امروز : جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸ ساعت : ۱۰:۵۱ AM
گفتگوی اختصاصی عبارت
توهمی؛ مردآرامستان های ایران بازنشسته شد؛

ملامجدالدین ساری از گذشته تا حال/ عبوری شب ها برای رازونیاز با شهدا به آرامگاه می آید/ ماجرای زنده شدن مرده در آمبولانس/۳۰هزار نفر در ملامجدالدین مدفونند

توهمی مدیرعامل ملامجدالدین ساری+عبارت
    -     کد خبر: 27033
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۱۲|۱۳:۲۲
سرویس : جامعه >> شهری
بنده اولین مدیر در شهرداری هستم که تقریبا ۳۰ سال در یک پست ثابت ماندم و اولین مدیر آرامستان در کل کشور هستم که این مقدار سابقه کار دارم. سه دوره عضو هیات مدیره آرامستان های کشور هستم. ۱۲ سال رئیس کارگروه منابع نیروی انسانی اتحادیه آرامستان های کشور بودم.

عبارت ـ عالین نجاتی: مرد آرامستان های ایران بازنشسته شد. حاج احمد توهمی مدیرعامل سازمان آرامستان شهرداری ساری بعد از 29 سال و 6 ماه ریاست مداوم بازنشسته شد و جایش را به مالجو معاون خودش داد. این بازنشستگی بهانه ای شد برای اینکه سراغ مردی برویم که رکورددار مدیریت در شهرداری ساری و آرامستان های کل کشور است و سالها در مسئولیت های ارشد آرامستانی در ایران فعالیت کرده و بعد از بازنشستگی نیز با دستور مهدی عبوری به عنوان یکی از اعضای هیات امنای آرامستان مرکز استان منصوب شده است  جوانی که از پاسداری به مدیریت رسید و در دهه 60قهرمان کشتی فرنگی ایران در 54 کیلو و عضو تیم ملی کشتی فرنگی کشورمان بود.

گفتگو در یکی از اتاق های دنج آرامگاه ملامجدالدین در یک روزآفتابی زمستانی برگزار شد و آنقدر ادامه پیدا کرد که از هر دری سخن رفت.

 

اعضای هیات امنای آرامگاه ساری همه مدیرکل بودند

 

اول از همه بگوئید چه ضد گذرتان به آرامگاه ملامجدالدین افتاد. این شغلی نیست که خیلی متقاضی داشته باشد. طرف شدن با مرده ها کار راحتی نیست، آنهم روزی چندبار!

به عنوان پاسدار افتخاری در سپاه پاسداران مشغول به کار بودم که توسط مهندس یوسف نژاد (نماینده فعلی مردم ساری در مجلس شورای اسلامی) که همکار ما در سپاه بودند به شهرداری هدایت و از آن جا به مدیریت آرامستان معرفی شدم. پس از یک هفته و در نظر گرفتن جنبه های معنوی این پیشنهاد را اگرچه از لحاظ روحی و روانی بسیار شکننده بود، پذیرفتم.

 

از چه لحاظ شکننده بود؟

چون نگاه جامعه به آرامستان و کار در آن مثبت نبود و در همه ی شهر چیزی به نام مدیر آرامستان ناشناخته بود. اکنون خدا را شکر می کنم در مسیری قرار گرفتم که توانستم خط و مشی زندگی را به جهتی درست و معنوی سوق دهم.

 

قبل از اینکه در آرامستان مشغول شوید، آیا از مرده می ترسیدید؟

نه، در مدت حضورم در جبهه دوستان بسیاری در کنارم و در آغوش ما شهید شدند و از این بابت ترسی نداشتم.

 

چند سالتان بود که مدیر آرامستان ساری شدید؟

25 سالم بود در تاریخ 22 اردیبهشت سال 66 در بحبوحه جنگ تحمیلی.

 

وقتی مدیر آرامستان شدید فضا و محیط آن جا چگونه بود؟

هیچ امکاناتی نداشت، محوطه آرامستان بسیار وحشتناک بود نه چراغی داشت نه حصاری. از طرفی علف های هرز و بلند دور آرامستان را پوشانده بود و رفت و آمد را برای همه به خصوص برای بانوان ترسناک کرده بود به نحوی که کمتر کسی می توانست تا انتهای آرامستان برود. برای همین در آغاز تصمیم گرفتیم که این فضا را درست کنیم. برای دفع علف های هرز و بهبود تردد در آرامستان دو گروه کارگر روزمزد را بکار گرفتیم یک گروه علف ها را از ته می زدند و گروه دیگر بلافاصله عملیات بتن ریزی را انجام می دادند تا به مرور آرامستان خود را نشان داد. برای ایجاد روشنایی هم پروژه تیربرق گذاری را در حد توان انجام دادیم.

 

با چه دیدگاه و رویکردی این مسئولیت را پذیرفتید؟

از ابتدا به این فکر بودم که به عنوان فرزند ساری این محیط را ساماندهی کنم و یک یادگاری از خود برای شهرم بجا بگذارم. بنابراین از روز اول به فکر روز بازنشستگی و سربلندی ام در پایان دوره خدمتم بودم تا سهمی در حفظ آبروی شهر داشته باشم.

 

در واقع همه اقدامات این آرامستان در دوره مدیریت شما انجام شد؟

بله، چون به طور پیوسته تا همین اواخر مدیر این آرامستان بودم. یعنی 29 سال و شش ماه

 

در ابتدا چند پرسنل و نیرو داشتید؟

از آن جا که آرامستان هیات امنایی اداره می شد طبیعتا پرسنل آن به شکل امروزی نبود. اما هیات امنای آرامستان را متفاوت دیدم و انصافا هم به خاطر ندارم هیچ جمع هیات امنایی به صمیمیت و یکدستی هیات امنای آرامستان ساری بوده باشد. به طوری که گاهی در جلسات آن بین اعضا بحث های جدی اتفاق می افتاد که گمان می شد اعضای آن پس از جلسه متفرق خواهند شد اما اینگونه نبود و همه برای بهبود اوضاع تلاش می کردند و دوستی ها همچنان پابرجا بود.

 

اعضای هیات امنا چه کسانی بودند؟

زنده یاد حاج آقای داراب (مدیر کل آموزش و پرورش وقت)، زنده یاد حاج آقا هاشم زاهدی (معاون آقای داراب در آموزش و پرورش و نویسنده کتاب مشهور ریاضی)، زنده یاد حاج آقای علوی (مدیرکل بانک مرکزی وقت)، زنده یاد علایی، زنده یاد حاج آقای آیینی، حاج آقای خویی (مدیرکل بانک رفاه وقت که خدا حفظ شان کند)، آقای جوادزاده (که از بازاریان مشهوربودند)، آقای عمادی، حاج آقای مالی، آقای دانشور (مدیرکل محیط زیست)، آقای تفضلی.  این بزرگواران هر کدام از لحاظ توانایی، یک مدیرکل بودند و من خدا را شاکرم که در بحبوحه جوانی به عنوان یک شاگرد در مسیر راه این عزیزان قرار گرفتم و اگر اقدامات و خدماتی انجام شد الگویی از تفکرات و تلاش های آن هیات امنای 11 نفره بود.

 

بعد از زدن علف های هرز و تامین روشنایی چه کردید؟

 ساخت سالن اجتماعات از نخستین تصمیمات ما بود...

 

چه سالی بود؟

سال 66، یک ماه پس از ورودم به آرامستان ساخت سالن را پی ریزی کردیم و در ادامه، قطعه شهدا را با موافقت بنیاد شهید (که می خواست قطعه ای جداگانه با همین نام بسازد)  ایجاد کردیم.

متاسفانه بنیاد شهید خودش اقدام به ساخت یک سالن ـ سوله کرد که هنوز هم گرفتاری آرامگاه است و ما از اول هم مخالف ایجادش بودیم. دکتر عبوری هم تمام تلاشش را کرد که این وضعیت را سامان دهد و با این سوله کاری کند اما قبرهای حاشیه ستون ها این اجازه را نمی دهد.

 

ایجاد قبور خانوادگی آرامستان مربوط به دوره شما بود یا قبل از آن؟

قبل از ورود ما قبور خانوادگی وجود داشت و بخشی از آن هم در دوره مدیریت ما اتفاق افتاد.

 

 

کسانی که کارمند نیستند اما چهره های آشنای ملامجدالدین به شمار می آیند مثل شاه غلام که نسل ما از آن ها خاطره دارد از ابتدا اینجا مشغول بودند؟

نه، شغل آقای غلام فرجی دوغ فروشی با چرخ دستی بود، شعر معروفی هم داشت: «آبش مال پایین دزا، دوغش مال بالادزا» به مرور ما به او پیشنهاد دادیم کارمند آرامستان شود که او نپذیرفت.  به من گفت من مرده می بینم از خود بی خود می شوم و دنبالش راه می افتم، دست خودم نیست نمی توانم یکجا بند شوم.

 

در ابتدا امکانات نقلیه آرامستان در چه حدی بود؟

تقریبا هیچ، حتی ماشین آمبولانس حمل جسد هم نداشتیم. اولین بار یک آمبولانس مدل 63 به جا مانده از جنگ که دراختیار فرمانداری بود را با تقاضا از فرماندار وقت (فکر کنم آقای لشکری) به آرامستان آوردیم.

 

در آن زمان شیوه چینش قبرها و پیدا کردن آن ها چگونه بود؟

شیوه خاصی نداشت ما با قطعه بندی آرامستان و ایجاد ردیف و شماره ها پیدا کردن قبور را آسان کردیم و به علت نبود سیستم کامپیوتری، به صورت دستی و در دفتری که به این منظور تهیه شده بود، دسته بندی ها انجام می شد. (مثلا قطعه فلان ردیف 3 شماره 24) و چون این مساله برای مردم آشنا نبود در ابتدا خود نیز ارباب رجوع را تا مکان مورد نظر همراهی می کردیم. در آن زمان همه کارهای دفتری اداره را شخصا انجام می دادم هم مدیر آرامستان بودم، هم نامه رسان اداره و هم کارپرداز. ضمن اینکه غسال و غساله، کارگر دفن و 4 نگهبان در آرامستان مشغول بودند.

 

 عبوری حداقل هفته ای دوبار  شب ها برای راز و نیاز با شهدا به آرامستان می آید

 

در حال حاضر وضعیت قطعه ها چگونه است؟

اگر طرح همسان سازی را اجرا نمی کردیم ظرفیت قطعه ها پر شده بودند و عملا درب آرامستان بسته می شد و چون توقع مردم (از آن جا که اجداد آن ها در این آرامستان دفن هستند) این بود که آرامستان شهر همچنان در این مکان باشد و از مکان دیگر استقبال نشد، با دستور و حمایت دکتر عبوری طرح همسان سازی را اجرا کردیم. شاید شهردار راضی نباشد که من این را بگویم اما چون این رفتارش بسیار مرا متاثر کرد و شخصیت ویژه و والایش را برایم آشکار نمود باید بگویم این را یک مسئولیت روی دوش خودم می دانم و همه می دانند من اهل مجیزگویی نیستم و به جناح و تفکر خاص هم وابستگی ندارم و الان هم که اصلا کارمند شهرداری نیستم اما باید این مسائل معنوی و ارزشی را برای مردم گفت. آقای عبوری نگاه ویژه ای به این آرامستان دارد و علاوه بر اعیاد و مناسبت های مختلف، حداقل هفته ای دوبار در ساعات پایانی عصر و شب ها که آرامگاه تعطیل است برای گفت و گو و راز و نیاز با شهدا به آرامستان می آید که این نگاه ویژه موجب رونق آرامستان شد.

 

سوالی در ذهن مردم مانده و آن این است که نحوه ی اجرای طرح همسان سازی چگونه است و شامل چه قبوری از لحاظ  قدمت می شود؟

با مطرح شدن طرح یکسان سازی، مردم فکر می کردند تخریب قبور صورت خواهد گرفت البته طبق احکام رساله ها قبور 30 ساله و قدیمی تر از آن شامل این طرح می شوند و برخی نیز موافق تخریب قبور با قدمت بودند اما از آنجا که بنده در جوانی در کتابی خوانده بودم که نبش قبر حرام است با آن مخالفت کردم و در ادامه با استفتاء از دفتر مقام معظم رهبری از تخریب قبور پرهیز شد.  چرا که نبش قبر یکسری تعاریف اولیه دارد که یکی از آن ها گذشت 30 سال است اما تعریف دیگر آن، این است که آثاری از جسد نباشد. بنابراین برای اطمینان بیشتر و متقاعد کردن دوستان، دوبار از دفتر رهبری استفتاء کردم. استفتای اول این بود که با وجود قبور 50 ساله آیا اشکالی برای تخریب قبور جهت همسان سازی وجود دارد؟ که پاسخ دادند: «اگر جسد از بین رفته باشد بلامانع است». ما به ان اکتفا نکردیم و برای دریافت پاسخی روشن تر دوباره نامه زدیم که منظور از «از بین رفتن جسد» چیست؟ آیا پوست، گوشت، جوارح داخلی هست یا شامل استخوان ها نیز می شود؟ اگر استخوان ها را شامل می شود طبق کاوش های میراث فرهنگی جمجمه به راحتی از بین نمی رود بلکه ده ها سال طول می کشد، تکلیف چیست؟ پاسخ دادند: «چنانچه صورتی از استخوان ها باقی باشد و با کوچکترین حرکت تبدیل به خاک شود (مثل کاغذ سوخته ای که با کوچکترین حرکتی تبدیل به خاکستر شود) بلامانع است». و این گونه دوستان ما قانع شدند که از تخریب پپرهیز شود. ولی متاسفانه در برخی آرامستان های کشور همان قدمت 30 ساله را ملاک قرار می دهند و دست به تخریب قبور می زنند.

 

کتاب تخصصی احکام اموات برای اولین بار در کشور در ساری تهیه شد

 

با این حساب شایعات تخریب قبرها در آرامگاه ملامجدالدین صحت ندارد و ساروی ها از شنیدن این خبر خوشحال خواهند شد...

بله، ما هیچگونه تخریب قبر برای همسان سازی نداشتیم و روی سنگ لحد اجساد قبلی، قبور جدید را بنا کردیم تا آسیبی به قبور قبلی و اجساد حاوی آن وارد نشود و این گونه تمام مسائل شرعی و بهداشتی آن را رعایت کردیم.   

این موضوع سبب شد که من و دوستانم برای نخستین بار در کشور کتاب تخصصی احکام اموات را با لحاظ کردن تمام مسائل بنویسیم که مورد تایید و تقدیر نماینده ولی فقیه، مراجع و روحانیون و صاحب نظران قرار گرفت. درست است که احکام اموات در رساله ها موجود است اما با توجه به پراکندگی آن، زمانبر بود و ما با گردآوری و انتشار کتاب آن دسترسی احکام مخصوص اموات را آسان کردیم. همین جا از آقای عبوری هم به خاطر حمایت های بی دریغ شان در این مهم، تقدیر می کنم.

 

شنیده هایی مبنی بر وقفی بودن زمین آرامستان توسط مرحوم آیت ا... رحمانی مطرح است آیا این روایت صحت دارد؟

نه، اینجا قبلا باغستان بوده که توسط هیات امنای آرامستان خریداری شده شاید کسی یا کسانی بخشی از آن را هبه کرده باشند اما هیچ دستنوشته ای مبنی بر وقف زمین آرامستان وجود ندارد. صحت ادعای بنده هم این است که اگر این زمین وقفی بوده باشد هیچ گاه اداره اوقاف آن را رها نمی کرد.

 

آیا از وقتی که فرستاده امام جعفر صادق (ع) را در این مکان دفن کردند اینجا آرامستان ساری شده یا نه قصه دیگری دارد؟

آرامگاه ملامجدالدین در حقیقت همان مکانی است که فرستاده امام صادق (ع) –ملامجدالدین-  دفن شده و به همین دلیل مردم این آرامستان را به آن نام می خوانند.  قبرستان قبلی ساری مکانی جلوی فرمانداری، مصلا و دروازه گرگان! به صورت پراکنده قبرستان بوده و از سال 1335 اینجا تجمیع شده است.

 

احساس شما از شهدایی که در زمان جنگ تحمیلی برای دفن به آرامستان آورده می شدند چه بود؟

حدود 360 شهید در اینجا دفن هستند هر شهیدی که می آمد غوغایی در دل ها بود من در دفن همه آن ها حضور داشتم چرا که خود همیشه آرزو داشتم شهید شوم ولی لایق نبودیم.( اشک می ریزد) ما در کنار این شهدا عزت و جایگاه پیدا کردیم. خدمتگذاری زائرین قبور شهدا نصیب و مایه افتخار ما شد.

 

از نظر شما استقبال و تشییع کدام شهید بزرگ تر و پرشورتر از بقیه بود؟

همه شهدا، هر شهیدی که می آوردند مردم به صورت پرشور استقبال می کردند. گاهی 8 یا 10 شهید برای دفن به اینجا می آوردند. گاهی از یک خانواده دو یا سه شهید جوان در طول جنگ برای دفن به اینجا می آوردند، همه پرشور بود.(با چشمانی اشک آلود). دو یا سه شهید دادن از یک خانواده برای بسیاری حتی تصورش هم خیلی سخت است. ولی مردم ما عاشق انقلاب و کشور بودند و خانواده شهدا دل شیر داشتند.

 

کم کم ارامگاه سر و سامان گرفت چه سالی به صورت یک سازمان شد؟

اساسنامه سازمان در مهر ماه سال 85 تنظیم شد اما فعالیت رسمی سازمان در سال 86 شروع شد 

 

آرامستان سازمانی خودگردان است و بودجه رسمی ندارد...

بله، سازمان های خدماتی همیشه به نوعی سربار شهرداری هستند چون انتظار درآمدزایی از آن ها نمی رود اگر کمک شهرداری نباشد چرخ آن ها نمی چرخد یا فشار آن بر دوش مردم می افتد. ما هم سعی کردیم نگاه اقتصادی نداشته باشیم توصیه آقای عبوری هم این بود که به مردم فشار وارد نشود و کمک های مالی از ناحیه شهرداری صورت گیرد. بنابراین در سال های اخیر خدمات دهی ما از نظر کیفیت و تکریم ارباب رجوع به نحو احسنت انجام می شود. اقدامات خوبی از سال 86 انجام شد. از جمله آرامستان بهشت رضا در ضلع جنوبی شهید زارع احداث شد تعداد آمبولانس ها افزایش یافته و از عدد هیچ در سال 66 به 16 آمبولانس در سال 96 رسید. دو دستگاه ماشین حمل زباله ویژه آرامستان و دو دستگاه نیسان حمل بار نیز به ماشین های سازمان که در ابتدا عدد هیچ بود، اضافه شد. بیل بکو که واقعا عصای دست مان است در زمان شهرداری آقای صادقلو تهیه شد. در حال حاضر بیش از 20 ماشین برای آرامستان داریم. امکانات گوناگون فراهم شده و تغییرات آن نسبت به قبل بسیار است.

 

مردی که رکوردار مدیریت در  آرامستان های ایران و شهرداری است

 

تا آن جا که اطلاع دارم شما رکورددار چند عنوان در شهرداری هستید...

بله. بنده اولین مدیر در شهرداری هستم که تقریبا 30 سال در یک پست ثابت ماندم و اولین مدیر آرامستان در کل کشور هستم که این مقدار سابقه کار دارم. سه دوره عضو هیات مدیره آرامستان های کشور هستم. 12 سال رئیس کارگروه منابع نیروی انسانی اتحادیه آرامستان های کشور بودم. و این همه را مدیون و مرهون همکاران خوب خودم هستم.

 

 

فکر می کنید دلیل آن چه بود؟ چرا شهرداران مختلف برای تغییر پست شما اقدام نمی کردند؟

(خنده، کمی مکث) یک علت این بود که من اهل سیاست نیستم و نبودم. یعنی سیاست را بلد نیستم. عقیده من این بود که به تعهدی که بسته بودم وفادار باشم و اگرچه میزان حمایت های شهرداران در به سرانجام رساندن اهداف، مهم بود جدای از اینکه چه کسی شهردار باشد به عنوان یک سرباز کار و فعالیت می کردم. سعی می کردم تا آن جا که در توانم بود مشکلات آرامستان را خودم رفع نمایم.

 

شما خیلی هم محبوب هستید آقا...

من همیشه سعی کردم با کمک پرسنل های سازمان، محیط آرامستان محیطی پدر و فرزندی باشد به پرسنل، مسئولیت همراه با اختیارات می دادم و به دلایل مختلف خانواده های آن ها را به هم آشنا می کردم حتی اردوهای خانوادگی برگزار می کردیم و رفاقت خاصی بین ما وجود داشت. چرا که اعتقاد دارم اگر پرسنل یک سازمان مدیر خود را دوست داشته باشند، راندمان کاری بالا می رود. با دستور دادن و نگاه بالا به پایین نمی توان شاهد این حجم پیشرفت بود و در نهایت هم دیدیم که یکی از معاونین من جای من را گرفت و مدیر سازمان شد. 

 

آرامستان ساری به نارنجستان معروف است با نارنج ها چه می کنید؟ (لبخند)

این نارنجستان برای آرامستان است. محصول خوب و باکیفیتی دارد و این حاصل زحمات سالانه پرسنل هست مقداری از محصول نارنجستان به عنوان حق الزحمه به آن ها داده می شود بقیه هم طبق اساسنامه مالی-اداری استعلام می شود و با برگزاری مزایده به فروش می رسد و پول آن به حساب سازمان می رود.

 

آرامستان ساری متفاوت از آرامستان های دیگر است، آرامستان بهشت زهرا یا تخته فولاد اصفهان دلگیر است اما آرامستان ساری اینگونه نیست و حتی یکی از تفریحات ساروی ها محسوب می شود که یکی از دلایل آن وجود درختان فراوان است و در طول این سال ها به ندرت درختی قطع شد. درباره این فضای دلنشین توضیح می دهید؟

طبق روایت دینی ما چه زمان وقت خوشحالی چه زمان ناراحتی، رفتن به آرامگاه توصیه شده است در آرامستان است که انسان به خود می آید و می بیند هر که باشد و هر چه باشد آخر زندگی و دنیا اینجاست. اینجا فقط توشه آدمی است که او را همراهی می کند. بنابراین ما سعی کردیم اینجا را به باغستان تبدیل کنیم تا فضا سبز و معنوی تر شود...

 

 

 

 

انتقاد یکی از علمای ساری از زیبایی ملامجدالدین

 

نیمکت های بسیاری اضافه شد...

همینطور است. حتی یکی از علما در مسجد جامع ساری در نقد عملکرد ما می گفت «آرامگاه را به قدری زیبا درست کردند که مردم به جای پارک به آرامگاه می روند». البته این خود تبلیغاتی برای اقدامات ما شد.

 

در جشن ها هم آرامستان را چراغانی می کنید...

البته. یکی از اقدامات مهم سازمان که من به آن اعتقاد داشتم این بود که امورات آن وابسته به امورات شرعی هست، بنابراین بهتر است در تمام اعیادش نیز (که مساله ای شرعی است) آرامگاه را چراغانی کنیم. البته در عزاداری ها نیز مراسم مربوطه برگزار می شد. مثلا در دهه اول محرم به نیت نهضت عاشورا با پرسنل عزاداری می کردیم. پس از دهه به قید قرعه هر ساله 4 نفر را به هزینه سازمان به عتبات عالیات جهت زیارت اعزام می کردیم و بیشتر پرسنل ما راهی کربلا شدند. حتی شهردار فعلی آقای عبوری توصیه کرده بود، غسال ها را به مکه مکرمه اعزام کنید که مصادف با حادثه منا و تعطیلی حج عمره شد و آن ها را به کربلا فرستادیم. ضمن اینکه هرماه 4 نفر را با هزینه سازمان برای زیارت به مشهد اعزام می کردیم. این اقدامات و امتیازات برای دلگرمی و تقدیر از فعالیت پرسنل انجام می شد چرا که کار در آرامگاه بسیار سخت است. بسیاری حتی نوازش و گریه و زاری اطرافیان متوفا را نمی توانند تحمل کنند چه برسد به اینکه در این محیط کار کنند.

 

غساله ما وقتی از مشهد برگشت گفت: تو را به خدا دیگر مرا سفر نفرستید

 

چند غسال دارید؟  نگاه جامعه ی امروز به آن ها چگونه است؟

4 غسال در این جا فعالیت می کنند که واقعا عشق شغل شان هستند. اوایل مردم از آن ها هراس داشتند. شاید ذکر این خاطره در اینجا خالی از لطف نباشد که یک بار یک غساله را همراه پرسنل شهرداری به مشهد فرستادیم تا زمانی که سایرین نمی دانستد او غساله است همه چیز روبره و طبق روال بود اما همینکه فهمیدند وی غساله است همصندلی او از تنهایش گذاشت و بقیه نیز نمی گذاشتند او به غذا و وسایل دست بزند! خودش تعریف می کرد در آن 5 روزی که مشهد بود فقط دعا می کرد که زودتر این سفر تمام شود و به شهر برگردد. در آن زمان حتی نگاه مردم به من مدیر نیز مساعد نبود! نگاه آن ها اثرات روانی منفی فراوانی داشت حتی پسرم می گفت از این شغل خارج شوم...

 

خانواده شما مخصوصا در آن اوایل واقعا ایثار کردند...

همین طور است. مثلا فرزندم در مدرسه نمی توانست بگوید پدرم مدیر آرامستان است از اقوام نیز تنها مادر و همسرم که ریشه مذهبی داشتند موافق شغلم بودند و فضای معنوی آن را قبول داشتند.

 

در دوره عبوری 40 پلاک به آرامگاه ساری اضافه شد

 

آیا برنامه ای برای طرح توسعه آرامستان تدارک دیده شده؟ تا آنجا که اطلاع دارم طرح توسعه شما از طرف خانقاه به علت وقفی بودن ملک متوقف است، طرف دیگر هم به علت آپارتمانسازی متوقف است با این شرایط چه باید کرد؟

برای توسعه آرامستان حدود 40 پلاک از زمین های اطراف شناسایی شده و طبق دستور آقای شهردار، شناسنامه املاک برای آن ها تهیه شد که یک قسمت آن بابت تعریض کوچه و بخش شمال آن برای توسعه است. قبل از آقای عبوری، استاندار وقت مخالف طرح توسعه بود و می گفت آرامستان باید به بیرون از شهر منتقل شود این بود که من به اتفاق نماینده شورا (آقای محمد آقامیری) مدت ها درگیر انتخاب مکانی مناسب بودیم که زمینی 5 هکتاری نزدیک روستای اسپوکلا -بین ساری و نکا- را در نظر گرفتیم قیمت آن بسیار مناسب و متری 5 هزار تومان بود و حدود 2 میلیارد هزینه خرید آن می شد. ما این مکان را معرفی کردیم...

 

آرامگاه شهید زارع را هم با آبنمای زیبا خوب درست کردید چه شد که آن جا رفتید؟ اصلا ایده آرامستان جنگل زارع از چه کسی یا کسانی بود؟ با توجه به اینکه عدم استقبال ساروی ها  قابل پیش بینی بود

زمین شهید زارع از زمان مرحوم دامادی نماینده وقت مجلس مطرح شده بود. ما از آنجا که آن مکان بالای تپه و هزینه تسطیع آن دو یا سه برابر زمین اسپوکلا بود موافق آن نبودیم اما مرحوم دامادی دستور آن را از وزیر جهت احداث آرامگاه گرفته بود و ناچار بودیم همین را انتخاب کنیم.

 

 

30هزار نفر در ملامجدالدین مدفونند

 

آماری دارید در شهید زارع چند نفر دفن هستند؟

بیش از 300 نفر

 

آرامگاه ملامجدالدین چطور؟

حدود 30 هزار نفر

 

آرامگاه ساری به قبرهای قدیمی و به حکاکی های روی آن مشهور بود که بخشی از آن ها نیز هنوز موجود است و آرامگاه های خانوادگی که شکل کلاسیک و نوستالژیک دارد آیا احتمال تخریب آن ها وجود دارد یا همچنان حفظ شان می کنید؟

مقبره های خانوادگی اگرچه واگذار شد ولی مجموعه سازمان است و ساختمان آن تا زمانی که توسط صاحبان آن رسیدگی شود حفظ می شود اما اگر به دلیل سهل انگاری ها یا کم کاری ها در حال تخریب باشد، ناچاریم اقداماتی انجام دهیم وگرنه به خودی خود ما اقدام به تغییر یا تخریب آن ها نمی کنیم.

 

ماجرای زنده شدن میّت در آمبولانس

 

بامزه ترین خاطره شما در طول این سال ها چه بود؟

قبری متعلق به سیدی بود و درخت انجیری زیر آن وجود داشت که هر گاه فردی به آن قبر نزدیک می شد بوی گلاب می گرفت. من هر صبح قبل از از کار به آنجا می رفتم و با معطر شدن از آن بو به محل کار باز می گشتم.

یکی از راننده های آمبولانس هم تعریف می کرد که جنازه ای را سمت کردکوی گرگان می برد وسط راه ناگهان مرده زنده شد و دو همراه مرده درب آمبولانسِ در حال حرکت را باز کرده و می گریزند که یکی از آن ها پس از پریدن در جا فوت می کند و دیگری در زمین های مزارع اطراف شروع به دویدن کرد تا از آمبولانس دور شود راننده ما پس از صدای باز شدن درب توقف می کند و می بیند جنازه در عقب آمبولانس نشسته، یکی از همراهان وسط جاده افتاده و دیگری در مزرعه در حال فرار!...

 

تاثر انگیزترین تشییع جنازه از نظر شما؟

باور کنید این موضوع در این 30 سال هنوز برایم عادی نشده و وقتی اقوام متوفی از ته قلب نوازش و زاری می کنند مخصوصا نوازش مادر برای فرزند واقعا دلم می شکند برای همین بیشتر از سنم نشان می دهم همه فکر می کنند 65- 70 سال سن دارم در حالی که 57 سال دارم واقعا عزیز از دست دادن سخت است همیشه درگیر این مسائل هستم.

 

حتما دفن اعضای خانواده و فامیل برای شما سخت بوده است؟

 بله. از آن جا که وابستگی عمیقی از کودکی به پدرم که کارمند آتشنشانی بود، داشتم زمانی که ایشان فوت کردند، احساس کردم ساری برام غریب است. زمانی که پدرم در قید حیات بود و مدیر کاروان شده بودم شبی در کعبه نشسته بودم با خودم تصمیم گرفتم برای اینکه غرورم را له کنم هنگام بازگشت و در چند قدمی پدر و مادرم به صورت چهاردست و پا به سمتشان بروم و پپایشان را ببوسم (اشک) همینگونه هم شد و من پای آن ها را بوسیدم همیشه جلوی فرزندانم پای پدر و مادرم را می بوسیدم. یکبار پسر بزرگم دلیل این کار را پپرسید. گفتم برای کنترل گستاخی خودم هست تا دچار غرور نشوم. فرزندان من نیز با من همین رفتار را دارند.

 

به جز شهدا تشییع جنازه چه کسی با شکوه تر بود؟ مثلا آقای داراب یا دیگران

زیاد بودند نمی توان در این مجال نام برد ولی مردان و زنان اثرگذاری ما را ترک کردند که جایشان خالی است و ساروی ها هم برای بدرقه و تشییع آنها سنگ تمام گذاشتند.

 

چرا قطعه هنرمندان و نام آوران نداریم؟این واقعا موضوع عجیبی است!

معمولا تقاضا با مصرف همخوانی دارد. تقاضایی در این رابطه  نداشتیم و تا حدودی هنرمندان کم کاری کردند یا مطالبه نشد. البته بعد از روی کار آمدن عبوری این قطعه را در بهشت رضا دیدیم و صد قبر دو طبقه در ان جا آماده کردیم اما با اجرای طرح همسان سازی و توسعه آرامستان ملا مجدالدین استقبال مردم به ویژه هنرمندان از بهشت رضا کاهش یافت. در توسعه آرامستان از این 40 پلاک می توان قطعه ای را برای هنرمندان در نظر گرفت.

 

 با فاصله بهترین آرامستان مازندارن هستیم

 

وضعیت آرامستان ساری در کل کشور چگونه است؟

در سال 71 بدون لحاظ کلانشهرها رتبه اول را کسب کردیم

در سال 82 با لحاظ کلانشهرها رتبه دوم کشور را کسب کردیم

 سال گشته (95) امتیازبندی به صورت ممتاز و عالی تغییر کرد که ما ممتاز شدیم به نوعی که به سایر آرامستان ها  توصیه کردند از ساری الگو برداری کنند.

 

مرگ و میر جوانان در سال های اخیر بیشتر شده این موضوع چه احساسی  به شما دست می دهد؟

واقعا سخت و تحمل ناپذیر است. درد همه جوانان بیکاری است هرجا بیکاری زیاد باشد فساد زیاد است فکر جوانان مشغول است استرس بیشتر شده و تصادفات زیادی روی می دهد.

 

فکر کنم می شد حرف های بیشتری زد و البته پای بحث های دیگری را هم به میان کشید که برای اینکه از حوصله خارج نشود از آنها پرهیز کردیم. امیدوارم خاصرات و تجربیاتتان را در یک کتاب در اختیار مردم بگذارید که حتما ماندگار خواهد شد.

من هم از شما بسیار متشکرم و برایتان آرزوی توفقی دارم.

 

استفاده از این مطلب تنها با ذکر نام عبارت مجاز می باشد.

 

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال