امروز : یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۱۰:۴۳ AM
یادداشت روز عبارت
تمرکزی بر اساسی‌ترین مشکل ایران که هرگز به چشم نمی‌آید؛

غفلت از پرتگاه

فتوتیتر+عبارت
    -     کد خبر: 55809
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۷/۳۰|۱۳:۱۱
ثروت ممکن است جغرافیای یک سرزمین را قوام بخشد اما روح مردمانش را نه. به همین خاطر است که هلندی‌ها مردمان موفق‌تری از اماراتی هستند و هیچ ترسی از تمام شدن ذخایر نفتی خود ندارند. آلمانی‌ها تنها سه دهه بعد از جنگ و ژاپنی‌ها کمتر از سه دهه بعد از ویرانی اتمی بر پای خود چنان ایستادند که گویا هرگز شانه‌هایشان خاک را لمس نکرده.

یادداشت روز - عالین نجاتی: اکثر ما ایرانی‌ها سالهاست آرزوهایمان را در قلبمان بسته‌بندی می‌کنیم و در قفسه های ذهنمان انبار، مثل لوازمی که فعلا به آنها نیاز نداریم، اما دلمان هم نمی‌آید دورشان بریزیم.
گرانی، فقر، ناامیدی، بی‌اعتمادی، حس همیشه‌درتحریم‌بودن و بسیاری گرفتاری‌های دیگر هر روز از رسانه‌ها بر سرمان آوار می‌شود و این واقعیت را بر ما تحمیل می‌کند که یک زندگی شاد و کامل، آرزویی دست‌نیافتنی است.
تقریبا همه مردم فکر می‌کنند مشکل اساسی ما اقتصادی است و اگر پولدار باشیم همه‌چیز اساسا خوب می‌شود. مثلا اگر همه ماهی ۱۰ میلیون حقوق بگیریم، هر دلار برابر با ١ ریال باشد نه ۳۲۰۰۰۰ ریال و اگر بتوانیم پورشه و بنز سوار شویم دیگر ایران بهشت خواهد شد. اما من فکر می‌کنم این نتیجه‌گیری مطلقاً اشتباه و صدالبته خطرناک است و حاصل شدن آن ریشه در همان چیزی دارد که هیچکس در ایران آرزومندش نیست و حاکمیت نیز کوچکترین تلاشی برای رونق‌اش نمی‌کند، یعنی"اندیشه".

ریشه اصلی تمامی ناکامی‌ها را باید در برهوت اندیشه‌ورزی ایرانیان جستجو کرد. ملتی که تا صد سال پیش قدر همسایه را می‌دانست، به تار سبیلی پای برگه سفید را انگشت مهر می‌کرد، رفیق از جان برایش عزیزتر بود، حرمت بزرگتر را گرامی می‌داشت، دروغ و نزول و غیبت را عین بی‌شرفی می‌دانست و قسم قرآن برایش حکم خون داشت حالا در تمامی صفات حسنه‌ی مذکور سقوطی دلهره‌آور داشته است.
نکته را دریافتید؟ چشم‌هایتان اینجا بود اما حواستان نه! درست است که ما صد سال پیش همه‌ی این صفات را داشتیم اما بازهم ملتی موفق و شاد نبودیم. احساس خوشبختی و آزادی و غرور نمی‌کردیم.
فرقش این است که امروز نه احساس خوشبختی میکنیم و نه دیگر حتی از آن صفات حسنه خبری است!

نکته دقیقا همین‌جاست: پول و ثروت یا انقلابی بودن و قدر همسایه را دانستن لازم است اما هرگز کافی نیست. باید فیلسوفان، اندیشمندان و تصمیم‌سازانی در کار باشند که توان چیدمان مطلوب فرصت‌ها و تهدیدها را داشته باشند. باید مثل دیدبان کشتی، کسی را بالای بادبان داشته باشید که افق را ببیند. همو که پیش از خطر یا قبل از پیدا شدن جزیره نجات شما را آگاه می‌کند.
ثروت ممکن است جغرافیای یک سرزمین را قوام بخشد اما روح مردمانش را نه. به همین خاطر است که هلندی‌ها مردمان موفق‌تری از اماراتی هستند و هیچ ترسی از تمام شدن ذخایر نفتی خود ندارند. آلمانی‌ها تنها سه دهه بعد از جنگ و ژاپنی‌ها کمتر از سه دهه بعد از ویرانی اتمی بر پای خود چنان ایستادند که گویا هرگز شانه‌هایشان خاک را لمس نکرده.
آلمانی‌ها به مدد کانت و موزارت و نیچه و مالر و ژاپنی‌ها به مدد فلسفه قدرتمند ذن که تمرکز، تلاش و امیدواری را تقدیس و سفارش می‌کند قدرتمند شدند.

رومن رولان در کتاب زندگینامه بتهوون می‌نویسد: «مردم آلمان در اوج قحطی سمفونی های بتهوون را چنان در گونی ها می‌چپاندند که سیب‌زمینی‌ها را» این یعنی حفظ هنر بتهوون به اندازه حفظ جانشان برای آنها مهم بوده است. این چه تربیتی است که چنین انسانی را می‌سازد که هنر را چنین گرامی می‌داند و برای حفظ آن جهت استفاده آیندگان از جانش مایه می‌گذارد؟


درخت تمام تجربه‌های تلخ ما ایرانی‌ها از دانه‌ی «عدم اندیشه‌ورزی و فقدان فیلسوف» تناور شده است. ما به اندازه‌ی کافی پزشک زبده، مهندس توانا، کارگر متخصص، اقتصادخوانده ، کارآفرین موفق، معلم فداکار، ورزشکار مستعد و... داریم. اما تا دلتان بخواهد در همه‌ی این موارد دچار مشکلات اساسی هستیم، زیرا «اندیشمند» نداریم!
شکاف پزشک و بیمار در ایران بيداد می‌کند، هنوز نتوانسته‌ایم یک خودرو متوسط بسازیم، کارگران ما در فقر مطلق اند و مدام در حال تظاهرات و تحصن، سیستم بانکی افتضاح است، ورشکستگی کارخانه‌ها برای همه عادت شده، معلمان روزبه روز فقیرتر می‌شوند و در تمامی رشته‌های ورزشی دچار ابرچالش‌ هستیم، زیرا «متفکر» نداریم.
هیچ کشوری، تأکید میکنم هیچ کشور پیشرفته، مترقی و شادی در دنیا وجود ندارد که متفکران، هنرمندان و دانشگاه‌های تاثیرگذار و برتر نداشته باشد و همزمان قدر آنها را نداند.
ما متفکران و دانشگاه‌های مهم نداریم اما قدر هنرمندان و متفکران بزرگ تاریخ‌مان را هم ندانستیم. آنها را له کردیم. در حد نامگذاری خیابان و کوچه ذلیل‌شان کردیم و مدام این جمله خجالت‌آور و زشت را بر زبان آوردیم که «با هنر و فلسفه یک تکه نان هم نمی‌دهند».
این حرف شاید در ایران صادق باشد اما در کشورهای توسعه یافته، شاد و موفق جهان به هیچ‌وجه صادق نیست. در آن جوامع فیلسوف، وکیل، معلم، سندیکاها و سازمان‌های مردم‌نهاد مهمترین ارکان جامعه هستند.
در آن کشورها دو برابر افرادی که قصد دکتر و مهندس و نماینده مجلس شدن دارند، انسان‌هایی هستند که آرزوی تغییر جهان را شب‌ها با خود به بستر می‌برند.
تعداد نوجوانان و جوانانی که در این سرزمین آرزوی فیلسوف شدن داشته باشند به انگشتان دو دست هم نمی‌رسد. در واقع برای کمتر کسی کشور، آینده و جمع مهم است. بخش عمده معترضان و اهل قبلیه‌ی نق در این مملکت کافی است خودشان پولدار شوند آنوقت نه انتقادی دارند و نه ابایی از پولدار شدن با همان روشی که قبلا خیانت می‌خواندند.
این نتیجه کشوری است که تفکر در آن ذلیل شده است.

اصلا نوجوانان نمی‌دانند فیلسوف کیست و تفکر چیست! ما مطلقاً در این‌باره به آنها چیزی نمی‌گوییم. از دبستان تا پایان متوسطه دوم، هیچ درسی وجود ندارد که چگونه فکر کردن و ارزش اندیشیدن برای شکوفایی را به دانش‌آموزان بفهماند. اندیشه اسلامی که باید از دلش شیفتگی جوانان به ملاصدرا، شیخ بهایی، علامه طباطبایی، هانری کربن، مرتضی مطهری، حائری شیرازی و امثال آنها بیرون بیاید، چیزی بیشتر از معرفی تقویمی امامان شیعه و ویکی‌پدیانویسی ناشیانه از اسلام نیست. بنابراین صادقانه و منصفانه و عاقلانه است اگر واژه‌ی «اندیشه» از عنوان این کتاب حذف شود.

این تصور دردناک دیگر همه‌گیر شده که "علوم انسانی جای کسانی است که عقلشان به دکتر و مهندس شدن نمی‌رسد." فکرش را بکنید با این وصف؛ کانت و دکارت و افلاطون چقدر کودن و بی‌استعداد بوده‌اند. بنابراین تحصیل در علوم انسانی که در تمامی جوامع توسعه‌یافته «اساس دانش» است به مایه‌ی سرافکندگی در ایران بدل می‌شود. حالا این انتظار بسیار بی‌جایی است که از دل چنین لشکر شکست خورده‌ای سیدمحمد بهشتی و علی شریعتی بیرون بیاید.
اگر همین فردا تحریم‌های آمریکا بالمره برداشته شوند، نفت به بشکه‌ای ۵٠٠ دلار برسد،اصولگراترینِ اصولگرایان که همه‌ی حاکمیت با او همراه هستند رئیس‌جمهور شود، ایران بیشترین موشک و تانک و هواپیما را در اختیار داشته باشد و خلاصه همه‌چیز بر وفق مراد باشد بازهم ایران توان رقابت با کشورهای توسعه‌یافته را نخواهد داشت و همیشه از آنها عقب خواهد ماند، شکاف طبقاتی و فساد قطع نخواهد شد، رسانه‌های آزاد شکل نخواهد گرفت و شکوفایی بنیادین اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی رخ نخواهد داد.

با ثروت نفتی، برقراری رابطه دوستانه با همه جهان، داشتن قدرت برتر نظامی، شکوفایی صادرات یا حتی کاهش بیکاری و ساخت مسکن نمی‌توان «انسان» ساخت و ما امروز بیش‌از هر زمان دیگری نیازمند انسانیم. انسان‌ها با آمیخته‌ای از آزادی، اندیشه، آرزو و تلاش ساخته می‌شوند. اگر یکی از آنها کم باشد عنصر انسان مترقیِ شادمان شکل نمی‌گیرد و جامعه‌ی خوشبخت قوام نمی‌باید.
درحالیکه ایرانیان کوچکترین ارزشی برای مفاخر فرهنگی و اندیشمندان تاریخی خود قائل نیستند، کشور همسایه ما ترکیه که از قضا مسلمان است صاحب جایزه نوبل ادبیات شده و در حال سند زدن مفاخر هنر ایران به نام خود است، اما ما هر روز گرفتار نوسان دلار!
اسلام تمامی امکانات انسان شدن را در اختیار ما گذاشته، اما به یک شرط: «تفکر و تدبر».
اگر میخواهیم جلوی تهاجم فرهنگی را بگیریم و فریاد جامعه آرمانی توحیدی را بر سر جامعه‌ی لیبرال سکولار غربی آوار کنیم، اول باید اندیشیدن را بیاموزیم و اندیشمند داشته‌ باشیم.
به عقیده من بدون این پیشفرض هرگونه پیشرفت، موفقیت، شادی و امید، موقتی و پوشالی خواهد بود. اگر واقعا مسلمان هستیم و مدعی نظام اسلامی، چاره‌ای جز استقرار این کشور بر پایه‌های «اندیشه» نداریم. امری که حداقل بعید می‌دانم به عمر من برسد، اما حداقل وجدانم راحت است بارها فریادش زدم. هرچند «آنچه البته به جایی نرسد فریاد است».

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال

نظرات ارسال شده

..
پنج شنبه ۱ آیان ۱۳۹۹ - ۰۲:۳۹
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
مهدی
چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ - ۱۴:۴۳
عالی بود.. ای کاش همه به این نتیجه برسیم
پربازدیدترین