امروز : پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۴:۳۴ PM
یادداشت عبارت به بهانه سالمرگ دکتر علی شریعتی؛

یادکردی از دکتر علی شریعتی، روشنفکری بااصالت و مسئولیت شناس

دکتر علی کریمی مله و شریعتی+عبارت
    -     کد خبر: 52418
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۳/۲۹|۱۴:۲۳
این یادداشت به بهانه ۲۹ خردادماه سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی؛ معلم روشن اندیش و مصلح اجتماعی تاریخ معاصر ایران توسط دکتر علی کریمی مله استاد برجسته دانشگاه مازندران تقریر شده و در اختیار عبارت قرار گرفته است.

عبارت - دکتر علی کریمی مله: زندگی فکری و سیاسی ایران در دوران پس از جنگ جهانی دوم ، بازنمای کشاکشی ایدئولوژیک میان جریانها و نیروهای مختلف اجتماعی و فکری بود. در روند این رویارویی ها و پاسخ به الزامات فکری و سیاسی آن دوره، گونه ای از جریان روشنفکری با صبغه دینی قد برافراشت که آثاری شگرف بر جامعه ایران برجای گذاشت. بی تردید شریعتی از سلسله جنبان این نسل و نحله از جریان روشنفکران دینی است که ایده هایی همچون اسلام سیاسی- اجتماعی و بازگشت به خویشتن را کانونی ترین مضامین خود برگزید و برای تعریف و تثبیت هویت خود، به نقد روشنفکران مقلد وغیرمنتقد مدرنیته غربی و مارکسیسم بیگانه از تفکر متافیزیکی، استعمار، ماشینیسم و مدرنیته غربی، ساختار قدرت سیاسی و روحانیان محافظه کار، سنتی و غیرانقلابی پرداخت.


در موقعیت زمانی ای که در محافل فکری-اندیشه ای و روشنفکری، صحنه اجتماعی-سیاسی ایران بعد از کودتای 28 مرداد 32 از شخصیت های تأثیرگذار نسبتاً خالی شده بود و ناسیونالیسم و مارکسیسم در رهبری و انگیزش بخشی به جریانات سیاسی و قدرت دولت پهلوی ناتوان و عقیم مانده بود، جریان روشنفکری دینی با موقعیت شناسی به هنگام و تشخیص نیازهای ذهنی-معرفتی جامعه ومفصل بندی کارساز آنها در قالب سیاسی– اجتماعی و فرهنگی کوشید تا با آشتی و هم نشین کردن کنش روشنفکرانه و دین باوری، مذهب را به عرصه های فعالیت های سیاسی و اجتماعی بکشاند.

در این میدان شریعتی با الهام از روشنفکرانی مثل"ژان پل سارتر، آلبر کامو و"رنه گنون "، که از غرب انتقاد می کردند و نیز نسل جدید روشنفکران جهان سومی مثل" اقبال لاهوری، فرانتس فانون و امه سزر" که شعار بازگشت به خویشتن سر می دادند، نقشی قابل ملاحظه در تغییر فضای فکری و سیاسی کشور بویژه تغییر ایستارها و نگرش های طبقه متوسط و تحصیل کردگان دانشگاهی ایفا نمود و با بازخوانی و کاربست ادبیات انقلابی شیعی و برگزاری سخنرانی های آتشین و روشنگرانه به خصوص در حسینیه ارشاد که سرشار از آموزه های ظلم ستیزی، خودآگاهی و بازگشت به خویشتن بود، توانست از منظومه ادراکی-تفسیری خود از اسلام انقلابی رمزگشایی کند و سبب برانگیزانندگی جوانان و دانشجویان و بازتوجه آنان به بن مایه های انقلابی آموزه های مذهبی شود. البته شایان گفتن است که وجود بسترها و عوامل عینی مانند تبعیض، تحقیر، بی عدالتی، فاصله و شکاف طبقاتی، وابستگی و فساد طبقه حاکم، انسداد سیاسی، استبداد و سرکوب گسترده مخالفین بوسیله رژیم پهلوی نیز به گیرایی آرا و مواضع وی مدد رساند.
شریعتی به عنوان ذهن نقاد و روشنگر و در ایفای مسئولیت اجتماعی خویش به منزله روشنفکری مسئول و متعهد، و در کنش اصیل روشنفکری یعنی نقد سپهر عمومی و حیات سیاسی-اجتماعی، آگاهانه ساحت های گوناگونی از آن را به نقد و چالش کشید و جریان های چندگانه ای را موضوع انتقاد روشنگرانه خود قرار داد. وی در این راستا بخش مهمی از نقد خود را معطوف به روشنفکران غیردینی نمود و درک و نسبت آنها با دین و سنتهای اجتماعی بومی را به چالش طلبید. به باور شریعتی، روشنفکران گذشته نتوانسته بودند رهبری شایسته برای توده ها باشند و از امکانات بالقوه نهفته در اسلام برای تحریک و بسیج توده ها و بکارگیری آنها غافل بودند. لذا شریعتی راه رهایی جامعه ایران از بن بست و عقب ماندگی را، نه حذف سنت ها بلکه پویا کردن آنها می دانست و ایده های بازگشت به خویشتن، رنسانس و پروتستانتیزم اسلامی را طرح و دنبال می کرد.
شریعتی همزمان استعمار و مدرنیته غربی را به تیغ نقد سپرد و به وجوه ازخود بیگانه ساز تمدن غرب از رهگذر سلطه ماشینیسم و ترویج و تحمیل فرهنگ مصرف گرای تحمیلی در میان طبقه متوسط غرب گرا، نقدهایی اساسی وارد می کرد. ناگفته نماند که موضوع نقد شریعتی از غرب فقط منحصر به تجدد و لیبرالیسم نبود بلکه مارکسیسم نیز از نقد وی در امان نماند چون به نظر شریعتی تجدد و مارکسیسم دو وجه متفاوت حمله به شخصیت اصیل و خویشتن تاریخی ملت های غیرغربی و ویرانگر ادیان و فرهنگ های آنان به شمار می آیند. 
شاید آنچه بیش از همه نقدها هزینه هایی را متوجه شریعتی نمود، نقد خوانش غیرسیاسی از دین و کارکرد نمایندگان آن یعنی روحانیت سنتی بود که خود را تنها منبع تفسیر دین و سخنگوی مذهبی جامعه می شناخت. در این میدان و در سپهر معرفتی، شریعتی با بازفهمی دین و مذهب، ابعاد اجتماعی- سیاسی آن را برجسته کرده و بر ابعاد کلامی و فلسفی چیرگی می دهد و چهره هایی مانند ابوذر، مقداد و بلال را به مثابه مبارزان انقلابی و اصلاح گران برجسته معرفی می کند.

تفکیک اسلام به اسلام علوی و اموی یا تشیع صفوی و علوی، بنیان و پایه نقد شریعتی را از سنت عبادی-فقهی و اسلام غیرسیاسی محافظه کار و نقد آشکار برخی روحانیان و فقها به عنوان نماد اسلام اموی و تشیع صفوی تشکیل می دهد. شریعتی که از کارکرد اجتماعی و سیاسی ایدئولوژی آگاه بود، کوشید با برجسته سازی اسلام ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی به مثابه ایده ای مرکزی و مفصل بندی آن با مفاهیمی مانند مبارزه، جهاد، شهادت، عدالت، ظلم ستیزی، بزرگداشت عاشورا و برجسته سازی شخصیت هایی مبارز و ظلم ستیز مانند حضرت علی(ع)، امام حسین(ع) و ابوذر، برداشت های غیرسیاسی از اسلام را در حاشیه قرار دهد. به نظر شریعتی، مفهوم سنتی و رایج دین نمی توانست برای توده ها و بویژه نسل نوخواه جامعه برانگیزاننده باشد؛ بنابراین دین باید با خارج شدن از کسوت سنتی و زدودن ظواهر و خرافات بازدارنده، جامه ای دیگر بپوشد و برای ایجاد حرکت و جنبش جمعی، چهره ای دیگر بگشاید تا به کانونی انرژی زا و محرک تبدیل شود. با چنین باوری، شریعتی نحوه برداشت و ترویج روحانیت سنتی از اسلام را به مثابه دریافتی خمودکننده و رکون آور جامعه نقد کرد. کتاب "تشیع علوی، تشیع صفوی" نقدی صریح از چنین پنداشت و ادراکی از اسلام است. 
شریعتی در این کتاب ریشه های طبقاتی صفویه و مهارت و راهبردهای آنان در بهره برداری از منابع و ذخایر مذهبی منحصر به فرد تشیع مثل امامت، انتظار، شهادت، شفاعت، تقیه و ... را بازشناسی می کند و پیامد رفتارهایی مثل ستم پذیری، تخدیر، خرافات زدگی و محتوازدایی از اصالت های دینی و مذهبی را آشکارا مورد نقد قرار می دهد.
سخن فرجامین این است که شریعتی روشنفکر زمان آگاه و مسئولیت شناس عصر خود بود و بدیهی است همانند هر اندیشه ورز، کنش گر و ایدئولوگ سیاسی مبرا از کاستی یا نادرستی نیست، او نه سزاوار تقدیس است و نه شایسته تخریب، بلکه سزاوار نقدی واقع بینانه و منصفانه است اما نباید از خاطر دور داشت که با منطق امروزین و دانش انباشته و بینش صیقل خورده با تجربه حکومت دینی اکنون، به سراغ اندیشه ورز دیروز رفتن چندان موجه نمی نماید. شریعتی را باید در ظرف و بستر جامعه و زمانه خود شناخت و تحلیل کرد و صدالبته خوانش بازاندیشانه شریعتی با عنایت به تحولات پرشتاب جامعه ایران و دگردیسی های نظری و عملی جهانی امری است لازم و راهگشا. آنچه بعد از گذشت حدود نیم قرن از فقدانش شایسته تأمل و درنگ است، تمرکز بر این پرسش است که اگر شریعتی امروز در قید حیات بود، در ایفای کنش روشنفکرانه خود به نقد چه موضوعات و روندهایی می پرداخت؟ پاسخ به چنین پرسشی آسان نیست و مستلزم گفتگوهای متأملانه بسیار است اما در یک ارزیابی اولیه می توان این گزاره را فراروی خوانندگان آگاه پیش نهاد که با عطف توجه به سیاق گذشته کنش روشنفکرانه شریعتی، وی بی تردید از نقد هرگونه مظاهر رنگارنگ فروبستگی ها، تحمیل ها و تحمیق های داخلی و سیطره طلبی های خارجی و ستیز فکری بی امان با اشکال نوپدید استعمار، استثمار و استحمار ابایی نداشت، او بی واهمه استفاده ابزاری از دین و باورهای اعتقادی مردم و بی عملی در قبال تعدی به هویت حقیقی و اصالت های انسانی و دینی را فریاد می کشید، او بر بی حسی اجتماعی و سیاسی و مسئولیت گریزی می تاخت، ضعف و ناکارآمدی حکمرانی را تاب نمی آورد، بر به مسلخ بردن حقیقت ها به بهانه مصلحت جویی های منفعت خواهانه می غرید، از هجوم بی امان به شیدایی ها و وابستگی های تمام عیار به فرآورده های فکری وارداتی و ایستایی محافظه کارانه بر هر سنت و میراث گذشته بازنمی ایستاد، و کیش شخصیت و شخص محوری، تبعیض، تحقیر، تحصیر، و تبعید منتقدان، سیطره فساد، نابرابری اقتصادی و نیز گسترش بی عدالتی های اجتماعی و سیاسی، دین گرایی تقلیدی، دین ستیزی افراطی و دین گریزی سطحی نگر و کلیه موانع رهایی و عوامل اسارت انسان را نقد می کرد. از این زاویه یادکرد چنین شخصیت و بازخوانی بینش و کنشش در موقعیت تاریخی اکنون ما، بسیار سزاوار و فقدانش جای حسرت و دریغ فراوان دارد.
 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال
پربازدیدترین