امروز : جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۱۲:۵۹ AM
یادداشت روز عبارت
تسلیت‌نامه‌‌ای به بهانه‌ی روز آمار و برنامه‌ریزی؛

سنگ‌ها همه شکستند اما، سرِ ما نه!

آمار+عبارت
    -     کد خبر: 55862
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۸/۱|۱۷:۳۵
سرویس : سیاست >> دولت
اینجا همه دوست دارند آمارهای‌شان بالا باشد و کارشناسی محبوب دل مدیر است که فلش نمودارهایش همیشه صعودی است. به همین خاطر است که آمارهای رسمی کشور با واقعیت میدانی همخوانی ندارد، زیرا این آمارها برآیندی از اطلاعات ارائه شده توسط استان‌های مختلف است که عموما به جای تهیه شدن، ساخته می‌شوند.

یادداشت روز - عالین نجاتی: تاریک‌روشنای فلق سوسو می‌زد که علیرضا شاگردقهوه‌چی بازار با لبخندی که اسید هم توان پاک کردن آن را از صورتش نداشت وارد قهوه‌خانه‌ شد و رو به صاحب کارش گفت: اوستا مشتلق! دیروز جواب آزمایش را گرفتیم و فهمیدیم خانم خانه پابه‌ماه است.
کبلایی رمضون قهوه‌چی سراغ دخل رفت و برای شگون یک تراول ۵۰ تومانی گذاشت توی جیب علیرضا.
شاگرد قهوه‌چی باهمان تعارفات مرسوم ایرانی، بدنش را پیچ و تاب داد که یعنی: قبول نمیکنم، راضی به زحمت نبودیم و از این حرفها...
بعد رو به کبلایی کرد و گفت: دلم می‌خواهد انقدر بچه داشته باشم که حسابش از دستم در برود اوستا!
قهوه‌چی سری به آسمان بلند کرد و گفت: انشالله! بچه برکت است آقاجان.
آفتاب آرام آرام از پشت مناره‌ی مسجد جامع پیدا می‌شد که کبلایی رفت سراغ یخچال برای آماده کردن املت و دید جا تر است و بچه نیست.
رو به شاگرد تشر زد که "پس کو تخم مرغ‌ها؟"
شاگرد هم من‌ومنی کرد و جواب داد: به آمار من تخم‌مرغ ها فردا تمام می‌شد اوستا.
کبلایی رمضون آرام روی چارپایه نشست و رو به شاگرد گفت: کسی که عرضه نگه داشتن آمار تخم‌مرغ‌ها را ندارد، یک اولاد هم از سرش زیاد است. همه چیز زندگی حساب و کتاب است بچه‌جان!
بعد رو به آسمان کرد و گفت: اوس کریم! جسارتاً اون انشالله قبلی را پس گرفتم. سپس خم شد و تراول را از جیب شاگرد درآورد تا بداند حساب و کتاب چقدر چیز مهمی است.

امروز به گواه تقویم رسمی کشور «روز آمار و برنامه‌ریزی» است در واقع روز «حساب و کتاب». حساب یعنی اتکا به دانش آمار و کتاب یعنی قدرت برنامه‌ریزی.

در این حکایت، قهوه‌چی ملت ایران است و شاگرد‌‌‌ حکم نهادهای حاکمیتی را دارد! قهوه‌چی به اطمینانِ آمار شاگرد عمل می‌کند. درست مثل مردم که به اطمینان آمار نهادهای رسمی عرصه‌ی جولان خود را برمی‌گزینند. ملت که به گفته‌ی خودِ حاکمیت «ولی‌نعمت» است به امید اینکه آنها حواسشان به همه‌چیز هست، برنامه‌ریزی می‌کنند اما تجربه نشان داده دل بستن به حساب و کتاب دولت‌ها همانا و آچمز شدن همانا!
▪️مثلا آمارها می‌گوید سرمایه‌گذاری در بورس خوب است ولی وقتی مردم سرمایه‌های خود را به این بازار می‌آوردند می‌فهمند آمارها حقیقت نداشته.
▪️بانک‌ها خبر می‌دهند بر اساس آمارها ارائه تسهیلات‌ افزایش یافته. سرمایه گذار به اعتماد این حرف کارخانه می‌زند و در میانه‌ی راه می‌فهمد خبری از تسهیلات نیست.
▪️دولت بر پایه‌ی آمارها از کاهش مداوم تورم نقطه به نقطه خبر می‌دهد اما لبه‌ی تیز گرانی، نقطه به نقطه‌ی بدن مردم را زخمی کرده است.

گاهی وضعیت آنقدر بحرانی می‌شود که حتی برخی نهادها آمار خودشان را هم انکار می‌کنند.
▪️مثلا صداوسیما به گواه آمار خودش برنامه ۹۰ را بهترین برنامه تلویزیونی معرفی می‌کند اما چندی بعد تعطیل می‌شود.
▪️یا دولت می‌گوید آمارها از افزایش مرگ و میر کرونا خبر می‌دهد اما در تعطیلات راه را برای گردشگران یکطرفه می‌کند تا با خیال راحت به سفر بروند.

مهمترین فعل یک حاکمیت «برنامه‌ریزی» است و اصلی‌ترین پایه‌ی برنامه‌ریزی؛ آمار. اما تعطیلی ۸ ساله سازمان برنامه و بودجه کشور در دولت قبلی نشان داد ما بعد از ۳۰ سال ضربه خوردن از بی‌برنامگی، هنوز در عالی‌ترین سطح اجرایی کشور ارزشی برای برنامه‌ریزی قائل نیستیم.
هر رئیس‌جمهوری از راه می‌رسد کلا خراب می‌کند و از نو می‌سازد، انگارنه‌انگار برنامه‌ی توسعه وچشم‌اندازی در کار است. ۸ سال درمیان، همه‌ی تعریف‌ها تازه می‌شود و اولویت‌ها تغییر می‌کند. از آن طرف اقتصاد به این بی‌نظمی واکنش نشان می‌دهد و واقعیت مثل پونز، بادکنک آمارهای امیدبخش را پیش روی ملت می‌ترکاند.
اگر شما یک بازرگان باشید و مثلا ابتدای سال تصمیم به تدوین برنامه‌ای سالانه ( که ابتدایی‌ترین نوع برنامه‌ریزی است) بگیرید، کار بیهوده‌ای کرده‌اید. زیرا نمی‌دانید سه ماه دیگر وضعیت ارز، موادخام، رابطه ایران و جهان و بخشنامه‌های جدید چگونه خواهد بود.
از طرف دیگر تعدد نهادهای تصمیم‌گیرنده و تفاوت دیدگاه آن‌ها در برخی مقاطع مهم تاریخی عملا فرصت هرگونه برنامه‌ریزی یکپارچه و بلندمدت را از کشور سلب کرده و راه توسعه را مسدود می‌کند.

فکر کنم مسئولان ما معنی برنامه‌ریزی را درست متوجه نشده‌اند و فکر می‌کنند برنامه‌ریزی یعنی دور ریختن برنامه! وگرنه چطور ممکن است نتیجه کاری برنامه‌ریزی شده انقدر افتضاح از آب در بیاید؟

در تمامی کشورهای پیشرفته جهان، بزرگترین و موفق‌ترین کارشناسان در حوزه‌ی «آمار و برنامه‌ریزی» مشغول‌اند اما در ایران وقتی جایی برای کسی در ادارات پیدا نمی‌شود او را کارشناس می‌کنند.
اینجا همه دوست دارند آمارهای‌شان بالا باشد و کارشناسی محبوب دل مدیر است که فلش نمودارهایش همیشه صعودی است. به همین خاطر است که آمارهای رسمی کشور با واقعیت میدانی همخوانی ندارد، زیرا این آمارها برآیندی از اطلاعات ارائه شده توسط استان‌های مختلف است که عموما به جای تهیه شدن، ساخته می‌شوند. همین پارادوکس سریالی موجب بی‌اعتمادی مردم به آمارها شده و آن را نوعی ماست‌مالی عددی می‌دانند که سیاستمداران برای حفظ آبرو و توجیه عملکرد خود به خورد خلق الله می‌دهند.
سرگردانی و تضاد آماری به کدورت هرچه بیشتر دیوار شیشه‌ای میان ملت و حاکمیت دامن زده و شفافیت را تضعیف می‌کند. همچنین باعث می‌شود مسئولان در نگاه افواه «چوپان دروغگو» شوند. بدون آمارِ درست هیچ طرح آمایشی درکار نخواهد بود و بدون «آمایش»، توسعه رخ نخواهد داد زیرا تصور حاکمیت از ظرفیت‌ها و مخاطرات واقع‌بینانه نیست.
مرور تجربیات تاریخی در دنیا نشان می‌دهد اگر همینک رویکرد خود در قبال آمار و برنامه‌ریزی را تغییر دهیم و از روش‌های استاندارد استفاده کنیم حداقل به ۲ دهه زمان نیاز داریم تا به جایگاهی در اقتصاد برسیم که امروز «کره‌جنوبی» در آن قرار دارد. اما ادامه روند فعلی و عدم تجدیدنظر در سیاست‌های آماری و برنامه‌ریزی در عرض ۲ سال اقتصاد ما را به جایگاهی می‌رساند که امروز «کره‌شمالی» در آن قرار دارد.
حالا انتخاب با آقایان است!

ما ۴۰ سال فرصت داشتیم تا به مردم ایران و جهان نشان دهیم ایدئولوژی موفقی داریم. در این ۴ دهه اقتصاد کوپنی موسوی، محافظه‌کاری هاشمی، اصلاح‌طلبی خاتمی، پوپولیسم احمدی‌نژاد و لیبرالیسم روحانی را تجربه کردیم اما در همه نسخه‌ها شکست خوردیم و همه روسای جمهورمان امروز مغضوب‌اند. با اینکه ادعای مدیریت جهانی داریم، از مدیریت ساده‌ترین امور از قیمت تخم‌مرغ و گوجه گرفته تا مدیریت یک سازمان کوچک عاجزیم.
اگرچه موشک می‌سازیم اما توان ساخت خودرو نداریم. هرچند امکانات روستاها را افزایش دادیم اما توان مقابله با تغییر کاربری و اضمحلال فرهنگی را نداریم. مدعی تنها حکومت اسلامی واقعی در دنیا هستیم اما رکورددار دروغ، فریب، تنبلی، فساد و فاصله طبقاتی هستیم.

▪️رشد مستمر تورم
▪️سیستم بانکی ورشکسته با بهره ۳۰ درصدی
▪️افزایش کمی، کیفی و مستمر فساد
▪️عقب‌ماندگی نرم‌افزاری و سخت‌افزاری صنعتی
▪️فرار، مهاجرت یا گوشه‌گیری نخبگان و هنرمندان
▪️تعمیق شکاف‌طبقاتی
▪️کاهش ارزش پولی ملی و پاسپورت ایرانی
▪️نابودی ددمنشانه و پیوسته منابع طبیعی
▪️تخریب بخش اعظم آثارتاریخی و میراث‌فرهنگی
▪️کاهش سطح سلامت جسم و روان جامعه
▪️تولید انبوه دانشجوی بی‌تخصص و بی‌انگیزه
و صدها نمونه دیگر نشان می‌دهد که ما کشور موفقی در جهان نیستیم.

گویا هرچقدر هم سرمان به سنگ بخورد اثری ندارد و باز راه رفته را امتحان میکنیم. در این راه همه سنگها شکستند اما سر ما یک ترک هم نداشت و اصلا به‌روی خودش نیاورد.

ایران امروز علیرغم تاریخ پرشکوه، ثروت‌های منحصربه‌فرد طبیعی، نیروی انسانی جوان و بااستعداد، قابلیت بکر گردشگری، بازار وسوسه‌برانگیز ۸۰ میلیونی و موقعیت جغرافیایی راهبردی در منطقه و جهان در میان کشورهای توسعه یافته یا درحال توسعه جایی ندارد و هر روز وضعیتش وخیم‌تر می‌شود چون حساب و کتاب را جدی نگرفت و به جای تخصص، ایدئولوژی را ملاک قرار داد.
در پایان «روز آمار و برنامه‌ریزی» را به همه‌ی مردم شریف، مظلوم و همیشه‌ در صحنه ایران که سالهاست قربانی بی‌برنامگی شده‌اند تسلیت می‌گویم.

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال

نظرات ارسال شده

آملی ریکا
پنج شنبه ۱ آیان ۱۳۹۹ - ۲۳:۰۶
آفرین به این نثر شیرین و جذاب. آفرین
پربازدیدترین