امروز : یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ ساعت : ۱۲:۴۷ PM
یادداشت عبارت
درحاشیه بریدن گوش یک الاغ در بهشهر؛

ای کاش به اندازه الاغ، انسان بودیم/ بی توجهی خطرناک به ریشه های حیوان آزاری در مازندران

بریدن گوش الاغ در بهشهر+عبارت
    -     کد خبر: 41981
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۸/۶/۳۰|۱۵:۰۰
گاهی باید ترسید، ترس خوب است، وقتی آدم میترسد راه حل مشکل را با خلاقیت و سرعت بیشتری می یابد. هراس این است که ما مردم مازندران که روزی حیوانات در زندگی ما نقش کلیدی داشتند به اینجا رسیده ایم که برای سرگرمی این زبان بسته ها را سلاخی می کنیم و ازآن منزجر کننده تر اینکه از فتوحاتمان فیلم می گیریم و پخش می کنیم تا همه بدانند ما چه آدم قدرتمند و نترسی هستیم!

عبارت ـ آصف بادام: فکر نمی کردم روزی برسد که از الاغ هم خجالت بکشیم ، بی مروت آنقدر بدون سر و صدا و جفتک انداختن در کمال وقار و متانت ایستاد تا گوشش را قطع کنند که حتی نگاه کردنش هم عرق شرم را بر پیشانی ما نقاشی می کند.

در صفحات مجازی، این روزها گاهی انسان صحنه هایی را می بیند، که برایش سخت است تشخیص این که اشرف مخلوقات کدام یک از جانداران در این قبیل کلیپ هاست.

دیگر همه ویدیو منتشر شده از جوانی که گوش الاغ بیچاره ای را قطع کرده و با این نبوغ خود عجیب هم حال می کند را دیده اند. آیا این جوان می داند اگر این الاغ و اجدادش نبودند اکنون حضور او هم در هاله ای از ابهام قرار داشت؟ وقتی که پدربزرگش در روزهای سرد زمستان با حیوان بیچاره خروار خروار هیزم به خانه می آورد تا مادربزرگ شب را در سرما و با لرز نگذراند ، مگر کسی جرات داشت به این وسیله ی کاربردی زندگی اش چپ نگاه کند که حالا اینگونه در همان روستا جوانی از روی جهل یا بیکاری را نمی دانم ولی با سنگ دلی تمام هر دو گوشش را می کند و بعد هم رو به دوربین ژست افتخار می گیرد.

چه شد که اینطور شد؟ چرا هنوز بستن فلان حیوان به ماشین را فراموش نکرده ایم، سوژه ی تازه ای دست مان می دهند تا ما روزها در هر جمعی می نشینیم در مذمت این کار شروع به سخنوری کنیم حال آنکه نمی دانیم خیلی از مردم تشنه توجه و حرف زدن دیگران راجع به خود هستند و شاید حتی بیراه نیست بگوییم عده ای فقط برای اینکه نقل مجالس شوند حاضرند هر عملی از خود نشان دهند.

گاهی باید ترسید، ترس خوب است، وقتی آدم میترسد راه حل مشکل را با خلاقیت و سرعت بیشتری می یابد. هراس این است که ما مردم مازندران که روزی حیوانات در زندگی ما نقش کلیدی داشتند به اینجا رسیده ایم که برای سرگرمی این زبان بسته ها را سلاخی می کنیم و ازآن منزجر کننده تر اینکه از فتوحاتمان فیلم می گیریم و پخش می کنیم تا همه بدانند ما چه آدم قدرتمند و نترسی هستیم!

متاسفانه اینبار مثل ماجرای خرس بیچاره که با سنگ پرانی عده ای جاهل مرد، زنی شجاع و دلسوز در کار نبود تا الاغ بیچاره را بغل بزند و با گریه هایش مانع بریدن گوشش این حیوان زبان بسته شود. آن زن وجدان بیدار همه ماست که برخی تا توانسته ایم آن را سرکوب کردیم و مابقی نیز یا با آن قهریم یا تحویلش نمی گیریم.

نکند چند صباح دیگر نسبت به همدیگر انقدر قسی القلب شویم که هم نوعمان را نیز آزار دهیم و به نشانه قدرت تصویرش را دست به دست بگردانیم . شاید اکنون تصور همچین موضوعی کمی دور از ذهن باشد اما باور کنید اگر 60 سال پیش به پدربزرگ این جوان بهشهری می گفتی نوه ات با حیوانی چنین کاری را می کند همینقدر برایش جای تعجب داشت و باورپذیر نمی نمود.

حالا که از آن ماجرا چند روزی گذشته و امروز هم شنیده ایم که پسرک را گرفته اند و قرار است جریمه ای برایش در نظر بگیرند فرصتی است به این هم فکر کنیم که چرا اطرافمان را این قبیل موضوعات فرا گرفته؟ چرا انقدر زیاد؟ مگر نه این که خداوند از روح خود در آدمی دمیده؟ پس این رفتار ها که شیطان را هم به خجالت وا می دارد چیست که سرمیزند از انسان؟

شاید دلیلش نبود سرگرمی مناسب باشد، تصور اینکه مردمی در یک آبادی هیچ تفریحی، با تاکید دوباره، هیچ تفریحی ، نداشته باشند موضوع مهمی است. جنون بیکاری همیشه کار دست آدم می دهد. مثلا در همین بهشهر با یک سینما و بدون هیچ امکانات فرهنگی و تفریحی دیگری مردم تا کی باید به کاخ شهرداری و غار هوتو و عباس آباد سر بززند. این اماکن اگرچه برای گردشگران جذاب هستند اما به همان اندازه برای ساکنین محلی کسل کننده اند.

 

هرچند بیکاری و بدون تفریح بودن مجوز برای اعمالی از این دست نمی شود اما باید ریشه ها را دریافت.

 

باید دید این خشونت از کجا نشات می گیرد؟

محمدرضا سمندی؛ روانشناس در گفتگو با عبارت در همین رابطه یکی از دلایل اصلی حیوان آزاری را نبود برنامه فرهنگی و آموزشی مناسب در مدارس دانست و گفت: متاسفانه این امر از نوعی خوستایی و میل به نمایش نشات می گرد که با شادی کاذب کوتاه مدتی فرو می نشیند.

این روانشناس درمان افرادی از این دست را ضروری دانسته و می گوید: در کنار مجازاتهای تعزیری باید حتما به آموزش های فرهنگی و روانشناختی نیز تکیه کرد و دریافت این خشونت از کجا نشات می گیرد، چون کسی که می تواند تا این اندازه خطرناک و بی رحم باشد پس هرکاری از او ساخته است.

وقوع دو اتفاق تلخ در فاصله ای نه چندان بلند از یکدیگر در مازندران زنگ خطری برای مسئولان و نهادهای مردمی است. متاسفانه در هیچ یک از این موارد شاهد اظهار نظر جدی مسئولان اجتماعی و فرهنگی نبودیم. نه یادداشتی به رسانه ها داده شد و نه کلاس و همایشی درمیان بود تا مردم بدانند اصلا حیوان آزاری چیست و چگونه و به کدام نهاد باید اطلاع داده شود.

 

متاسفانه مازندارن در سالهای اخیر در حوزه اجتماعی و فرهنگی پسرفت قابل توجهی داشته است و این سقوط به هیچ عنوان با شعارهای دولت و انتظاری که از فضای کشور در دوران زمامداری حسن روحانی می رفت همخواننی دارد.

عدم توجه و واکنش نهادهای علمی و آموزشی نظیر دلانشگاه ها و مراکز مربوط به این زمینه نیز مزید بر علت خواهد شد و تنها باید دست دعا به اسمان برداریم که وقایعی نظیر این ماجرا تکرا نشود، وگرنه اینگونه که معلوم است دودی از اجاق مسئولان برنمی خیزد.

 

 

استفاده از این مطلب تنها با ذکر نام عبارت مجاز است.

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال