امروز : یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت : ۱:۴۴ PM
اختصاصی عبارت/بخش نخست
پس لرزه های«لویی جرگه» ساری

چه کسانی و چگونه ساری را «کوچک» کردند؟

دوربین مدار بسته
    -     کد خبر: 22951
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۰/۱۹|۰۰:۱۴
سرویس : جامعه >> شهری
همنوایی جریان "کیاپی" با علی اصغر یوسف نژاد و همراهی غیر قابل باور رمضان شجاعی با این جریان نشان از یک اتفاق شوم برای مرکز استان داشت.

هرکه ناموخت از گذشت روزگار /  نیز ناموزد زهیچ آموزگار

 

عبارت ـ گروه جامعه: حکایت ساری حکایت غریبی است. شهری کهن که تا اعماق تاریخ ریشه دوانده است. با فراز و فرودهای بسیار و حوادثی تلخ و شیرین که تا امروز همراهش بودند. در گذشته های نه چندان دور وقتی از ساری حرف میزدیم در واقع از یک فرهنگ سخن می گفتیم که علاوه بر مرزهای جغرافیایی از مرزهای فرهنگی برخوردار بود که بسیار گسترده تر از وسعت سرزمینی آن محسوب می شد.

دارالحکومه تاریخی مازندران که بجز محدود مقاطعی در گذر زمان همواره مرکز شمال کشور بوده است و به لحاظ قدمت ، عظمت و قدرت یکی از پایه های اصلی ایران در منطقه شمال در درازی زمان به شمار می آمد، از پایتختی تمدن بزرگ هیرکانی که به نام "زادراکارتا" شناخته می شد تا پایتختی ایران را در سه دوره مهم تاریخی تجربه کرد.

نخست در زمان فریدون شاه پیشدادی که بساط سلطنت ایران در ساری گسترده شد. دوم بار در زمان شاه عباس صفوی که پایتخت تابستانی وی در فرح آباد مستقر گشت و سوم بار هم در زمان آغامحمد خان قاجار که در ساری تاجگذاری نمود و اگر ترس از حمله روس ها وهجرت به پشت کوه‌ها و روستای ناشناخته "تهران" نبود چه بسا تا به امروز هم پایتخت ایران باقی مانده بود.

 ازآن روزگار تا به امروز ماجراهای بسیاری پیش آمد. از سیل و زلزله گرفته تا کینه توزی و حسادت هاکه با تمام توان در راستای تضعیف این نماد تاریخی شمال کشور گام برداشتند. ساری که روزی به واسطه جانفشانی آرش کمانگیر ناجی ایران شده بود امروز بیش از هر زمان دیگری به آرش هایی نیاز دارد که در راهش جانفشانی کنند. با کمال تاسف در دهه های گذشته به واسطه فطرتی که به دلیل مهاجرت گسترده ساروی های صاحب منصب و رجال فرهنگی و سیاسی از شهر و دیارشان پدید آمد ، عده ای فرصت طلب از خارج و عده ای نادان از داخل تیشه به دست گرفتند تا ریشه این درخت تناور را بزنند.

خارجی ها که فرصت را مغتنم شمرده و میدان را خالی دیدند دست به کار شدند تا به هر روش ممکن ساری را زمینگیر کنند. خودی ها هم که عمدتا از فقر معلومات در رنج بودند به جای مقابله با چنین جریانی گاها با آنها همدست شده به جای فکر کردن به ساری بزرگ به در و دهات خود مشغول شدند ومنافع روستاهایشان را به منافع ساری بزرگ ارجح دانستند.

این شد که بیگانگانِ تبر به دست تا قلب ساری را هم زخمی کردند و اگر نبود اراده معدود بزرگان شهر که هنوز اندکی از خودگذشتگی در وجودشان ته نشین شده بود معلوم نبود امروز نامی از ساری مانده بود یا نه؟  اما در میان تمام اتفاقات ناگواری که در این چند دهه برای ساری پدید آمد شاید تلخ ترینش به جریانی مرموزی برمی گردد که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد و دولت پاک دست وی بر ساری حاکم شدند.

جریانی که از روستاهای کوچک اطراف شهر گرد آمدند و پُست های حساس استانی و شهرستانی را در اختیار گرفتند. شگفت آور است اینکه اینها بدون کوچکترین عِرقی نسبت به ساری دست به کار شدند تا برای چند صباحی بیشتر نشستن بر صندلی هایی که بسیار بزرگتر از قامتشان بود ،طرح هایی را دنبال و اجرا کنند که نه تنها کمکی به توسعه ساری نمی‌کرد بلکه بیش از هر زمان دیگری در راه تضعیف این کهن شهر گام بر می‌داشت.

 همنوایی جریان "کیاپی" با علی اصغر یوسف نژاد و همراهی غیر قابل باور رمضان شجاعی با این جریان نشان از یک اتفاق شوم برای مرکز استان داشت. مطامع سیاسی به همراه برخی از اغراض شخصی و قبیله ای سبب شد تا ساری بازیچه دست افرادی شود که عملا "آگاهی" نسبت به مقوله قدرت سرزمینی و مولفه‌های آن نداشتند.

در این یادداشت سریالی تلاش داریم تا به نقش افراد، جریان‌های سیاسی و چگونگی و چرایی پروسه کوچک سازی ساری بپردازیم و چالش ها و فرصت های پیش رو را برای "آگاهی" شهروندان ساروی روشن کنیم تا ازدخالت احتمالی جریان هایی که حالا دیگر غیر ساروی هستند و برای جدا شدن از آغوش مام وطن که ساری باشد تلاش بی وقفه کردند، جلوگیری به عمل آوریم و البته نشان دهیم معدود کسانی همچون آیت‌الله طبرسی بودند که برای مخالفت و مقابله با این جریان وارد میدان شدند، اما تنهایی و بی ‌همرهی باعث شد کاری از پیش نبرند.

با ما همراه باشید ...

 

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال

نظرات ارسال شده

بهزاد سرخی
یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۴
آدم های کوچک فقط به فکر کوچک کردن همه چیز هستند. جالب است چماق دارهای دیروز و امروز منتقد چماقداری برخی دیگر شده اند. متاسفانه روی این افراد انقدر زیاد است که اصلا شما نمی دانی چطور به سمتشان بروی. بایاد آدم پررو و بی ادبی باشی که جوابشان را بدهی. اما به یاری خدا دمشان را می گذاریم روی کولشان و میفرستیمشان دهات آبا و اجدادیشان
رجبی
یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۳
خوشم میاد از این حاج مجتبی که بدون پول و سازمان فقط و فقط با منطق و حرف حساب حساب همه شما رو رسیده / بابا ول کن این مدل افغانی و قبیله ای رو ساروی ها مگر افغانی هستند ؟ حگمتار و ملاعمر و سیاف و کرزای و ....... والله زشته ساری باید قانون داشته باشه نه خانه انصاف و کد خدا / بخاطر عبوری دارین به اب و اتش می زنید حاج مجتبی حرفش اینه صد بار ازش شنیدم قانون بالا تر از عبوریه حالا شما بهش بگین مرد بی مورد ؟! حضرت عباسی اگه بی مورده چرا شش تا مطلب سایت تون در حال کوبیدن اونید اگر مردین این کامنت رو بذارین فقط از یک باند کامنت نذارین
مجید
یکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۴
خیلی خوشحالم از بیداری شما.دمتون گرم. دلواپس ها رو رسوا گنید.