امروز : شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ساعت : ۱۱:۰۰ AM
یادداشت عبارت

هر جا دلت گرفت بگو جان! بگو حسین!

مراسم عزاداری دهه آخر صفر+عبارت
    -     کد خبر: 54676
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۶/۱۸|۱۱:۱۲
سرویس : عامه پسند
در روزهایی که شرکت در محافل عزاداری سخت شده و گذاشتن دیگ غذای نذری و پخش شربت و شیرینی و خرما ، به یک آرزو تبدیل شده ، روضه خانگی تنها چیزی بود که دل بی قرارش را آرام می کرد.

یادداشت عبارت:  کرونا دلش را شکسته بود.

محرم امسال بغض گلویش را.....

آنقدر که برای رفتن به دفتر روزنامه رمقی در پاهایش نبود.

همین اواخر سردبیر روزنامه شان از بیماری کرونا ، جان سالم به در نبرد و جماعتی را داغدار خودش کرد.

جماعتی که سوگواری چند روزه شان در مقابل عکس ها ، فیلمها و استوری هایی که او می گذاشت ، هیچ بود.

خاطره بازی با لحظه هایی که به یاد می آورد و به یاد نمی آورد!

از اولین روز آمدن سردبیر به روزنامه و سالن تحریریه ، تا گفتگو در مورد تصویر اخوان ثالث بر لیوان سرامیکی چای.... 

تا آنجا که همه عکس و گل گذاشتنهای بچه های تحریریه ، روی میز سردبیری ، رفتن به سر مزار و مرثیه خوانی  ، فاتحه خوانی های دسته جمعی و .... در مقابل این همه اندوه ، به چشم نمی آمد.

سردبیرشان جوان بود و از آمدنش به روزنامه ، بیشتر از چند ماهی نمی گذشت. اما در همین مدت کوتاه ، دل از همه اطرافیان ربوده بود.

از بچه های تیم تحریریه و کادر اجرایی و خدماتی گرفته تا خبرنگاران و گزارش نویسها و حتی مدیر مسوول!

اینها را می شد ، از داغ سیاهی که بر پیشانی روزنامه می خورد ، فهمید.

تا اینکه ماه محرم از راه رسید.

محرم پارسال ، اربعین به یاد ماندنی داشتند و تعداد زیادی از بچه های روزنامه ، پای پیاده به زیارت کربلا رفته بودند.

از قضا سردبیرشان هم زائر پیاده ی کربلا بود.

سردبیر آن روزها فقط یک توصیه داشت:

هر جا دلت گرفت بگو جان ، بگو حسین ....

در روزهایی که شرکت در محافل عزاداری سخت شده و گذاشتن دیگ غذای نذری و پخش شربت و شیرینی و خرما ، به یک آرزو تبدیل شده ، روضه خانگی تنها چیزی بود که دل بی قرارش را آرام می کرد.

شب اول محرم ، پارچه های سیاه را به دیوارهای خانه اش آویخت و به عشق اولین روضه ، چیدمان ساده ی اتاق را عوض کرد.

آخر کرونا حساب همه چیز را به هم ریخته بود.

با اینکه هر روز به دفتر روزنامه می آمد ، ولی پنج شنبه ها را برای دل خودش کنار گذاشت و اختصاص داد به عزاداری امام حسین....

چون صفحه بندی آخر هفته های روزنامه ، در روز پنج شنبه ، تعطیل بود و بچه های تحریریه فرصت داشتند ، تا شب جمعه ای اختصاصی برای خود داشته باشند.  

از روضه های ساده و صمیمانه اش هم چیزی نمی گویم که خدای نکرده ریا نشود.

فقط چند تا میهمان و یک سینی چای با استکانهای کمر باریک که از نشان طلایی حضرت زهرا ، رنگ و لعابی دیگر گرفته بود.

 دوستان هم لطف می کردند و به مجلس روضه که می آمدند ،  خوراکی های مختصری با خود می آوردند.

این روضه ها علاوه بر عشق حسین ، تمنای دیگری هم داشت. تمناهایی که از ته دل بلند می شد و تا سقف آسمان بالا می رفت: خدایا خیلی خسته ام ، من هم مثل سردار بزرگت از این زندگی سیرم ، مرا زودتر پیش خودت ببر ، امسال  بدون اربعین حسینت دق می کنم ، خدایا می دانی که بدون اربعین حسینت می میرم!

راستی گفتم سردار بزرگ.....

بعد از سالار شهیدان ، یک سردار دیگر هم بود که نامش از زبان و یادش از دل خسته او نمی افتاد!

آنقدر که بعد از شهادت سردار ، صفحه اینستاگرامش را به صفحه اختصاصی او تبدیل کرده بود.

درست حدس زدید!

سردار شهید حاج قاسم سلیمانی 

یادم هست ، حتی برای تشیع پیکر این شهید ، از کار روزنامه زد و به کرمان رفت ، تا آخرین لحظه ، کنار سردار شهیدش باشد.

کمتر کسی را دیده ام که تا به این حد ، عاشق سردارش باشد و فیلمها و دل نوشته هایش را مو به مو ، مرور کند!

حالا هم یکی دیگر از روزنامه نگاران روزنامه شان مبتلا شده و چند شبی است که بچه های تحریریه ، دعای امن یجیب می خوانند.

می گویند ، تحمل داغ دیگری را نداریم.

داغ سردبیر هنوز در دلمان سرد نشده و کرونا دست از سر یتیم ما برنمی دارد.....  

محرم امسال رویدادهای زیادی را در کشور ما رقم زد.

هر روز که از خواب بیدار می شویم ، خبر مرگ یکی از هم وطنان است که در گوشمان سنگینی می کند.

از رفتن به تکیه ها و مساجد و دسته روی ها که جا ماندیم ،

دنبال  جای دیگری گشتیم ، تا دلمان آرام بگیرد، اما پیدا نشد که نشد!

همه شور و عشق حسینی که یک جا در دل نذری های مادربزرگ جمع می شد و در صدای نوحه خوانهای محل جان می گرفت ،

به یکباره جایش را به فاصله گذاری های اجتماعی داد تا عزاداران ،  رسم عاشقی را از یاد نبرند و خطوط منظم عشق را بیشتر رعایت کنند.

گفتند غذای نذری نپزید ، پذیرایی نکنید ، علم نگردانید و زنجیرهای شخصیتان را بر دوش دیگران نگذارید!

دوش امام حسین خسته است و تاب بیماری یارانش را ندارد.

با اینهمه هنوز در میدان شهر، علم عباس می چرخد و مردمکهای منتظر را به تماشای ظهر عاشورا می برد.

ظهر عاشورا

ظهر عاشورا

عاشورای امسال ، بلوایی به پا بود که نه من دیده ام و نه تو شنیدی!

بلوایی از جنس غریب ، بلوایی از جنس آشنا و بلوایی که هر

تکه اش را باید در قلب پاره پاره عزیز از دست داده های این روزها جستجو کرد.

درست مثل آن پیرمرد تنها که در شبهای محرم بروجن ، زنجیر می زد....

می گفت: نذر دارم . برای رسیدن خبری از پسرم .

و چهل سال است که به امید شفاعت امام حسین ، برای دیدن پسرم ، زنجیر می زنم....

مفقودالاثر

شهید گمنام

یار از سفر برنگشته

کدام اسم را می پسندی پسرم؟

 بگو تا تو را به همان اسم صدا بزنم

محرم امسال

امان از محرم امسال .....

 

مهتاب مظفری سوادکوهی

شهریور 99

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال
پربازدیدترین

وزیر آموزش و پرورش: در صورت ادامه تعطیلات، دانش آموزان مجازی آموزش می بینند

مردم در اولین مجلس گام دوم انقلاب به ائتلاف اصولگرایان اعتماد کردند/ این پیروزی شیرین و بزرگ را به رهبر معظم انقلاب اسلامی و همه منتخبین مردم تبریک می گوییم

وقتی دن کورلئونه باید برود جلو، بوق بزند! / دچار ویروس کرختی شده‌ایم

از اظهار ندامت خبرنگار به خاطر رای دادن به روحانی تا حمله شدید بنزینی به حسن نژاد

جیب خالی و پز عالی / چرا دیوار کوتاه CIS برای ما بلند است

لطفا به قانون و شعور مردم مازندران توهین نکنید! / مردم فریب این پروپاگاندا را نمیخورند / شک نکنید همین طرح باعث شکست شما خواهد شد

مدارک جنجالی و دردسر ساز مسئولین کشوری / از خاتمی و هاشمی تا رحیم مشایی و روحانی + عکس و جزئیات

دو نامزد قطعی اصلاح طلبان در استان کیستند / از رایزنی شیخ در شرق تا ترس از تکرار نفاق در نوشهر

قم با ۴۰ دقیقه در صدر است ، مازندرانی ها ۲۲ دقیقه در روز مطالعه می کنند / مردم اهل مطالعه اند ما بلد نیستیم نسخه بپیچیم / با اعلام این اعداد به مردم ظلم می کنیم / عرق شرم بر پیشانی مردم یا مسئولان؟

رئیس سازمان جنگل‌ها بازداشت شده است؟

آرشیو