امروز : پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۱:۰۸ PM
یادداشت سردبیر
به بهانه روز حافظ؛

از خواجه شمس الدین محمد تا رائفی پور

مقبره حافظ در شیراز+عبارت
    -     کد خبر: 43146
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۸/۷/۲۰|۱۳:۰۱
بی شک اگر محققی بی طرف و مصلح، ایران را در ۴ دهه اخیر کاوش کند، حسرت فراوان خواهد خورد که چطور ایرانی ها با داشتن شاعری چنین برجسته و با نفوذ تا این اندازه در ارتباط های انسانی و اجتماعی خود درمانده هستند.

یادداشت سردبیرـ عالین نجاتی: امروز برابر است با روز گرامی داشت شیخ شوخ چشم شیرازی «خواجه شمس الدین محمد» که آوازه اش از گوته در آلمان تا چامسکی در آمریکا را آواره حکمت قدسی خود کرده است.

از این بگذریم که چرا با وجود فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا و خیام و دوجین شاعر پدرمادردار؛ محمد حسین بهجت آبادی باید ملاک روز شعر و ادب پارسی باشد. این هم البته احتمالا نه ربطی به آذری بودنش دارد و نه ربطی به اشعاری که پس از انقلاب در ستایش حاکمان و ارزش های حکومت جدید سرود.

اگرچه حافظ بر پیشخوان خانه ها و جوار آینه ها و توی کتابخانه تقریبا تمام خانواده های ایرانی حضور دارد اما به قول خود شاعر: « آیا وجود حاضر و غایب شنیده اید/ من در میان جمع و دلم جای دیگر است».

حافظ به بیان داریوش آشوری حافظه ما ایرانی هاست و به قول داریوش شایگان روح پیوسته انسان ایرانی اما با همه اینها بهره ما از حکمت حافظ اندک است.

نه سیاست ورزان ما بر طریق حکمت خواجه پای در راه می نهند و نه حکیمان به پندهای او وقعی می نهند. مردمان عادی سردرجیب مشکلات اقتصادی به جای زمزمه کردن بیت های نابی که با همین رویه بدل به ضرب المثل شد، مشغول حساب و کتاب بدون اعشار در ذهنشان هستند و دیگر نه فرصتی برای حافظ خوانی می ماند و نه حوصله ای برای حکمت اندوزی.

 

بی شک اگر محققی بی طرف و مصلح ایران را در 4 دهه اخیر کاووش کند، حسرت فراوان خواهد خورد که چطور ایرانی ها با داشتن شاعری چنین برجسته و با نفوذ تا این اندازه در ارتباط های انسانی و اجتماعی خود درمانده هستند.

وقتی حافظ در کتاب های درسی محدود به حفظ شعر و طوطی وار خواندن آن پای تخته می شود، وقتی دیوان لسان الغیب به جای خوانده شدن به عنوان عنصری تزیینی با جلدی نفیس تا ابد در کتابخانه جا خوش می کند، وقتی فرهنگ عمومی به جای حافظ و سعدی و مولانا به دست رحیم پور ازغدی و رائفی پور می افتد و جای سروش و الهی قمشه ای را تعلیم شبانه روزی تست زدن کنکور می گیرد توقع ایرانی توسعه یافته و روبه تعالی اگر بی جا نباشد، دشوار است.

حافظ بزرگترین معلم روح ایرانی است. هم اوست که به ما می آموزد« به هوای لب شیرین دهنان گوهر روح را به یاقوت مذاب نیالائیم» و هم اوست که در غزلش «مست و هوشیار باهم می رقصند». حافظ آموزگار مهربانی و عشق است. هرچه صفت پاکیزه سراغ دارید در حافظ ستایش و پردازش شده و هرآنچه پلیدی و دژخیمی است در غزل های وی ملامت گردیده اند.

پس اگر یکبار با جان و دل پای حرف های خواجه بنشینی رسم زندگی را خواهی آموخت و پی خواهی برد که «هـــر آن کــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد/خـــدایش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد»

حافظ استخوان بندی حکمت ایرانی است. حکمتی که مدت هاست فراموش شده و جایش را به لایک کردن در اینستاگرام و ممبر گرفتن در تلگرام داده است.

انسان ایرانی که نمونه روح متعالی فردی و الگوی ارتباط اجتماعی بود امروز به جایی رسیده که همه ساکنان این گربه درمانده به این نتیجه رسیده اند که ایرانی ها در کار گروهی خوب نیستند.

آنهمه صفت نیکو که لقب ایرانی بود امروز به عکس خودش بدل شده است. به عقیده نگارنده هیچ ایدیولوژی و گفتمانی ارزش جایگزینی با گفتمان شاعران ایرانی به ویژه حافظ را ندارد.

به جز کتاب های آسمانی که اصولا مبحث دیگری است، حافظ و امثال وی مملو از حکمت پخته و درخشان است. صداوسیما به جای اینکه محلی باشد برای ساخت سریال و فیلم از زندگی امثال حافظ بدل شده به سریال دنباله دار افتادن های «حشمت فردوس» و « تکه پرانی مجری های تازه دوران رسیده به سیاسیون در برنامه های زنده صبحگاهی».

در اخبار مملکت عموما همواره بخشی از حقیقت پنهان است و گاهی رفتارها و خبرها و نشانه ها آنقدر شعاری می شود که مثل غده ای از گردن تلوزیون بیرون می زند.

آنچه ما از حافظ آموختیم در سینه «فروغی» و «همایی» به خاک رفت و امروز نه گوشی برای شنیدن «شفیعی کدکنی» هست نه حوصله ای برای لذت بردن از معرفت «دینانی»

نه در مدرسه کسی پیدا می شود که تنش به تن حافظ خورده باشد و بچه ها را با روش وی تربیت کند و نه در دانشگاه مرادی یافت می گردد که مریدان دلسوخته و حکیم بپروراند.

در اجتماع هم جز نام کوچه ها و خیابان ها خبری از معرفت و جهان شناسی حافظ نیست. در جهان سیاست که از قضا نیازمندترین حوزه به معرفت حافظ است همه رفتارها درست برعکس آموزه های خواجه است و گرفتاری ما دقیقا همینجاست که الگوهایمان را معلوم نیست از کجا بیرون می کشیم که درختی تناور چون حافظ را به چشم نمی بینیم.

چه بهتر بود که در روز حافظ به گرامیداشت این اعجوبه زبان و ادبیات فارسی می پرداختم اما تکرار همان شرح حال نویسی ها بود. به همین خاطر است که حضور اسمی حافظ را نباید به معنای حضور حکمی او گرفت و بی شک باید به این حقیقت آشنا شد که حافظ آموزگار سیاست و جامعه و فرهنگ ایران است و اگر آن روزها المپیکی در جریان بود بعید نمی نمود که او الگوی ورزشی ایرانی ها هم می شد.

 

حافظ برای ایرانی ها باید مثل بیل گیتس در ایالات متحده باشد که همه دانشجویان دوست دارند شبیه او شوند و به موفقیت او برسند.

ایرانی ها که الگوهای پراکنده و مناسبتی دارند باید به سمت الگوهای فرهنگی پایداری بروند که راه را برای انسان تر شدن آنها هموار می کند. الگوهایی نظیر حافظ که حکمت و معرفت را می آموزد و هم همت و عشق را. حالا انتخاب با شما طرفدار لئونل مسی هستید یا خواجه محمد!

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال
پربازدیدترین