امروز : پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۹:۳۴ PM
یادداشت روز عبارت
به بهانه اظهارات اخیر سرپرست مستعفی پرسپولیس درباره مازندرانی‌ها؛

گفتا زِ که ناليم که از ماست که بر ماست

فتوتیتر+عبارت
    -     کد خبر: 55898
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۸/۳|۱۴:۴۶
امروز به جای اینکه عامه‌ی مردم ایران، مازندران را با شخصیت‌های شاهنامه‌ی‌فردوسی، شیخ‌طبرسی، امیرمازندرانی، ابن‌شهرآشوب‌ساروی، جوادی آملی، نیمایوشیج، پرویز ناتل‌خانلری، منوچهر فرهنگ، دلکش، خسرو سینایی، ابوالحسن خوشرو، محمد دنیوی، اسرافیل‌شیرچی، ع.پاشایی، کیوس گوران، فرامرزسلیمانی، رضارضایی و صدها اندیشمند و هنرمند دیگر بشناسند، ما را با «نقی‌معمولی» به یاد می‌آوردند. مقصر این سوء‌برداشت خودمان هستیم.

عبارت - عالین نجاتی: مادیان باکره اگر دشت فراخ بیابد تا سینه‌ی آفتاب خواهد تاخت اما اگر او را سواری نباشد، چه کسی خاطره‌ی این سفر را مکتوب خواهد کرد؟
اظهارات اخیر سرپرست مستعفی باشگاه پرسپولیس‌تهران درباره‌ی خلقیات مازندرانی‌ها بار دیگر خاطره‌ی جنجال‌های قبلی را مثل ماهی عریان در ماهیتابه تازه کرد. از سریال پایتخت تا استوری‌های جنجالی و البته استفاده روزمره‌ی ملت - به ویژه تهرانی‌ها - از گویش تبری برای طنازانه کردن سخن.

در سال‌های اخیر که شبکه‌های اجتماعی به جریانی روزمره در زیست انسان ایرانی بدل شده، اطلاع مردم مازندران از تمسخرِ زبان و گویش ِ مادری‌شان و واکنش آنها به این اتفاقات بیشتر شده، وگرنه این «برخورد فرهنگی» عمری دراز دارد. از داستان‌های فولک تهرانِ بعد از کودتا که در آن شخصیت احمق داستان از دهات‌های مازندران و لرستان می‌آمد تا نمایش‌های کمدی لاله‌زار که گویش تبری با گنگی و عقب‌ماندگی یکی گرفته می‌شد.

شکی نیست که مادیان باکره‌ی «زبانِ تبری» در دشت فراخ «فرهنگ مردمان تبرستان» تا آفتاب «تمدن و فرهیختگی» می‌تازد اما حیف که قدر سواران نگاهبان این سلوک‌فرهنگی را ندانستیم و به اندازه‌ی دیگر اقوام حدیث آنان را مکرر نکردیم.
من ریشه‌ی اصلی توهین، تمسخر و ذلیل‌انگاری مازندرانی‌ها به ویژه در چند دهه‌ی اخیر را در همین «فقدان معرفت‌شناختی» می‌دانم. ما به شدت واکنشگرا شده‌ایم و منتظریم تا کسی حرفی بزند، چیزی بسازد یا تصمیمی بگیرد، آن‌وقت کک در تمبان‌مان می‌جنبد و فریاد می‌زنیم. در حالیکه اگر همچون آذری‌ها کنشگرا می‌شدیم، با فرهنگ، تاریخ، هویت، اندیشمندان و هنرمندان‌مان آشنا بودیم، قدرشان را می‌دانستیم و برای تربیت نسل نوین فرهنگی دغدغه داشتیم، کسی جرأت حرمت‌شکنی را به خود نمی‌داد و اساساً تصور عامه نسبت به مازندرانی‌ها تغییر می‌کرد.

امروز به جای اینکه عامه‌ی مردم ایران، مازندران را با شخصیت‌های شاهنامه‌ی‌فردوسی، شیخ‌طبرسی، امیرمازندرانی، ابن‌شهرآشوب‌ساروی، جوادی آملی، نیمایوشیج، پرویز ناتل‌خانلری، منوچهر فرهنگ، دلکش، خسرو سینایی، ابوالحسن خوشرو، محمد دنیوی، اسرافیل‌شیرچی، ع.پاشایی، کیوس گوران، فرامرزسلیمانی، رضارضایی و صدها اندیشمند و هنرمند دیگر بشناسند، ما را با «نقی‌معمولی» به یاد می‌آوردند. مقصر این سوء‌برداشت خودمان هستیم.

مازندرانی‌ها از دیرباز درمیان خود به غریب‌پسندی و آشناگزندی معروفند. با زبان خودشان می‌گویند که اینجا هیچکس دستگیر نیست، بلکه همه زیرگیرند. با چنین «خودشناسی‌معیوبی»، انتظار ارج و قرب از دیگر اقوام، اگر بی‌جا نباشد، منطقی هم نیست! از قدیم گفته‌اند و شنیده‌ایم که "حرمت امامزاده را متولی‌اش نگه می‌دارد"

آذری‌ها، بختیاری‌ها، جنوبی‌ها، خراسانی‌ها، کردها و بسیاری از قومیت‌های ایرانی از هنرمندان به ویژه شاعران و نویسندگان‌شان که پاسداران زبان هستند بیشترین بهره را برای حفاظت از فرهنگ خود برده‌اند. قدر تاریخِ هنر خود را دانستند و آنرا به صدها زبان بیان کردند تا حرمت فرهنگ و زبان مادری را نگاه دارند. مسئولان فرهنگی‌ و سیاسی‌شان را برای کم‌کاری بازخواست می‌کنند و مدیران فرهنگی نیز تمام تمرکزشان بر حفظ و اشاعه‌ی معرفت بومی در سطح ملی و بعضاً جهانی است، اما بازهم توان اقناع افکارعمومی را ندارند و مردمشان بیشتر و بیشتر می‌خواهند. بهترین نمونه بر این ادعا آذری‌ها و خراسانی‌ها هستند.

قومیت‌های مختلف ایرانی در اکثر اوقات وظیفه معرفی‌شان را به هم‌قبیله‌گان خویش سپردند تا روایتگری صادق، حکایت آنها را بر مناره‌ی هنر جار بزند.
مازندرانی‌ها اما کاملا برعکس عمل کردند. تجربه‌ی تلخ خسرو سینایی در ساری نشان داد، آنها هر کاری می‌کنند تا موفقیت نصیب یک مازندرانی دیگر نشود.حتی دیده‌شده حاضرند کار را به فردی ضعیف‌تر بسپارند اما از همشهری قدرتمند خود بهره نبرند.
با چنین دیدگاه و رویکردی نباید توقع دیگری داشت، چون گویا "کرم از خود درخت است"

شناخت عامه‌ی مردم به ویژه نوجوانان و جوانان مازندرانی از تاریخ، فرهنگ و مشاهیر تبرستان آنقدر اندک است که آدمی را به شک می‌اندازد. در مدارس، مهدهای‌کودک، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، رسانه‌ها و مراکز فرهنگی هیچ واحد، دستورالعمل، شیوه‌نامه یا مجلدی وجود ندارد که حداقل معبری باشد برای آشنایی ابتدایی نسل جوان از فرهنگ و مشاهیر تبرستان.
آنها نمی‌دانند بر شانه‌ی غول‌هایی سوارند که اگر نبودند، امروز نشانی از فرهنگ و آئین تبری نبود. جوانان این استان نام همه‌ی بازیکنان مازندرانی لیگ برتر را بلدند اما نمی‌توانند یک خط از شعر نیما یا چند دقیقه از آواز محمد دنیوی را به یاد آوردند.
آذری‌ها بیخ گوش ما روز ملی شعر را به‌نام «شهریار» علیه‌الرحمه سند زدند، درحالی‌که جمله‌ی متخصصان، این مقام را شایسته «نیما» می‌دانستند اما هیچ صدایی از مسئولان، نمایندگان یا مردم مازندران بلند نشد.
بعد از آذری‌ها، مازندرانی‌ها صاحب بیشترین جمعیت غیربومی تهران هستند، اما به اندازه یک درصد مردم تهران هم نفوذ فرهنگی نداشته‌اند.
کسانی که که ماجرای کاریکاتور جنجالی توکا نیستانی را به خاطر دارند شهادت می‌دهند که بعد از اعتراض گسترده آذری‌ها دیگر هیچکسی جرأت نکرد حتی با آنها شوخی کند. اما سازندگان پایتخت، قسمت به قسمت جسورتر شدند و اعتراضات بی‌رمق و کاغذی تنی چند از مسئولان استانی را به هیچ گرفتند چون می‌دیدند مسئولان دیگری از همین استان برای بازدید از لوکیشن سریال با سلام و صلوات به استقبالشان رفته‌اند. پس به مصداق مثال دم خروس و قسم حضرت عباس(ع)، دم خروس را انتخاب کرده و با طیب خاطر به کارشان تا پایتخت ۶ ادامه دادند.

معرفی مناسب علی اشرف درویشیان، کامکارها و شهرام ناظری به ایرانیان اجازه هرگونه توهین و تعدی به کردها را گرفته است. تقریبا تمامی آثار هنری مهم درباره کردستان توسط خود کردها تولید شده که نمونه آشنایش برای عامه سریال «نون.خ» بود که از کارگردان تا نویسنده و بازیگران اصلی همه کرد بودند.
حالا همین سریال را مقایسه کنید با پایتخت که از نامش تا نویسنده و کارگردان و بازیگران اصلی همگی غیربومی‌اند. قاعدتاً محسن تنابنده و سیروس مقدم نه عرق مازندرانی دارند و نه دغدغه‌ی فرهنگ تبری. تنها دلیل انتخاب مازندران، استفاده کمیک از گویش و طبیعت زیبای این استان بود وگرنه اگر این سریال کمترین وابستگی را به لوکیشن داشت.

اما چرا آذری‌ها سریال «شهریار»، کردها سریال «نون.خ» ، شیرازی‌ها سریال «روشن‌ترازخاموشی» ، جنوبی‌ها سریال «خاک‌سرخ»، گیلانی‌ها سریال‌های «پس‌ازباران» و «میرزاکوچک‌خان» را برای معرفی، فرهنگ، زبان و تاریخ خود می‌سازند اما مازندرانی‌ها اجازه می‌دهند سریالی مانند پایتخت برایشان ساخته شود؟
اگر یک غیربومی، قصد خرید دو متر مغازه را در بازار بزرگ اصفهان، تبریز، شیراز، کرمان، مشهد یا کرمانشاه داشته باشد، اگر از هفت‌خوان رستم بگذرد و اهالی بومی ضمانتش کنند ممکن است شانسی داشته باشد.
اما کافی است سری به خیابان‌ها و بازارهای اصلی شهرهای مازندران یا روستاهای بکر ساحلی و جنگلی این استان بزنید تا ببینید به راحتی آب خوردن هکتار‌ها زمین جواهرنشان را فروخته‌اند و بعضاً خود نگهبان ملک سابقشان شده‌اند.

حالا اگر شما یک غيرمازندرانی بودید، تصورتان از مازندران دریا، جنگل، عشق و حال، شلوارک، باربیکیو و نقی‌معمولی بود یا خسرو سینایی و نیما یوشیج؟


اما چه بگویم که هرآنچه زیاده گفتم را ناصر خسرو در یک بیت گفته است:
چون نیک نگه‌کرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال
پربازدیدترین