امروز : سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۱:۰۱ AM
محمدعلی تقی زاده پاسندی
یادداشت؛

قضیه هنبوری و جهان پیش رو

مرزبان نامه+عبارت
    -     کد خبر: 43104
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۸/۷/۱۸|۲۲:۱۵
در داستان هنبوري و ضحاك در مرزبان نامه می خوانیم : ... در عهد ضحاك که دو مار از هر دو کتف او بر آمده بود، هر روز تازه جوانی بگرفتندي و مغز سر او طعمه آن ماران ساختندي. زنی بود هنبوري نام. روزي قرعهء قضاي بد، بر پسر و برادر و شوهر او افتاد. هر سه را بگرفتند و بازداشتند، تا آن بیداد معهود بر ایشان برانند.

یادداشت - محمدعلی تقی زاده پاسندیدر داستان هنبوري و ضحاك در مرزبان نامه می خوانیم : ... در عهد ضحاك که دو مار از هر دو کتف او بر آمده بود، هر روز تازه جوانی بگرفتندي و مغز سر او طعمه آن ماران ساختندي. زنی بود هنبوري نام. روزي قرعهء قضاي بد، بر پسر و برادر و شوهر او افتاد. هر سه را بگرفتند و بازداشتند، تا آن بیداد معهود بر ایشان برانند.  

زن به درگاه ضحاك رفت، خاك تظلم بر سر کنان، نوحهء دردآمیز در گرفته که رسم هر روز از در خانه اي، مردي بود؛ امروز بر خانهء من سه مرد متوجه چگونه آمد؟ آواز او در دیوان ضحاك افتاد. بشنید و از آن حال بررسید. واقعه چنانکه بود، انها کردند. فرمود که هنبوري را مخیر کنند تا یکی را از این سه گانه که او خواهد، معاف کنند و بدو دهند. هنبوري را با در سراي زندان بردند. اول چشمش بر شوهر افتاد. مهر مؤالفت و موافقت در نهاد او بجنبید و شفقت ازدواج در صمیم دل او اختلاج کرد. خواست که او را اختیار کند، باز نظرش بر پسر افتاد. نزدیک بود که دست در جگر خویش برد و به جاي پسر جگرگوشهء خویشتن را در مخلبِ عقابِ آلت آفت اندازد و او را به سلامت بیرون برد. همی ناگاه برادر را دید در همان قید اسار گرفتار، سر در پیش افگنده و خونابهء حسرت بر رخساره ریزان. با خود اندیشه کرد: هرچند در ورطهء این حیرت فرومانده ام، نمی دانم که از نورِ دیده و آرامش جان و آرایش زندگی کدام اختیار کنم، و دل بی قرار را بر چه قرار دهم؟ اما چه کنم که قطع پیوند برادري دل به هیچ تأویل رخصت نمی دهد.  

                                                                   بر بی بدل چگونه گزیند کسی بدل؟ 

زنی جوانم، شوهري دیگر توانم کرد، و تواند بود که از وي فرزندي آید که آتش فراق این به آب وصال او بنشانم، و زهر فوات این را به تریاك بقاي او مداومت کنم. لیکن ممکن نیست که مرا از آن مادر و پدر که گذشتند، برادري دیگر آید تا این مهر برو افگنم. ناچار و ناکام دندان طمع از شوهر و پسر برکشید، و دست برادر گرفت و از زندان به در آورد. این حکایت به ضحاك رسید. فرمود که فرزند و شوهر را به هنبوري بخشند« (مرزبان نامه، صص 33-31) . 

هنبوري، به رسم ضحاك و پذیرش جمع در برابر این ظلم ،تن داده. به تمامیت ظلم ضحاك معترض نیست. به آن گوشه اش ایراد دارد که : "رسم هر روز از در خانه اي، مردي بود؛ امروز بر خانهء من سه مرد متوجه چگونه آمد؟". او در عدم پایبندي ضحاك به همین روند مورد پذیرش همگانی، از بی داد، داد سر می دهد.  

اینکه چرا هنبوري به تمامیت ظلم ضحاك معترض نیست، مسأله اي است که می خواهیم در پی پاسخی براي آن باشیم . 

 

محبوبیت یا مخوفیت! مسأله این است :  

نیکلا ماکیاولی(1527-1469م) به رابطه بین مردم و قدرت شهریاران پرداخته است. او در فصل هفدهم اثر معروف خود "شهریار" این پرسش را مطرح می کند که: "آیا پادشاه باید محبوب باشد یا از او بترسند؟" (شهریار، ص101). و خود می گوید:« جواب سؤال فوق این است که هر دوي اینها بایستی در وجود پادشاه موجود باشد لیکن محبت را با ترس ممکن نیست در یک جا جمع نمود و اگر بخواهیم یکی از این دو را انتخاب کنیم به مراتب بهتر خواهد بود که ترس را بر محبت ترجیح دهیم، زیرا به طور کلی مسلم شده است که بشر ناسپاس، متلون و غدار است، براي احتراز از خطر، بسیار ماهر و جهت جلب منافع خویش طماع می باشد و مادامی که از شما استفاده می کند و شما به او نفع می رسانید نسبت به شما وفادار است » (شهریار، ص 102).  

هنبوري با خود به محاسبه سود و زیان خواسته اي که از ضحاك دارد می پردازد. سیاست هنبوري، ظهور در لباس قهرمان نیست، بلکه استفاده از راهکار موجود براي برون رفت از وضعیتی است که حیات خود او را نیز تهدید می کند. ضحاك در عین ظلمی که به هنبوري روا داشته، حق اعتراض و انتخاب به او می دهد. هنبوري می اندیشد آنچه که باید در این معامله تضمین کند سود حداکثري خود است. او در انتخاب بین نجات جان شوهر، فرزند و برادر ،به واقعیت هاي موجود و توان خود در قیاس با پدیده قدرت می اندیشد.

به این می اندیشد که شوهر و فرزند قابل بازتولید هستند، ولی برادر، حس امنیتی به او می دهد که آن دو نمی دهند. هنبوري برادر را از مرگ می رهاند و شوهر و فرزند را به دست تقدیر می سپارد . 

می توان داستان را براي هر نوع انتخاب دیگري بررسی کرد و مورد بحث قرار داد. ولی در همین افسانه، می بینیم که آنچه هنبوري انتخاب می کند چیزي است که به او در ایجاد حفظ امنیت روحی و روانی و بازتولید کاستی هاي خود یاري برساند. او امنیت را بر آزادي ترجیح می دهد .   

ماکیاولی در گزینش بین رفتار محبت آمیز یا قهري نسبت به رعایا توسط شهریار جانب ایجاد و ترس و خوف را می گیرد و می گوید :

«مردم در رفتارشان نسبت به کسی که خود را مهربان و محبوب نشان داده است چندان متوجه و دقیق نیستند در صورتی که بیشتر نسبت به آن کسی که خود را ترسناك جلوه داده است متوجه و دقیق می باشند زیرا محبت فقط با رشته هاي یک عهد و میثاق بسته شده است و چون بشر زودرنج است این رشته به تحریک یک نفع قلیل شخصی هر آن قابل پاره شدن است ولی ترس این طور نیست، ترس بسته به خوف مجازات است و رشته این خوف هم هرگز سست نمی شود، در هر حال یک پادشاه مآل اندیش باید ترس را چنان عاقلانه پابرجا کند که اگر نتواند جلب محبوبیت بکند اقلا منفور نشود زیرا یک نفر ممکن است طوري باشد که از او بترسند ولی طرف نفرت هم واقع نشود. البته در عین حال بایستی کسی را به قتل برساند باید علت و دلیل روشنی براي ارتکاب این عمل داشته باشد ولی مافوق همه اینها باید از دست درازي به مال مردم احتراز کند چون که مردم مرگ پدر را زودتر از مال پدر فراموش می کنند...» (شهریار ،ص103) .  

 

لویاتانِ نامهربان! : 

ضحاك به عنوان شهریاري که ترساندن را بر محبت ورزیدن ترجیح می دهد، جان بستگان هنبوري را گرفته، و از طرفی یکی شان را با محبت بخشیده. مال و اموال هنبوري را هم نگرفته و از دست درازي احتراز کرده، بنا بر این، طبق تحلیل ماکیاولی این احتمال وجود دارد که، هنبوري نفع حداقلی خود را برگزیده و از اعتراض بیشتر دست بکشد، چرا که : مردم مرگ پدر را زودتر از مال پدر فراموش می کنند .  

ضحاك، تازي تباري است که بعد از غرور جمشید و پیش گرفتن رفتار ناروا با مردم خود، مورد اقبال واقع می شود. اما اندکی نمی گذرد که در این دوره :  

                                    هنر خوار شد جادویی ارجمند         نهان راستی آشکارا گزند 

                                   شده بر بدي دست دیوان دراز          به نیکی نرفتی سخن جز به راز   (شاهنامه ، ص 17

 با حیله شیطان، دو مار از کتف ضحاك بر می آید. این دو مار، خورنده مغز آدمیان می شوند. مردم به این روال و رویه عادت می کنند. و هر روز آشپزها مغز دو تن را خوراك ماران می کنند. این فرآیند پذیرش جمعی ،در تعبیري که توماس هابز(1679-1588 م) در مورد دولت بیان می کند مصداق پیدا می کند. او می گوید:»من حق خود به حکومت بر خویشتن را به این شخص و یا به این مجمع از اشخاص وامی گذارم و همه اعمال او را بر حق و جایز می دانم، به این شرط که تو نیز حق خود را واگذار کنی و به همان نحو تمام اعمال وي را برحق و جایز بدانی. وقتی این توافق صورت بپذیرد، جماعتی که بدین شیوه در یک شخص وحدت می یابد، دولت و به لاتین CIVITAS خوانده می شود. و این به معنی تکوین و ایجاد همان لویاتان ... است.... آدمیان ... صلح و آرامش و امنیت خویش را مدیون او هستند« (لویاتان، ص 192). به عقیده هابز، آدمیان به لویاتان تن می دهند چرا که می خواهند صلح و آرامش و امنیت خویش را تأمین کنند .  

تولد این لویاتان یا به عبارتی دولت، محصول پذیرش و توافق افراد براي سپردن امر شهریاري به دست شخص یا مجمعی از افراد است که ظاهرا قرار است حافظ امنیت و آرامش آدمیان باشند. و از همین روست که هابز معتقد است :«کسی که از ظلم و بیداد حاکم شکایت کند در واقع از عملی شکایت دارد که خود او عامل اصلی آن است؛ و بنابر این نباید هیچکس جز خودش را محکوم کند» (لویاتان، ص 196) .  

حفظ حیات در روزگار جدید : 

زندگی هر لحظه براي ما مسائل گوناگونی را طرح می کند. ما با پرسش هاي بسیاري مواجه هستیم. پرسش هایی که مرزهاي حیات شخصی و اجتماعی ما را امن تر و آزادتر می کنند. اما در تهاجم هاي گاه و بی گاه لویاتان ها به حوزه هاي خصوصی مان، و حتی اجتماعی و روانی، ما بالاخره جانب کدام یک را می گیریم؟. اگر اجتماع، داراي چنان قدرت و غلبه اي باشد که جز ایدئولوژي خاصی محصور در یک محدوده جغرافیایی یا فرهنگی را برنتابد، فرد خواهان آزادي ،جانب کدام یک از جنبه هاي زیستی خود را می گیرد؟. آیا انسان، برادر تنی خود و آرا و افکار شخصی خود را نجات می دهد یا سعی می کند همرنگ جماعت شود و خارج از مسائل مطرح شده توسط جمع، مسأله فکري تازه اي را طرح و دنبال نکند؟. ما در اجبار به پذیرش بین منافع عمومی و شخصی کدام یک را نجات خواهیم داد ؟.  

انسان در جهان جدید، محصول پرسش خود از خویشتن است. انسان می تواند بپرسد. می تواند خارج از تحمیل هاي کلیشه اي و غیرواقعی بیندیشد و طرح مسأله کند. ما در برآورده کردن خواسته هاي جدید خود، پیش فرض نویی را طرح می کنیم و تلاش می کنیم به آن پایبند باشیم. این پیش فرض این است که :«هرگز نباید بکوشیم با توسل به وسایل خشن به چیزي جز آنچه گفته شد دست یابیم» (جامعه باز و دشمنان آن،  ص 958) .  

آینده اي روشن پیش روي ماست. آینده اي سرشار از حوزه هاي گسترده افکار فردي، و جهانی باز براي طرح پرسش هاي نو و جستجوي روش هاي نو. البته: «هرچند برخی می گویند که از گذشته هرکس می توان آیندهء او را پیش بینی کرد، ولی من معتقدم این موضوع واقعیت ندارد. دیروزهاي ما رفته و تمام شده است و فقط کاري که امروز براي ساختن فردایی بهتر انجام می دهیم اهمیت دارد» (رؤیاي من، ص10) . 

اندیشه ها در حوزه هاي بی خشونت بودن نسبت به خود و دیگران در آمد و شد خواهند بود. مطرح می شوند، نقد می شوند، اصلاح می شوند، ابطال می شوند، رد می شوند، بی هیچ خشونتی. این جهان پیش روي ماست. جهانی که باید بسازیم. جهانی که باید باور جمعی ما، باورش کند. در این مسیر بی خشونتی ،هر هنبوري ،به قول نیچه باید بداند:»آن کسی که علیه هیولاها می جنگد می بایست همیشه مواظب باشد که خودش تبدیل به یک هیولا نشود. ( ایران در جستجوي مدرنیته ، ص 98) . 

 

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال
پربازدیدترین