امروز : سه شنبه ۴ آیان ۱۴۰۰ ساعت : ۱۱:۱۲ AM
اختصاصی عبارت
یادداشتی درباره‌ی جیوردانو برونو و نظریه‌ی بی‌کرانگی جهان

شهید صلیب به دهان

جیوردانو برونو
    -     کد خبر: 24710
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۱۲/۲۵|۰۷:۵۸
برونو به ایتالیا آمد اما دیر رسیده بود؛ چون کرسی ریاضیات به جوانی به‌نام گالئو گالیله رسیده بود. جوانی که چند سال بعد همانند برونو به دادگاه تفتیش عقاید فراخوانده شد اما برخلاف برونو عقیده‌اش را انکار کرد و جان به‌در برد. برونو که کرسی ریاضیات را از داست داده بود به ونیز آمد اما در ۲۲ مارس ۱۵۹۳ و تنها چند روز پس از ورودش به ونیز دستگیر شد و...

عبارت ـ عالین نجاتی

 

گیرم چنین باشد که هرگز به هدف آرزو شده نرسیم، گیرم روح از بسیاری رنج‌ها و کوشش‌هایش نابود شود، همین بس که چنین آتش خجسته‌ای در درونمان افروخته شده است.
«جوردانو برونو»

 


درباره‌ی جوردانو برونو[1]
در سال 1231 میلادی پاپ گرگوری نهم که هیچ کس فکرش را نمی‌کرد بعد از پاپ گرگوری هشتم رهبر مسیحیان اروپا شود( چون گرگوری هشتم ناگهان و پیش از آن‌که به ضعف بینایی دچار شود مرد، و واتیکان به ناچار و دست‌پاچه کسی را که بیشتر از همه شبیه وی بود انتخاب کرد) برای تعقیب مانویان که به مویی زبر در دماغ بلند کلیسا بدل شده بودند دادگاهی را بنیان گذاشت که 500 سال بعد توسط پاپ پل سوم با نام «دادگاه تفتیش عقاید رم» فعال شد. جوردانو بورنو، فیلسوف پرخاشجوی و حقیقت‌طلب ایتالیایی توسط همین دادگاه کذایی به مرگ محکوم شد. جوردانو را سپیده دم 19 فوریه‌ی 1600 پس از 7 سال حبس در سیاه‌چاله‌های واتیکان به میدان بازار گل‌فروشان[2] آوردند. ردای کشیشی‌اش را پاره کردند و مامور اجرای حکم دو سیخ را به شکل صلیب از دهان وی رد کرد، بعد به تیرکی چوبی بستندش و در میان تلی از هیزم زنده زنده او را سوزاندند و قاعدتا خاکسترش را به باد سپردند. خاکستری که هرگز فرو ننشست و امروز در هیبت مجسمه‌ی برونو در همان میدان با نگاهی غضبناک دیواره‌ی بلند و سنگی واتیکان را نظاره می‌کند.
جیوردانو برونو در سال 1548 میلادی در شهر کوچکی به نام نولا[3] در حوالی ناپل از دختر یکی از خرده ملاکان محلی که با سربازی کارکشته ازدواج کرده بود به دنیا آمد. موهای سیاه، جسمی نحیف و چشمانی درخشان از خصوصیات استعاری این کودک به‌شمار می‌رفت. مادرش او را با نام فیلیپ غسل تعمید داد. در 15 سالگی او را به یکی از صومعه‌های کشیشان دومینیکن فرستادند و برونوی نوجوان در همین صومعه و در شکم مسیح بود که آموخت چگونه چاقویی بسازد تا آن را بدرد. آثار فلوطین، فیثاغورس، نیکولائوس کوسانوس و کتاب‌های اورفه‌ای و هرمسی جوردانو را بسیار متاثر کرد.
تنها 18 سال داشت که اصل تثلیث ـ یکی از مهم‌ترین اصول مسیحیت ـ را به چالش کشید و داستانی با نام «کشتی نوح» نوشت که در آن به شدت مومنان چشم و گوش بسته را هجو کرد. این بی‌پروایی برونو را گرفتار نمود و بالاخره یکی از همشاگردیان حسود که در مباحثاتش پیرامون اصول فلسفه‌ی ارسطویی با برونو بارها شکست خورده بود به مقامات صومعه خبر داد که جوردانو را مشغول خواندن کتاب‌های اراسموس در دستشویی صومعه دیده است. اراسموس از اساتید برجسته‌ی الاهیات در دانشگاه کاتولیک رم بود که در سال 1509 اثری مشهور به نام«در ستایش جنون» منتشر کرد و در آن کتاب عقاید خرافی و عدم تفکر در کلیسای کاتولیک را نقد کرده بود. پس از این ماجرا در سال1576 مخفیانه ناپل را ترک کرد و به ژنو رفت. آن‌جا در آن آب و هوای مساعد و مردم باریک بین و البته کالونیسم اوضاع خوب به نظر می‌رسید. اما برونو نتوانست خشکی، تعصب و جهانبینی‌ِ کالون را که آزادی در آن جایی نداشت تاب بیاورد و باز دست به شورش زد؛ برای نخستین بار به زندان افتاد، پس از آزادی به پاریس رفت و مجموعه‌ی درس‌گفتارهای خود در باب علوم الهی را ارئه کرد و کتابی درباره‌ی هنر حافظه نوشت. در سال 1583 با توصیه‌نامه‌ی هنری سوم راهی لندن شد و توانست نظر و حمایت ملکه را جلب کند. در دوران اقامت در انگلستان بسیاری از مهم‌ترین آثار خود را به رشته‌ی تحریر درآورد. پس از مرگ سفیر فرانسه در انگلستان که حامی اصلی وی به‌شمار می‌آمد چندین بار جایش را عوض کرد. اول پاریس، بعد ویتنبرگ،[4] پراگ و در نهایت فرانکفورت. در سال 1591 و در جریان نمایشگاه کتاب فرانکفورت دعوتنامه‌ای از جیووانی موکنگو[5] (از اشراف ونیزی) به دستش رسید که در آن وعده‌ی کرسی ریاضیات دانشگاه پادوا، برونو را وسوسه کرد تا به ایتالیا بازگردد.
برونو به ایتالیا آمد اما دیر رسیده بود؛ چون کرسی ریاضیات به جوانی به‌نام گالئو گالیله رسیده بود. جوانی که چند سال بعد همانند برونو به دادگاه تفتیش عقاید فراخوانده شد اما برخلاف برونو عقیده‌اش را انکار کرد و جان به‌در برد. برونو که کرسی ریاضیات را از داست داده بود به ونیز آمد اما در 22 مارس 1593 و تنها چند روز پس از ورودش به ونیز دستگیر شد و در فوریه‌ی همان سال پرونده‌ی 18 ماده‌ای اتهاماتش[6] در دادگاه به جریان افتاد. بازجویی‌ی برونو 8سال طول کشید و در نهایت اعضای 15 نفره‌ی هیات داوری انگیزاسیون به رهبری کاردینال روبرت بلارمین[7] که 15 سال بعد نقشی محوری در محکومیت گالیله ایفا کرد به مرگ محکوم شد.
در قرن بیستم انجمن بین المللی نجوم گودالی 20 کیلومتری در 103 درجه‌ی شرق و 36 درجه‌ی شمالی ماه را به منظور گرامیداشت برونو به نام او نهاد.
نظریات برونو دایره‌ی گسترده‌ای از الهیات تا نجوم را در بر می‌گرفت. اما؛ وحدت هستی، میل به طبیعت، خدا و همه‌خدایی، جهان‌های بی‌شمار، بی‌کرانگی جهان و نظریه‌ی موناد و اتمیسم پایه‌های اصلی فلسفه‌ی او بودند. از میان آثار فراوان برونو می توان به «شام چهارشنبه‌ی خاکستری»[8]، «در باره‌ی علت، اصل، واحد»[9]، «درباره‌ی بی‌پایان، کل و جهان‌ها»[10]، «بیرون راندن درنده‌ی پیروزمند»[11] ، «درباره‌ی بی‌اندازه و شمارناپذیر»[12] و «درباره‌ی سه بار کوچک‌ترین»[13] اشاره کرد.
واپسین سخن برونو در دادگاه کشیشان انگیزسیون یکی از دلیرانه‌ترین سخنان او و یکی از بهترین نمونه‌های مبارزه‌ی آدمی با تحجر در طول تاریخ تفکر است. برونو در واپسین جمله می‌گوید:
«شما ای داوران، می‌پندارم از دادن این حکم بیشتر در هراسید تا من از شنیدن آن»

برونو و نظریه‌ی بی‌کرانگی جهان
«کوپرنیک تنها در یک فصل کتاب خود (درباره‌ی گردش اجرام آسمانی) تحقیقاتی درج کرد که در همه‌ی آثار ارسطو و پیروان همسنگ آن نمی‌توان یافت» این گفته‌ی برونو درباره‌ی کوپرنیک نشان‌دهنده‌ی تاثیرپذیری فراوان وی از این منجم بزرگ و البته مخالفت سرسختش با تعالیم ارسطو در باب جهان و کهکشان‌هاست. اصل بی‌کرانگی هستی و بی‌پایانی و بی‌شماری جهان کیهانی، ستارگان و خورشیدها یکی از بنیادی‌ترین نظرات فلسفی برونو است. کوپرنیک، انقلابی را در نجوم و فیزیک هندسی آغاز کرد که منجر به دریافت حقیقی و واقعی بشر از وضعیت بالای سرش شد. کوپرنیک زمین را که پیش از او مرکز جهان بود از عرش به پایین کشید و خورشید را در منظومه‌ی شمسی جایگزین آن کرد. استدلال‌های کوپرنیک برپایه‌ی نظریات بطلیموس و ارسطو استوار بود که می‌گفتند؛ چون سپهرها هر روز یک‌بار کاملا می‌چرخند، پس اگر هر بخشی از سپهرها فاصله‌ای نامحدود از مرکزی می‌داشت که کل آن‌ها گرد آن ی‌چرخند، آن بخش ی‌بایست راهی بی‌پایان را برای پیمودن داشته باشد و نیز می‌بایست با سرعتی نامحدود گردش می‌کرد تا فاصله را در بیست و چهار ساعت بپیماید. بدین طریق، جهان کیهانی نامحدود و بی‌پایان در تصور نمی‌گنجد. بنابر استدلال ارسطو، سرعت نامحدود تصورپذیر نیست. کوپرنیک نیز«سپهر بی‌جنبش ستارگان ثابت» را دایره‌ی واپسین جهان می‌دانست. برونو اما به این مساله قانع نبود. وی بر این عقیده بود که جهان یک کل بی پایان است زیرا علتی که آن را پدید آورده(خدا) قدرت و خیری بی‌پایان است و در خور او نیست که محدودش کنیم و این عقل ماست که حدود را بر او قائل می‌داند. و بر پایه‌ی این اصل استدلال کرد که جهان‌های بی‌پایانی در کنار جهان ما وجود دارد. در اصل برونو حرفی را می‌زد که امروزه با عنوان نظریه‌ی جهان‌های موازی مطرح است. این امر خود بیانگر آینده‌بینی و ژرف نگری او بود. تاثیز پذیری برونو از فیثاغورس که زمین را یکی از بی‌شمار ستارگان می‌پنداشت در همان دوران جوانی و از صومعه‌ی دومینیکن با وی بود.
برونو در نخستین محاکمه‌ی خود در برابر هیات انگیزاسیون می‌گوید:
همه‌ی جهان‌های بی‌شمار یک کل‌اند در فضایی نامحدود. و همان عالم کل است که حقیقی و واقعی است. بدین سان، دو گونه بی‌پایانی وجود دارد: در اندازه‌ی جهان هستی؛ و در شماره‌ی جهان‌ها.
آن‌چنان که بیان شد استدلال فلسفی برونو بر پایه‌ی الوهیتی خاص و هرمسی برپا شده است. تفکرات هرمسی که جادوی آفرینش و راز را بن‌مایه‌ی تفکر خویش می‌دانست به یکی از الاهه‌گان مصر باستان برمی‌گشت و همچنین نشانه‌هایی از هرمس خدای تاویل و پیام آوری در یونان باستان داشت.
برنو می‌گفت که قوه و فعل خداوند یکی است و این‌گونه نیست که خدا اول تصمیم بگیرد و سپس عمل کند، بلکه نیت او عمل اوست. به عنوان مثال برونو پرسشی را طرح می‌کرد بدین صورت که؛ چرا باید بیاندیشیم که خدا در نیت و عمل محدود است، و مرز عملکرد او تحدب یک سپهر است، در حالی‌که می‌توان او را چونان مرزناپذیری بی‌کران در نظر آورد. از نظر برونو و طبق نتیجه‌ی این استدلال جهان فاقد حد و مرز است چون خداوند که آفریننده‌ی آن است مرز ندارد و طبق اصل کمال از نامحدود محدود بیرن نمی‌آید. اما آن‌چه نظر برونو را از نظری عرفانی تمیز می‌دهد این مساله است که او در حالی‌که جهان را بی حد و سطح می‌داند آن را کاملا بی‌پایان نمی‌انگارد. در گفت‌وگوی یکم کتاب «درباره‌ی علت» برنو می‌گوید:
من جهان را در کل آن بی‌پایان می‌نامم، زیرا نه حد و مرز دارد، نه سطح. اما من آن را کاملا بی‌پایان نمی‌دانم، زیرا هر بخشی از آن را که بنگریم او را نهایتی است؛ و هریک از جهان‌های بی‌شماری که در خود گنجانده است نیز کران پذیر است»
این گفته‌ها با تنگ‌نظری کلیسای کاتولیک همخوان نبود و برونو چه دلاورانه بر عقیده‌ی خود ایستاد. برونو آن‌قدر در باره‌ی بی‌کرانگی جهان اندیشیده بود که نظرات و کشفیات کوپرنیک را به باد انتقاد می‌گرفت. زیرا به قیده‌ی او کوپرنیک نتوانسته بود از کشف علمی خود نتایج دوردستی بگیرد.
شایسته است نام برونو این نخستین شهید راه علم در کنار نام‌های درخشانی چون کوپرنیک، گالیله و داوینچی به‌عنوان مغزهای سترگ دوره‌ی رنسانس قرار گیرد. دوره‌ای که فرزندانِ تیزهوش خود را تاب نیاورد. البته برونو تنها شهید دوره‌ی رنسانس به‌حساب نمی‌آمد، میشائیل سروتوس[14]، اندیشمند و دانشمند برجسته‌ی سده‌ی شانزدهم، که دستاوردهای وی در زمینه‌ی پزشکی و به‌ویژه نظریه‌ی او درباره‌ی جریان خون ریوی، در شمار نظریات پیشگام پزشکی نوین است نیز چون برونو به علت مخالفت با برخی اصول جزمی مسیحیت و به‌ویژه انتقاد شدید از اصل تثلیث در 27 اکتبر 1553 ، 47 سال پیش از اعدام وحشیانه‌ی جوردانو برونو زنده در آتش سوزانده شد.

 

...........................

1 . Giordano Bruno
2. Campo de’ Fiori 
3. nula 
4. نام شهری در آلمان
5. Giovanni Mocenigo 
6. عدم اعتقاد به ایمان مسیحی و تبلیغ بر علیه ایمان مسیحی ـ ابراز عقاید کفر آمیز در باره‌ی تثلیث، الوهیت مسیح و تجسم الهی در عیسی ـ ترویج عقاید کفر آمیز در باره‌ی مسیحیت ـ عدم اعتقاد به استحاله حوهری در تبدیل شراب و نان به خون و گوشت مسیح و عدم اعتقاد به عشای ربانی ـ اعتقاد به وجود جهان‌های متعدد و نا متناهی بودن عالم ـ باور به تناسخ و امکان ورود روح انسان در کالبد جانوران ـ اشتغال به جادو، اختر بینی و علوم خفیه و انکار بکر زایی و باکرگی مریم مقدس.
7. یکی از اساتید برجسته‌ی الهیات در مدرسه دینی رم بود که بعدها به سمت عالم الهیات شخصی پاپ و مشاور منصوب پاپ ارتقا یافت. او بر خلاف پشتوانه آکادمیکش بسیار سختگیر بود و افراد بسیاری را محکوم کرد. جالب آنکه در سال ۱۹۳۰ پاپ پیوس یازدهم(که ارتباطات نزدیکی با موسولینی و هیتلر داشت) او را به مقام قدیسی ارتقا داد.
8. la cona da le ceneri (1584)
9. del infinito universe mondi ( 1584)
10. della causa. Principoeuno (1584)
11. spaccio della beetia trionfante(1584)
12. de monade. Numero e figura
13. de triplici minimo
14. Servetus (1511 - 1553)

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال

نظرات ارسال شده

ماجد
چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۹
از سطح رسانه های مازندران خیلی بالاتر بود. واقعا تاریخ نشون می ده هرچی بیشتر بفهمی عمرت کوتاهتره