امروز : سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ ساعت : ۴:۵۹ AM
اختصاصی عبارت
نگاهی به آنچه بر فرهنگ و هنر مازندران در دولت روحانی گذشت؛

آغازی رمانتیک، تداومی تراژیک و پایانی کُمیک / پشت پرده «ژانگولربازی فرهنگی» در دیار نیما

محمدی و زارع ارشاد مازندران+عبارت
    -     کد خبر: 38508
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۷/۱۲/۳|۲۰:۴۸
قصد ما در این سخن حمایت از «عباس زارع» یا نفی «محمد محمدی» نیست، بلکه قیاس بین دو نامزدی است که نامشان برای کسب مدیرکلی ارشاد مطرح شده بود. حالا شما به جای نام زارع و محمدی، «عمر» و «زید» را بگذارید. در قیاس این عمر و زید باید شایسته سالاری ملاک باشد، نه فشار از بالا بدون کوچکترین چانه زنی از پائین.

عبارت ـ گروه فرهنگ و هنر: وقتی «حسن روحانی» در تابستان سال 1392 برای نخستین بار در قامت رییس جمهور وارد ساختمان پاستور شد، اصلاح طلبان و میانه روها بیش از هر زمان دیگری خوشحال و امیدوار بودند. این امیدواری برای چپ های طرفدار شیخ حقوقدان بیشتر از دیگر گروه ها بود زیرا آنها را از فشار سنگین سال 88 تا حد زیادی خارج می کرد و رجل خانه نشین شان را دوباره به عرصه سیاست ورزی بازمیگرداند.

یکی از اصلی ترین امیدواری های طرفداران روحانی در عرصه «فرهنگ و هنر» بود. حوزه ای بسیار مهم که در دوران 8 ساله احمدی نژاد به زمین ترکتازی چهره هایی بدل شده بود که هرگونه هنری جز «هنر ایدئولوژیک» را برنمی تابیدند و مدیرانی را به کار گرفتند که کمترین تجربه و پیشینه هنری نداشتند.

اما وضعیت در آن روی دیگر سکه یعنی «فرهنگ» به مراتب وخیم تر از«هنر» بود. زیرا هنرِ اصیل و پرمایه را می شد در محافل خصوصی زنده نگاه داشت اما «فرهنگ» نیازمند ظهور و بروز در عرصه عمومی بود که کاملا در ید قدرت اصحاب "مشایی"  قرار داشت.

 

 

با انتخاب روحانی که با حمایت گسترده اصحاب فرهنگ و هنر حاصل شده بود موجی از امیدواری به ساحل فرهیختگانِ خانه نشین رسید اما تنها چند ماه پس از آغاز به کار دولت یازدهم مشخص شد که شعارهای انتخاباتی روحانی تنها "شعار" بوده اند و قرار نیست آن سخنرانی های آتشین در باب آزادی، مبارزه با سانسور، بازگشایی مراکز پلمپ شده و به کارگیری چهره های شاخص در راس هرم مدیریتی کشور، "عملیاتی" شود.

در میان استان های مختلف ایران، چشم مازندرانی ها بیش از دیگر اقوام به دست تغییرات روحانی بود، زیرا آنها به نسبت جمعیتشان بیشترین رای را به دولت «تدبیروامید» داده بودند و در استقبال از روحانی در سفر انتخاباتی اش سنگ تمام گذاشتند. طوریکه او بعدها در گفتگوهایش برملا نمود که بعد از سفر انتخاباتی اش به «ساری» بود که مطمئن شد رییس جمهور می شود.

 اگرچه انتخاب شخصیتی گمنام مانند «ربیع فلاح» که کوچکترین تجربه ای در حکمرانی نداشت به عنوان استاندار آب سردی بر پیکر سیاسیون استان بود اما حداقل هنرمندان دلخوش بودند که «شیخ عباسعلی ابراهیمی» مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران در زمره نخستین تغییرات خواهد بود. اما ابراهیمی تا 19 فروردین سال 1394 یعنی تقریبا 2 سال بعد از انتخاب روحانی هنور مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران بود و نهایتا بازنشستگی او را از میدان خارج کرد، نه دولت.

این اولین پالس به شدت منفی دولت یازدهم به اصحاب اندیشه در مازندران بود اما آنچه از تلخی این خیانت بزرگ اندکی کاست انتصاب «احدجاودانی» از چهره های فرهنگی شناخته شده اصلاح طلب به جای ابراهیمی بود.

جاودانی که در دولت اصلاحات سابقه معاونت فرهنگی ارشاد مازندران و مدیرکلی ارشاد ارومیه و زنجان را در کارنامه داشت حالا دوباره به زادگاهش بازگشته بود. این سیاستمدار نوشهری، با سابقه روشنِ اصلاح طلبی و درکی کافی از فرهنگ، زمامدار امور در مازندران شد و با عنایت به خُلق خوش، رواداری و اعتمادش به اهالی فرهنگ موفق شد آرام آرام با بازگشایی انجمن های هنری و تغییر فضای موسیقایی استان زمینه را برای نشاط اجتماعی و حضور همه گروه ها با سلایق مختلف در این عرصه فراهم کند.

در دوران جاودانی وضعیت ارشاد مازندران تغییری جدی کرد، «رسانه ها» افزایش چشمگیری داشتند، مازندران رکورددار برپایی کنسرت موسیقی در ایران شد، گالری ها دوباره به راه افتادند، تئاترهایی که در خواب هم به روی صحنه نمی رفتند یکی پس از دیگری اجرا شدند و زمینه برای فعالیت دگراندیشان تا حد زیادی فراهم گردید.

جاودانی بر خلاف دوران «احمدی نژاد» به جای پرونده سازی برای اصحاب فرهنگ و هنر به حامی آنها در دادگاه ها بدل شد و تا جایی که توانست اجازه برخورد امنیتی با هنرمندان و روزنامه نگاران را نداد. هرچند چالش و تنش میان او و استانداری مازندران اجازه نداد تمامی ظرفیت های فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران به منصه ظهور برسد اما جاودانی با کمک چهره های ذی نفوذ ملی و استانی جلوی فشارهای «ربیع فلاح» و «یونسی» معاون سیاسی، امنیتی اش ایستاد و اجازه نداد افتضاحی که آنها در تمامی عرصه ها رقم زدند به حوزه فرهنگی هم سرایت کند.

این تنش موجب شد که برخی از هنرمندنماها که تمام استعدادشان در تملق و چاپلوسی خلاصه می شد به سمت استانداری گرایش پیدا کنند و با استفاده از پروپاگاندای خود عرصه را بر جاودانی تنگ کنند.

اما آنچه نهایتا کار «احد» را ساخت، سیاست بود نه فرهنگ. از همان روزی که عزم جاودانی برای شرکت در انتخابات مجلس از حوزه نوشهر و چالوس جزم شد؛ احمدی لاشکی نماینده فعلی این حوزه به صرافت افتاد، زیرا می دانست اگر «جاودانی» با همین فرمان حرکت کند به احتمال قوی او را در انتخابات شکست خواهد داد.

به همین خاطر تمامی سفرهای جاودانی به غرب مازندران را انتخاباتی جلوه داد و لحظه ای برای برکناری یا جابجایی او از پا ننشست. هرچند فشارهای لاشکی نتوانست «علی جنتی» و «رضاصالحی امیری» را قانع کند اما بالاخره «سیدعباس صالحی» کوتاه آمد و حکم جابجایی جاودانی را امضا کرد.

لاشکی که از این بابت شادمان بود نمی دانست با این کار شرایط را به نفع جاودانی تغییر می دهد، چراکه او نه تنها کنار گذاشته نشد بلکه ارتقا یافت و به مدیرکلی فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران رسید تا با فراغ بال بیشتری به معرفی خود بپردازد.

تهران که مملو از چهره های اثرگذار سیاسی و فرهنگی مازندرانی است فضا را برای فعالیت های سیاسیِ جاودانی بازتر کرد و او حالا هم می توانست نفوذش بر نوشهر و چالوس را حفظ کند و هم از طرفی دیگربا استفاده از فضای باز و نفوذ چهره های اثرگذار مازندرانی در عرصه ملی پشتوانه و رزومه خود را تقویت کند.

با این حساب جاودانی که در مازندران 50 % برای شکست لاشکی در انتخابات شانس داشت با مهاجرت به تهران شانس پیروزی بر رقیب را بسیار بیشتر کرد.

این جابجایی اگرچه برای جاودانی پیروزی بود اما برای اصحاب فرهنگ و هنر مازندران شکستی تلخ را رقم زد.

زیرا با رفتن او «محمود شالویی» به عنوان مدیرکل فرهنگ مازندران برگزیده شد. چهره ای فرهنگی و هنری با سابقه درخشان در عرصه مدیریت ملی و بین المللی که وقتی نامش طرح شد و در روز معارفه کلیپی برای معرفی اش به عموم حاضران، به نمایش درآمد، بسیاری غم از دست دادن جاودانی را فراموش کردند و به این فرهنگی خوزستانی دل بستند تا با استفاده از آموزه های مولانایی اش، زمینه را برای رشد هنری و همدلی فرهنگی در مازندران بیش از گذشته فراهم کند.

اما آنچه تبرستانی ها از آن بی خبر بودند، این بود که «شالویی» نیز سودای نمایندگی مجلس را در سر می پروراند و در توافقی پشت پرده قرار بود مازندران ایستگاه بین راهی او باشد، نه مقصدش. همین مسئله باعث شد که او به نخستین مدیر پروازی دولت دوم روحانی در مازندران بدل شود و عملا در یکماه به زحمت 10 روز در اداره کل دیده شود. نامه های امضا نشده تلنبار شده، صف طولانی مراجعان پشت در مانده، قفل شدن منابع مالی در سایه عدم مدیریت درست و... کار را به جاهای باریک کشاند.

تنها 3 ماه پس از انتخاب شالویی بود که ناسازگاری های این مدیرِشاعر سر باز کرد و او مدام برای ترک مازندران به وزارتخانه فشار می آورد. وقتی به این فشارها و نق زدن ها ترتیب اثری داده نشد او تصمیم گرفت که به شیوه احمدی نژاد قهر کند و عملا ارشاد استان را بی صاحب بگذارد.

این طرز مدیریت «شالویی» البته بی واکنش هم نبود. اصحاب رسانه گلایه ها را آغاز کردند و وقتی مشکلات مالی در ارشاد شدت گرفت، صدای اعتراض باقی گروه ها را نیز درآورد و خبر به استانداری رسید و «حسین زادگان» که در این اثنا جانشین «محمد اسلامی» شده بود در یکی از جلسات شورای اداری به غیبت ممتد شالویی واکنش نشان داد و «عباس زارع» معاون فرهنگی او که در این مدت بار اصلی کار در ارشاد استان را به دوش می کشید و به نمایندگی از شالویی حاضر شده بود را از جلسه بیرون کرد.

نهایتا همه به این نتیجه رسیدند که شالویی دلش با مازنی ها نیست و بهتر است از خیرش بگذرند، پس به صرافت انتخاب جانشین او افتادند.

تقریبا همه مطمئن بودند که «عباس زارع» یا «علی امینی» معاونان فرهنگی و مالی فرهنگ و ارشاد مازندران اصلی ترین گزینه های جانشینی شالویی هستند.

«امینی» که یکبار بعد از خداحافظی جاودانی تا مرز مدیرکلی پیش رفته و ناکام شده بود شانس اش را بیشتر می دانست و «زارع» نیز که سابقه سالها معاونت فرهنگی و هنری اثرگذار را داشت این بار و با توجه به شخصیت فراگیرش، از پشتیبانی گروه های مختلف فرهنگی و هنری نیز برخوردار بود.

حمایت آیت الله طبرسی؛ نماینده ولی فقیه در استان، بیش از ۹ نماینده مجلس، اکثر شخصیت های فرهنگی و هنری و استانداری مازندران از «زارع» قاعدتا او را بخت نخست مدیرکلی ارشاد کرده بود اما ناگهان خبر رسید که «محمد محمدی» رییس ارشاد آمل و رییس شورای اسلامی این شهر نیز از گزینه های مطرح برای مدیرکلی ارشاد مازندران است.

فردی گمنام برای اهالی فرهنگ و هنر استان که لابی های فشار خود را در وزارتخانه توقیت کرده بود و با حمایت ۴ مدیر ستادی آملی در وزارتخانه و با شناخت درست از شیوه های پشت پرده در دولت روحانی راه خود را برای رسیدن به صندلی مدیرکلی ارشاد مازندران هموار می کرد.

او که تنها از پشتیبانی چند نماینده مجلس و همشهریانش در بدنه وزارتخانه برخوردار بود، موفق شد خود را به جمع مدعیان برساند، اما ورود «حسین زادگان» به ماجرا و مخالفت او با «محمدی» باعث شد که پروژه مدیرکل کردن محمدی متوقف شود و نهایتا «شالویی» برای مدتی دیگر بر سرکار بماند تا در فضایی به دور از تعجیل و بر اساس شایسته سالاری مدیرکل بعدی فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران مشخص شود.

نکته جالب توجه این بود که در تمام این مدت که محمدی لحظه ای از پا ننشست، زارع آنچنان که باید از خود تمایل نشان نداد و شاید همین صبر به زودی به سودش تمام شود.

اینکه حسین زادگان «شالویی» بی اثر و بی میل را به «محمدی» جوان و پرانگیزه ترجیح داده به خوبی نشان می دهد که استانداری مازندران نمی خواهد به صرف جوانگرایی ارشاد استان را از چاله به چاه بیاندازد.

هرچند محمدی سابقه 6 سال ریاست اداره ارشاد آمل و همچنین ریاست کمیسیون فرهنگی شورای شهر آمل را دارد و اساسا با حمایت همین قشر توانست رای بالایی کسب کند اما این تنها یک شاخص برای انتخاب مدیر ارشد استان در حوزه فرهنگ و هنر است.

سابقه ای که اتفاقا «عباس زارع» رقیب محمدی نیز آن را داراست و حتی مسئولیت های مهم تر و سابقه به مراتب بیشتری از محمدی در این حوزه دارد.آنهم در شرایطی که مدرک تحصیلی محمدی /نبر نامه ریزی شهری» است!

فعالیت های فرهنگی و هنری محمدی محدود به شهرستان آمل بوده اما سوابق «زارع» استانی است. اگر همین امروز نام «محمدی» را در سراسر استان مطرح کنید کمتر کسی از اهالی فرهنگ و هنر او را می شناسد اما «زارع» تقریبا برای همگان چهره ای شناخته شده است.

قصد ما در این سخن حمایت از «عباس زارع» یا نفی «محمد محمدی» نیست، بلکه قیاس بین دو نامزدی است که نامشان برای کسب مدیرکلی ارشاد مطرح شده بود. حالا شما به جای نام زارع و محمدی، «عمر» و «زید» را بگذارید.

در قیاس این عمر و زید باید شایسته سالاری ملاک باشد، نه فشار از بالا بدون کوچکترین چانه زنی از پائین.

با همه این اوصاف قربانی اصلی در این یکسال «فرهنگ و هنر مازندران» بود که مدتی در دست بی انگیزه مدیری غیربومی له شد و حالا در دعوای سیاسی و فشار لابی گری های نمایندگان در معرض آسیب قرار گرفته است.

در این یکسال انجمن های فرهنگی و هنری فعال از 8 انجمن به 3 انجمن کاهش پیدا کرده و بعنوان نمونه انجمن شعر استان با 22 سال سابقه که روزگاری با حضور 200 شاعر برگزار می شد امروز ماهی یکبار و به زحمت با حضور 5 نفر که 4 نفرشان اصلا شاعر هم نیستند برگزار می شود.

حمایت از تحقیقات فرهنگی و هنری من جمله فرهنگنامه مازندران بعد از رفتن جاودانی کاملا متوقف شد.

جاودانی در دوران ریاستش بیش از 60 سفر درون استانی را ثبت کرد اما شالویی در این مدت حتی یک سفر درون استانی با برنامه و هدف مشخص نداشته و هرجا استاندار سه شنبه های مردمی خود را بُرده او هم سری زده و سُک سُکی کرده و رفته است.

از وضعیت رسانه ها، کتاب، نقد ادبی، جلسات اندیشه ورزی، تورهای فرهنگی و هنری و بسیاری موارد دیگر نیز چیزی نگوئیم بهتر است.

خلاصه اینکه وضعیت به شدت بغرنج است و در چنین شرایطی انتخاب جوانی کم تجربه، آنهم با فشار برخی نمایندگان و بدون کوچکترین مشورتی با اصحاب فرهنگ و هنر استان برای مدیریت چنین فضای پرالتهابی اشتباهی مرگبار خواهد بود که نه تنها اصحاب رسانه استان را در برابر دولت قرار خواهد داد، بلکه اندک جان باقی مانده را از تن فرهنگ و هنر مازندران بیرون خواهد کرد.

 

استفاده از این مطلب بدون ذکر نام عبارت مجاز نمی باشد.

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال

نظرات ارسال شده

سهراب
شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۱
:)) :)) :)) خوشم میاد که از کنار هر موضوعی که رد میشید یه لگد هم به جنازه اون بدبخت میزنید
مخاطب
شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۰
با اونکه مطلب بلندی بود تا اخر خوندم نثر جذابی دارید.