واکنش نشان می دهیم و فحش نثارش می کنیم. هرچقدر هم اخلاقی باشیم پشت رُل و موبایل وجهه خودمان را یادمان می رود. سیاست و اقتصاد هم همین است و استاد مسلّم خودش را می خواهد. ما با ادبیات سیاسی و اقتصادی کار فرهنگی می کنیم.

از روحانیت شروع می کنیم. ما(یعنی روحانیت) به آنها(اقتصاددان و سیاستمدار) به چشم رقیب می نگریم. به اقتصاددادن و سیاست پیشه به چشم شاگرد نگاه می کنیم، از جایگاه استاد و بخشنامه ای با آنها حرف می زنیم.

 

پیشنهاد شما چیست؟

بر اساس قانون اساسی هرکس باید به جایگاه خودش برگردد و این اولین قدم اخلاقی است.

 

یعنی شما فکر می کنید روحانیونی که سالهای اخیر در صداوسیما تحت عنوان روانشناس و مشاور خانواده صحبت می کردند هم کارشان اشتباه است. درست می گویم؟

بله. کار من خواندن قرآن و حدیث است و باید دوتا روانشناس کنارم باشند و بگویند کاربردش چیست. یکی از موضوعاتی که من در مورد پدرم و بسیاری از روحانیون قدیمی تر می بینم همین استقامت در آخوند بودن است. نمی شود با این لباس در نقش روانشناس و اقتصاددان رفت. اگر این اتقاق بیافتد عکس العمل دردناک خواهد بود.این بی اخلاقی و آنچه شما به عنوان ادبیات نامتعارف از آن یاد می کنید همان دادزدن های مکرر است. مثل وقتی پشت رُل هستیم و حتی راننده ای که بر سرش فریاد می زنیم صدایمان را نمی شنود.

 

پس برای حل این بی اخلاقی ابتدا باید به اصل بازگشت؟

بله.

 

برخی برخلاف آنچه شما آن را نقد می کنید، یعنی اینکه مثلا یک روحانی برودسیاستمدار یا اقتصاددان شود، می گویند که در گذشته هم ما بنّا، آهنگر یا نانوایی داشتیم که آخوند بوده؟

درست است، اما نکته اینجاست که آن آقا اول بنّا بوده و بعد آخوند شده، نه اینکه آخوند باشد و برود سراغ بنّایی یا تجارت یا سیاست و غیره.

 

 

یکی از مفاهیمی که برای من در این مدت چالش برانگیز بوده و می خواهم نظر شما را درباره آن بدانم شعار «اعتدال» است. آنچه از این شعار برآمده تا به حال مقبول نبوده و به عقیده من به دلیل بسط و توصیف ناکافی به محاق رفته است. شما موفقیت این شعار دولت و به طور کلی معنای «اعتدال» را در جریان سیاسی ایران امروز چگونه ارزیابی می کنید؟

من با این مفهوم به شدت مخالفم. من با هرکلمه ای که به عدالت برگردد مخالفم. چندی پیش مقاله ای به مناسبت سالگرد مهندس بازرگان در روزنامه قانون نوشتم که دو ـ سه روزی زمان برد.

در ادامه خواهید فهمید چرا به آن مقاله اشاره می کنم اما فی الحال باید بگویم که کلمه "عدالت" همیشه با توسعه اجتماعی همراه است و کسانی که «توسعه اجتماعی» را مقدم می دانند با شعار عدالت جلو می آیند و در نهایت به «اقتصادصدقه ای» می رسند.

یک پله بالاتر از این من «توسعه سیاسی» را مقدم می دانم. در توسعه سیاسی شما انسان را «صاحب حق» می کنید که عدالت هم بعد از آن می آید. آنها که نمی خواهند انسان صاحب حق باشد با پستانک عدالت مردم را آرام می کنند که می شود اقتصادصدقه ای و این از مشروطه تا به حال با ما بوده است. از چلوکباب شروع کردیم و رسیدیم به اینکه به هر نفر 50هزار تومان بدهیم. موضوعی که روحانی هم نتوانست کنار بگذاردش و آن را نگه داشت برای انتخابات.

مفهوم عدالت اسم زیبایی است در بستری نامناسب. ابتدا باید انسان را فارغ از هر دین و جنسیتی صاحب حق بدانیم.

 

منظورتان حقوق اولیه مثل حیات و مسکن و نظایر آن است؟

بله از حق زیستن گرفته تا برسیم به اعلامیه حقوق بشر. ما فارغ از نژاد و ثروت و غیره انسانی هستیم صاحب کرامت، هرچه این کرامت را افزایش دهیم، عدالت را تقویت کرده ایم. حالا بر می گردم به موضوع بازرگان. به عقیده من در سیاست معاصر ایران، همه عدالت محور بوده اند، جُز بازرگان که مدام بر حق تاکید کرده است.

 

پس چرا اصلاح طلبان که با شعار «توسعه سیاسی» بر سر کار آمدند و 8 سال قوه مجریه را در دست داشتند شکست خوردند و کاری از پیش نبردند؟

چون آنها مال زمان خودشان نبودند.

 

اجازه بدهید به عنوان سوال پایانی اشاره ای کنم به برخی از محدودیت ها برای اصلاح طلبان و همینطور ماجرای ورود بیت امام(ره) به سیاست. در مورد این محدودیت ها چه فکر می کنید و آثارش را چه می دانید.

متاسفانه ظرفیت رجل سیاسی ما پائین است. اینکه کسی را مثلا ممنوع التصور کنند خودش عجیب است، اما می گویند سیاستمدار کسی است که گوجه فرنگی بخورد. نباید از این ممنوعیت ها و محدودیت ها هراس داشت چون اینها مزه سیاست است و بدون چالش و نگرانی کار سیاسی پیش نمی رود. شما وقتی اقلیت هستید نباید چوب لای چرخ اکثریت بگذارید. باید محدودیت ها را قبول کنید، این وظیفه اقلیت است و اگر به آن عمل نکند شکست می خورد.

 

سفر سیدعلی خمینی به قائمشهر و واکنش آقای معلمی در حضور ایشان، دوباره بحث درباره ورود یا عدم ورود خانواده امام(ره) به عرصه سیاسی را تازه کرد. نظر شما در این مورد چیست؟

این ترکیب «خانواده امام» به ادبیات قدیم بازمی گرددو تداعی کننده همان ذهنیت تاریخی ماست که خیلی درباری است. من به خودشان(سیدحسن خمینی) هم گفتم وارد گل سیاست نشوید و شرکت نکنید، اما به هرحال تشخیص با خودشان است. آقای سیدحسن خمینی به عنوان یک شخص اثرگذار است و می تواند طرفداران خودش را داشته باشد.

 

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال

نظرات ارسال شده

مسجدجامعی
دوشنبه ۳ آیان ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۰
دود هنوز از کنده روحانیت بلند می شود. ماشالله به این دیدگاه.
مشهدبان
شنبه ۱ آیان ۱۳۹۵ - ۱۸:۱۵
این آقای عزیز یروحانی تا به حال کجا بوده اند؟
صابر
شنبه ۱ آیان ۱۳۹۵ - ۱۷:۳۴
ای کاش همه روحانیون مثل شما حقیقت را به این سادگی می پذرفتند و حافظ دین مردم می شدند
رجبی
شنبه ۱ آیان ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۲
درود بر روحانی دوست داشتنی ساری. درورد بر تو که با انصاف حرف زدی و درورد بر عبارت که به شایستگانی چون ایشان فرصت اهارنظر می دهند