امروز : سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ ساعت : ۵:۵۶ PM
یادداشت عبارت
به یاد محمد قاضی؛ دیلماج برجسته مهابادی

امان از سانسور...

محمد قاضی+عبارت
    -     کد خبر: 50820
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۱/۱۹|۲۳:۳۰
لازم به ذکر است که محمد قاضی در اواخر عمر خود به بیماری سرطان حنجره دچار شد که به دلیل پیشرفت بیماری ، پزشکان مجبور شدند ، همه تارهای صوتی و بخشی از لوله تنفسی وی را بردارند.

یادداشت عبارت: کتاب خاطرات یک مترجم را که می خواندم ، به یک وجه مشترک در خلق و انتشار  روایات در دوره های گذشته تا به امروز رسیدم که با ذائقه حاکمان فرهنگی و نظام مدیریتی کشور ما و سبقه فرهنگی نویسندگان و ژورنالیستها در دهه های اخیر  بیگانه نیست.....
در این کتاب که نوشته مترجم معروف ایرانی محمد قاضی است ، نشان داده می شود سانسور یا واژه خود سانسوری به همان اندازه که امروز در کتب ،  نشریات ، و سایر رسانه های مکتوب مرسوم است ، در روزگار گذشته و رژیم پهلوی نیز امری رایج و گریز ناپذیر بوده است.
محمد قاضی را پدر ترجمه نوین ایران نیز نامیده اند.
او که بیشترین تسلطش در زبان فرانسه بوده و ترجمه های درخشانی از آثار نویسندگان برتر دنیا از جمله شازده کوچولو ، دن کیشوت ، سپید دندان ، باخانمان ، زوربای یونانی ، نان و شراب و 5 داستان از مجموعه داستانهای هانس کریستین آندرسن .... را در کارنامه هنری خود دارد ، به خوبی نسبت به این موضوع در کتاب خاطرات یک مترجم اشاره کرده است.
استفاده از زبان سنتی و واژه های قدیمی فارسی که خیلی مانوس مخاطبین امروز نیست و اسطوره پردازی در روایت خاطرات ، از مشخصه های بارز این کتاب است که نویسنده سعی در به رخ کشیدن آنها دارد.  
او در مقطعی از کتاب ، در مورد ملاقاتش با خوزوئه دو کاسترو ، نویسنده کتاب آدم ها و خرچنگها چنین می گوید:
خوزوئه از من سوال کرد:
انگیزه شما برای ترجمه این کتاب چه بوده است؟
من در پاسخ گفتم:
ما اینجا نمی توانیم از بدبختی ها و بی عدالتی های رایج در کشورمان سخن بگوییم.
چون سروکارمان با ساواک و زندان و شکنجه خواهد بود.
اما اگر نویسنده ای مثل شما دردها و بدبختی های مردم کشورش را در کتابی عرضه کرده باشد ،
به ترجمه آن همت می گماریم تا تسکینی به درد خود دهیم.
اگر مورد اعتراض و تعقیب دستگاه سانسور هم قرار بگیریم ،
می گوییم اینها مربوط به فلان کشور است و ربطی به ما ندارد!
به عبارت دیگر ما در پناه شما حرفهای خود را می زنیم و در پناه شما هم از آزار و تعقیب مصون می مانیم.
 به قول معروف به در می گوییم تا دیوار بشنود!
محمد قاضی در جایی دیگر از کتاب که به نقل خاطرات بیماری خود و درمان آن در کشور آلمان می پردازد به پزشک معالج خود می گوید:
ای آقا تارهای صوتی من به چه درد می خورد؟
 من در کشوری زندگی می کنم که حرف زدن قدغن است.
پس چه اهمیتی دارد که قوه ناطقه داشته باشم یا نه؟
اصلن مهم نیست که بعدها بتوانم صحبت کنم یا نه ،
مهم اینست که زنده بمانم و به کار  خود ادامه دهم.....
لازم به ذکر است که محمد قاضی در اواخر عمر خود به بیماری سرطان حنجره دچار شد که به دلیل پیشرفت بیماری ، پزشکان مجبور شدند ، همه تارهای صوتی و بخشی از لوله تنفسی وی را بردارند.
بدین ترتیب سانسور ، پدیده نوظهور و عجیبی نیست و در همه اعصار بر گستره ادبیات جهان سایه افکنده است ، تا با بستن راه بر ذهنهای جستجو گر ، قدرت طلبان ، فرصت ادامه حیات پیدا کنند.
این مترجم زبردست اهل مهاباد ، علی رغم گذر از تنگناهای دشوار  زندگی ، حاضر به تبانی با رژیم گذشته و دولتمردان زمان خود نشد و به همین سبب مشاغل متعددی را تجربه کرد.
از نکات طنز این کتاب هم می توان به خاطره اهداء کتاب زن نانوا از سوی محمد قاضی به سروش حبیبی که از مترجمان هم عصر وی بود ، اشاره کرد که قهرمان داستان ما در پشت جلد آن می نویسد:
ترجمه این کتاب را تقدیم می کنم ،
به دوست عزیز و دانشمندم آقای سروش حبیبی که با من سه فرق اساسی دارد:
او پیرترین جوانان است و من جوان ترین پیران!
او در سه زبان استاد است و من در یک زبان شاگرد!
 او از همه زنها بیزار است حتی از زن نانوا ،
و من به همه زنها علاقه مندم به خصوص به زن نانوا.....!
تسلط محمد قاضی در زبان فرانسه و تبحر وی در روان سازی متون ترجمه ،  از او چهره نام آشنایی ساخت که آثار نویسندگان بزرگ دنیا به خصوص نویسندگان فرانسوی در کشور ما به چاپ چندم می رسیدند. این در حالی بود که ترجمه کتاب جزیره پنگوین ها ، اثر آناتول فرانس که از اولین ترجمه های قاضی به شمار می رفت ، مدتها در انتظار چاپ باقی ماند و شرکتهای انتشاراتی از همکاری با او سر باز می زدند....
 انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که در آن سالها (1355-1350) توسط سروس طاهباز اداره می شد ، از آخرین موسساتی بود که با محمد قاضی قرارداد بست و به اصرار خانم لیلی امیر ارجمندی ، هزینه های درمان ایشان را نیز متقبل شد.
محمد قاضی در سالهای پرمایه عمر خود ، بی وقفه به امر ترجمه پرداخت و ادبیات جهان غرب را با ادبیات ایران آشتی داد.
 این نویسنده و مترجم بزرگ ایرانی و کرد زبان ، آثار بدیعی از ادبیات فرانسه خلق کرد که در زمان خود تنه به تنه بزرگانی چون احمد شاملو ، احمد صادق ، به آذین و .... می زد.

محمد قاضی در اواخر عمر خود ، قدرت تلکمش را به طور کامل از دست داد و برای صحبت کردن مجبور به استفاده از میکروفون مخصوص می شد.
وی در سال 1376  در تهران چشم از جهان فرو بست و در زادگاهش مهاباد به خاک سپرده شد.....

 روحش شاد و یادش گرامی باد