امروز : جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۳:۴۶ PM
یادداشت عبارت
به بهانه روز پایانی عجیب ترین کنکور نیم قرن اخیر؛

کنکور که تمام زندگی نیست

کنکور+عبارت
    -     کد خبر: 54339
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۶/۱|۱۱:۱۷
تقصیر این ماجرا اما بیش از دانش‌آموز بر گردن خانواده و نظام آموزشی و اجتماعی ما است. سیستمی که ۱۲ سال تحصیل را با آزمونی یک روزه تعویض می‌کند بی آنکه برایش مهم باشد شاید یک نفر ۱۲ سال بهترین بود اما در آن روز موعود به هر دلیلی تمرکز کافی نداشت و همین مسئله باعث شد تمام رویاهایش نقش بر آب شود.

عبارت - یادداشت:  تلویزیون را روشن کنید. فرقی نمی‌کند کدام شبکه. از شبکه یک تا شبکه آموزش و بازار و نسیم. لحظه‌ای نیست که در امان باشیم. از در و دیوار طوفان تبلیغات‌هایشان بر سر و صورت‌مان می‌ریزد. زیرنویس، آگهی بازرگانی، قبل از فوتبال و سریال و برنامه‌های پربیننده. برای ما برنامه ویژه‌ای دارند. می‌خواهند با یک بسته آموزشی ما را به همه چیز برسانند. کاری می‌کنند که گویی اگر به سراغشان نرویم آینده از کفمان می‌رود و باید همه چیز را از دست بدهیم. کنکور. غولی که باید چند مرحله را طی کنی تا از آن بگذری تا به جایی برسی به نام دانشگاه.

اما آنچه روان‌شناسان و دانشگاهیان هم به آن معتقدند و تجربه هم ثابت کرده این است که نوجوانان در سن کنکور باید برای موفقیت در تحصیل تلاش کنند، اما نه اینکه تمام مسیر‌های موفقیت خود را در کنکور خلاصه کنند.

اخباری که گه‌گاه پس از اعلام نتایج کنکور از وضعیت داوطلبانی که به نتیجه دلخواه نرسیده‌اند به گوش می‌رسد گاهی واقعا تعجب برانگیز و حتی تاسف بار است چرا که برخی داوطلبان که تنها راه موفقیت خودشان را در کنکور دیده‌اند با شکست در این آزمون، خود را باخته و دنیا را تمام شده می‌دانند، اما آنچه مسلم است کنکور آزمونی برای تعیین یک مسیر در راه موفقیت است نه تمام مسیرها.

تقصیر این ماجرا اما بیش از دانش‌آموز بر گردن خانواده و نظام آموزشی و اجتماعی ما است. سیستمی که 12 سال تحصیل را با آزمونی یک روزه تعویض می‌کند بی آنکه برایش مهم باشد شاید یک نفر 12 سال بهترین بود اما در آن روز موعود به هر دلیلی تمرکز کافی نداشت و همین مسئله باعث شد تمام رویاهایش نقش بر آب شود.

اکنون کنکور کل ساختار آموزشی ما را به خود وابسته کرده و دیگر مدرسه محلی برای زندگی نیست و فقط محلی برای آمادگی کنکور است. در مدرسه مهارت زیست جمعی و فردی، مسئولیت‌پذیری، رعایت قانون، مفهوم منافع ملی و ... آموزش داده نمی‌شود. در مدرسه زندگی کردن یاد نمی‌دهند. مدرسه محلی است برای اینکه بدانیم چگونه می‌شود بهتر تست زد. چه کارهایی باید کرد برای رسیدن به نمره‌ای با درصد بالاتر. اگر دانش‌آموزی هم بخواهد بر خلاف این قاعده بیمار عمل کند، نمی‌تواند. کتاب غیردرسی خواندن و کار یاد گرفتن و به دنبال علائق رفتن سرکوب می‌شود. مدارس غیردولتی با شهریه بالایی که می‌گیرند هدفی جز آماده‌سازی برای کنکور ندارند. میزان قبولی در دانشگاه در میزان شهریه مدارس تاثیرگذار است. مدارس هم در این فضای رقابتی وارد شده‌اند. شهریه سال‌های منتهی به کنکور در مدارس غیردولتی اعداد بالای ده میلیون تومان را نشان می‌دهد.

برخی برچسب مافیا را به این موسسات می‌زنند. آنها بر این باورند که این موسسات آنقدر قدرتمند شده‌اند که دیگر زور کسی به آنها نمی‌رسد و باید ماجرای حدف کنکور را به تاریخ سپرد. طبق آمار غیررسمی۸هزار میلیارد تومان در آمد یک سال این حوزه بوده است. این در حالی است که بودجه معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش در سال گذشته به 20میلیارد تومان نمی‌رسد. کمی در این اعداد و ارقام تامل کنیم. در کوچه و بازار حتی حرف‌های دیگری نیز شنیده می‌شود. مافیای کنکور با مافیای کاغذ هم ارتباط جدی برقرار کرده و این غول بزرگ‌تر شده. آنها برای حجم بالای مصرف کاغذی که دارند، تعیین تکلیف می‌کنند و واردات و قیمت را به دست گرفته‌اند.

خانواده‌ها هم درگیر این فرایند بیمار شده‌اند. خانواده‌ها به سراغ مدرسه‌ای می‌روند که در سال‌های قبل نتیجه کنکور بهتری داشته. حال اینکه آن مدرسه چقدر درست بچه‌ها را تربیت می‌کند مهم نیست. آزمون آزمایشی و تست و کتاب‌های مختلف و کلاس‌های تقویتی و ... اهمیت دارد.

از بچگی در گوش بچه‌ها خوانده‌اند که باید مهندس و دکتر شوی. همه هم می‌خواهند پشت میز بنشینند و سر ماه حقوق و مزایای خود را داشته باشند. اصلا این فرهنگ پشت‌میزنشینی از کی در این مملکت ارزش شد؟ از کی فکر کردیم که وقتی فلان مدرک را داشته باشیم قطعا باید کار هم داشته باشیم؟ چرا فکر می‌کنیم کسی که مدرک دارد شان اجتماعی بالاتری دارد؟ آن زمان که مدرسه و دانشگاه از رسالت اصلی خود یعنی مهارت‌آموزی و زندگی کردن فاصله گرفتند و به کارخانه تولید مدرک تبدیل شدند باید منتظر چنین روزی می‌بودیم. خانواده‌ها هم بر این آتش بنزین خودخواهی و عدم فهم خود را می‌ریزند. دانشجو بودن را برای فرزند خود یک ارزش می‌دانند و اگر ببینند نوجوان‌شان مشغول کارهای دیگری است و امکان دارد از دانشگاه جا بماند با آن برخورد می‌کنند. حتی حاضرند این بچه‌ها یک سال در فشار و استرس و مشکلات روحی روانی قرار بگیرند اما به دانشگاه برسند.

در آخر این‌که آدمها در زندگی فقط می‌خواهند کارهایی را انجام دهند که دوستش دارند. آیا این چیز زیادی است؟

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال
پربازدیدترین