امروز : شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۱:۵۴ AM
اختصاصی عبارت
یادداشت های روزانه«مرد بی مورد»

دلواپسی برای وضعیت سنگ قبر مادر چاوز

مرد بی مورد
    -     کد خبر: 22972
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۰/۱۹|۱۹:۲۸
انگار شوهرخاله دلواپسم زده بود بیرون و حرف من را نشنید، که اگر می شنید باید خودم را برای دلواپسی وضعیت سنگ قبر مادر خدابیرمرز چاوز آماده می‌کردم.

عبارت ـ مرد بی مورد:  همینکه سرم را از بالش بلند کردم آقای مخالف زاده گفت: الان روحانی در جلسه هیات دولت گفته ایران امن‌ترین کشور منطقه است، آنوقت تو گرفتی خوابیدی؟

گفتم: چه کنم شوهر‌خاله جان؟ اصلا به من چه، بعد مگه حرف بدی زده که شما...

مثل یک کانگوروی اصیل استرالیایی پرید وسطم حرفم و گفت: معلومه که حرف بدی زده. من دلواپسم.آقا به کی بگم دلواپسم. اینجوری نمی‌شه. شما هم خودتونو زدین به خواب. یادت نیست آمریکایی‌ها 40 سال پیش گفتن: ایران جزیره ثباته احمق جان؟ این کُدِ، دارن به اونوری‌ها می گن وقتشه نفوذ کنین.

دهنم مثل لیوان کریستال باز مونده بود. چشمامو شهلا کردم و گفتم: مخالف‌زاده جان، انقدر خودتو اذیت نکن. تا دیروز دلواپس اثر پروانه‌گی روی سانتریفیوژها بودی و می گفتی اسرائیلی‌ها کارگرای ممدآباد رو خریدن تا آب مخصوصی رو تو سیمان اراک بریزن که کلا خاک مملکت و مسموم کنه. اوندفعه هم که دلواپس ازدواج پسرخاله جعفرتوفیقی شده بودی و میگفتی این ازدواج تشکیلاتیه در حالیکه بعد معلوم شد توفیقی اصلا خاله نداره. امروزم که...

گفت: خاک برسر وطن فروشِ فتنه گرِ باخت باختِ دلال ارزِت بکنن با او بینی معاون اولتون.

از جام پریدم و گفت: قرارمون توهین نبودا. ببین ساعت یازده ظهره و من حسابی گشنمه، جون شوهرخاله تا یه صبحونه توپ نزنم اصلا دُز دلواپسسیم بالا نمی‌آد.

می‌خواستم از جام بلند شم که شوهرخاله جان با یک حرکت کشتی‌کج منو رو تخت قفل کرد و گفت: می دونی صبحانه خوردن در ساعت 11 یکی از رسوم فراماسونریه وطن فروش. فکر کردی من بیسوادم.

دستهایم را به نشانه تسلیم بالا آوردم و گفت: اگر اجازه بدین من چون دیر خوابیدم یه کم دیگه چرت می‌زنم و دنبالتر می‌رسم خدمتتون، بعد پتو رو کشیدم روسرم و صدای آقای مخالف زاده رو در حالی که دور می شد می‌شنیدم که می‌گفت: تا شماها همش توخوابین امثال من بایدم دلواپس ویلای ظریف تو شمال و محتویات جیب حسن فریدون و استعفای کارلوس کی‌روش و حضورمحمود دولت‌آبای تو ساری و...

داد زدم: دولت آبادی که مال خیلی وقت پیش بود و شما نداشتی بشه، بازم دلواپسی؟

اما انگار شوهرخاله دلواپسم زده بود بیرون و حرف من را نشنید، که اگر می شنید باید خودم را برای دلواپسی وضعیت سنگ قبر مادر خدابیرمرز چاوز آماده می‌کردم.

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال