امروز : سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۷:۱۱ AM
اختصاصی عبارت
به بهانه‌ی فوتبال و باقی قضایا/

⁦تو خوبی اما...

زنان و ورزشگاه+عبارت
    -     کد خبر: 32086
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۷/۲/۱۰|۱۲:۱۹
فوتبال تضاد ناپایان طبقاتی است وقتی می‌شود دوگانه پادشاهی «رئال مادرید» از سویی و روح جدایی طلبی کاتالان‌ها از سویی دیگر. فوتبال یعنی زندگی، یعنی جاری بودن و بدین وصف هرگز نمی‌توان بر آن جنسیت قائل شد و چطور می‌شود زندگی را مردانه و یا زنانه بدانی!

عبارت ـ گروه اجتماعی ـ شروین وطنی*

امروزه برخی ورزش فوتبال را یک صنعت می‌دانند، بعضی‌ها یک عشق و برخی یک پدیده بیهوده که 22 نفر داخل یک مستطیل به دنبال یک توپ می‌دوند.

می‌گویند فوتبال از بریتانیا می‌آید؛ از سرزمین شکسپیر. به گمانم حالا که شکسپیر به ادبیات تمام دنیا تعلق دارد- همانطور که سمفونی‌های بتهوون- دیگر خیلی مهم نیست که از کدامین قسمت این کره خاکی چون ویروسی تمام زمین را در می‌نوردد. حالا شاید اصلا محلی از اعراب نداشته باشد که این توپ گرد از کجا آمده است و به کجا می‌رود. فوتبال شاید شاعرانه‌ترین شعر زمین باشد و شاید زیباترین داستان تاریخ و شاید فسانه‌ترین افسانه غریب، آنگاه که «دیگو مارادونا» کاپیتانی که کاریزمای یک رهبر را با خود به همراه داشت، معتقد بود که آن گل خاص را نه او و نه دست او، بلکه دست خدا وارد دروازه تیم فوتبال انگلستان نموده است.

 شاید حق با او باشد وقتی بغض تاریخی راه‌راه‌پوشان آرژانتینی از بریتانیایی‌ها در آن روز، چشمان داور را برای لحظاتی افسون کرد و او اجازه این را یافت که دروازه انگلیس را فتح نماید. فوتبال گاهی به شکل نظم ماشینی آلمان‌ها در می‌آید و گاهی روح عصیانی می‌شود در طلوع طلایی سامبای برزیلی. تقلیل‌گرایی است که فوتبال را تنها یک ورزش گروهی بخوانیم و بدانیم. اگر این اندیشه میان مفسرینی، واضعانی داشته باشد، بی تردید، آنها نه فلسفه خوانده‌اند و نه هرگز پدیدارشناسی «هوسرل» را درک کرده‌اند. فوتبال شاید همان روح جمعی باشد که »دورکیم» در پی تبیین آن بود و یا اصالت وجودی که «سارتر» بدان ایمان داشت. فوتبال قصه ظهور پادشاهان یک ملت و افول امپراتوری‌های یک تمدن و گاهی عصیان پرولتاریاست وقتی تیم فوتبال «شالکه 04» آلمان تشکیل می‌شود.

فوتبال تضاد ناپایان طبقاتی است وقتی می‌شود دوگانه پادشاهی «رئال مادرید» از سویی و روح جدایی طلبی کاتالان‌ها از سویی دیگر. فوتبال یعنی زندگی، یعنی جاری بودن و بدین وصف هرگز نمی‌توان بر آن جنسیت قائل شد و چطور می‌شود زندگی را مردانه و یا زنانه بدانی!

عصر جمعه گذشته، وقتی سرخپوشان پایتخت برای دومین سال پیاپی قهرمان فوتبال ایران شدند، برای آیین جشن قهرمانی در معبری که برای ورود بازیکنان به سکو لحاظ شده بود، کودکی با چشمانی سیاه و درشت ایستاده بود. کودکی که بغض سال پیشش در همین روزها، هنوز یقه برخی را سخت می‌فشرد. «هانی»، پسر کاپیتان فقید پرسپولیس-هادی نوروزی- وقتی کاپیتان «جلال حسینی» دست او را می‌فشرد و با خود به سوی جام قهرمانی می‌برد، غروری در سینه خود حبس داشت و دوربین‌ها لحظه را ثبت می‌نمودند تا بنویسند فوتبال یعنی زندگی ادامه دارد.

 کاپیتان در لحظه‌ای که می‌بایست دست بر جام می‌برد و آن را بالای سر می‌گرفت، با اشاره  هانی را فراخواند و این کار را به او سپرد تا نشان دهد فوتبال یعنی میراثی که می‌ماند تا دوباره ریشه بزند و درست پس از این بود که سرخپوشان هر یک فرزندان خود را به آغوش فراخواندند تا در لذت پیروزی، آنها هم سهیم باشند و جشن به ضمیر پنهان عشق، بدل به جشنواره خانواده بشود.
کودک و پدر دو ضلع یک مثلث هستند؛ شکل هندسی که در نمای دوربین جمعه عصر سیما، ضلع سومش هیچ جایگاهی نداشت! زن، مادر، دختر...، زندگی توأمان شادی و غم است. 

این حکایت کهنه سطر قاب روزگار است و بر هیچ قاب روزگاری نمی‌توان بر تصویر زن، خط «تو نباش» کشید. شادی و پیروزی در تمام نمونه‌ها و سایر کشورها سه ضلع دارند؛ درست همانگاه که پدر در نقش سرباز وطن به خانه باز می‌گردد و در صفحه خاکستری خیابان، کودک را به آغوش می‌کشد همزمان چشمان همسرش خاکستری خیابان را با تمامی رنگ‌های جهان، همه دنیا را نقاشی می‌کند

در جشن قهرمانی پیروزی یک تیم و بازیکنی که در طول یک فصل، تمام دردسرهای جنگیدن، تلاش، شکست، پیروزی، آسیب دیدگی و سرخوشی‌هایش را به قسم یک روایت با همسرش تقسیم می‌نماید، بی‌تردید می‌بایست بانوی آب و آیینه هر مرد نیز حاضر و ناظر باشد. اما جمعه عصر، همه بازیکنان و مربیان تیم پرسپولیس یک زمزمه با خود داشتند؛ همسرم/دخترم، تو خوبی اما....

به گمان نگارنده اینک که در سکوهای تماشاگرانمان فضایی برای حضور زنان و دختران سرزمینمان نیست، کاش تأملی می‌نمودیم و به دختران و بازیکنان و مربیان تیم پرسپولیس فرصتی می‌دادیم تا فوتبال، این شاعرانه‌ترین نمایش فلسفه زندگی، مجال این را داشته باشد که بگوید زندگی یعنی؛ تو خوبی، همیشه با من باش، در طلوع هر پیروزی، در غروب هر شکست و بیا با هم فریاد برآوریم، «زنده باد زندگی».

*کارشناس ارشد جامعه شناسی

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال
پربازدیدترین