امروز : شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ساعت : ۵:۳۸ AM
یادداشت عبارت
داغ سنگین خانواده‌ی ایران‌نژاد بر قلب ایران؛

مرگ اطلسی ها در اطلس

خانواده ایران نژاد+عبارت
    -     کد خبر: 56133
    -     تاريخ انتشار : ۱۳۹۹/۸/۱۰|۱۸:۱۹
این حق ابتدایی هر انسانی است که خانه، شغل، تغذیه، بهداشت و آموزشی آبرومندانه داشته باشد. مخصوصا اگر در کشوری زندگی کند که خداوند با نهایت گشاده‌دستی نعمات‌اش را به آن ارزانی داشته است.

یادداشت روز - عالین نجاتی: آنهایی که قلب‌شان شکسته می‌دانند صدای شکستن این ماهیچه‌ی تپنده از پژواک انفجار صد بمب اتم هم بیشتر است. قلبِ شکسته جان را رنجور و نفس را تنگ می‌کند. آدمی را از آرامش تهی می‌سازد و سررشته کار را از دست عقل در می‌آورد.
به احتمال زیاد ایرانی‌ها در زمره‌ی دلشکسته‌ترین مردم جهان هستند. مردمانی که در ۴دهه‌ی اخیر از جنگ و تحریم تا بلایای طبیعی و سیاسی را با انواع کیفیات تجربه کرده‌اند و هربار به طریقی در طریق دلشکستگی راهوار شدند.
مرگ خانواده‌ای ایرانی در آب‌های اروپایی در راه رسیدن از فرانسه به انگستان با امید ساکن شدن در جزیره‌ی آرامش از آن دست اخباری است که دل را له و لورده می‌کند و صدای شکستن‌اش را در گوش فلک طنین می‌اندازد. آن لبخندها، دستهای تازه، چشم‌های شاداب و شانه‌های موقر در عکس یادگاری خانواده ایران‌نژاد، جملگی در «کانال مانش» مردند اما این حقیقت تلخ را بیش از پیش زنده کردند که بسیاری از ایرانیان برای زندگی بهتر حاضرند به هر طریقی جلای وطن کنند. به‌ویژه آنها که صاحب فرزندند و دغدغه‌ی آینده‌ی آنها را همواره چون باری سنگین بر دوش می‌کشند.
آنیتا، آرمین و آرتین از نژادِ «ایران» بودند اما در جغرافیایی غریب جان سپردند و رویاهای روشن‌شان را با خود به قعر ظلماتِ گور بردند. رسول و شیوا دیوانه نبودند که جان خود و جگرگوشه‌هایشان را برای مطایبه یا از روی شکم‌سیری به خطر بیاندازند.

"برادر آقای ایران‌نژاد، عموی بچه‌هایی که در آب غرق شده‌اند، می‌گوید که خانواده، تابستان از ایران رفته‌اند. درآمد کارگری ساده پدر را و هر چه داشته و نداشته‌اند نقد کرده‌اند و غیرقانونی به ترکیه رفته‌اند، از آنجا به ایتالیا. بعد از توقفی ۲۰ روزه در ایتالیا، به فرانسه رسیده‌اند. مقصدشان بریتانیا بوده و دو بار پیش از اقدام آخر از طریق دریا، تلاش کرده‌اند غیرقانونی مرز را رد کنند و وارد بریتانیا شوند؛ جایی که خیال می‌کرده‌اند روزی ۱۰۰ پوند درآمد خواهند داشت و قرض‌هایی را که گرفته‌اند پس می‌دهند و خوشبخت خواهند شد.

کدام عاقلی حاضر است زبان مادری، دوستان، اقوام، خاطرات و هویت خویش را رها کند و از مام میهن دل بکند؟ اگر نفس بر او تنگ شود، نوری در انتهای تونل به چشمش نیاید و آینده‌ای حداقلی برای فرزندانش متصور نباشد تنها راه چاره‌اش هجرت به دیاری است که طعم آرامش و ثبات را در آن بچشد.

این حق ابتدایی هر انسانی است که خانه، شغل، تغذیه، بهداشت و آموزشی آبرومندانه داشته باشد. مخصوصا اگر در کشوری زندگی کند که خداوند با نهایت گشاده‌دستی نعمات‌اش را به آن ارزانی داشته است.

فقر، بی‌خانمانی، اعتیاد، فروپاشی خانواده، هراس از آینده‌ی فرزندان، بیکاری، سر به زباله‌دان فرو بردن، روزی سه شیفت کار کردن و در خودرو خوابیدن، التماس صاحب‌خانه را کردن، چشم حسرت به همه‌چیز دوختن، شرمنده زن و بچه شدن، از یاد بردن طعم و رنگ گوشت و زنده بودن به جای زندگی کردن به هیچ‌وجه شایسته مردمانی با هزاران سال تاریخ و تمدن نیست.
کشوری همه‌چیز تمام که از انرژی تا کشاورزی، از موقعیت راهبردی جغرافیایی تا تنوع معدنی و طبیعی را به بهترین شکل ممکن در اختیار دارد، منطقا باید در رفاه مطلق باشد. این سوال بزرگی است که چگونه می‌توان چنین گوهر گرانبهایی را تا این اندازه ذلیل و گرفتار کرد؟
سرنوشت تلخ خانواده‌ی ایران‌نژاد آینه‌ای از آینده‌ی ایران است و خونشان تا همیشه بر گردن دشمنان داخلی و خارجی این میهن است.
از ایالات متحده تا مفسدان اقتصادی در مرگ خانواده‌ی ایران‌نژاد مقصرند. تحریم‌های ایالات متحده خم به ابروی آقازاده‌های خارج‌نشین و پدران و مادرانشان نیاورده اما کمر ملت را به شیوه‌ی اوریگامی تا کرده است.
در داخل نیز مفسدان‌اقتصادی، مدیران فاسد، کارگزاران نالایق و همه کسانی که سالهاست با دلالی و ایجاد بحران خون مردم را چون زالو می‌مکند در مرگ خانواده‌ی ایران‌نژاد مقصرند.

این مردم نجیب چه کرده‌اند که ناچارند در دریای همواره طوفانی اقتصاد کشور، به زحمت خود را به تخته پاره‌ای متصل کنند و موج سهمگین شاخص‌های اقتصادی بارها سینه‌هایشان را به صخره فقر بکوبد.

نه جای خوش داریم، نه دل خوش و نه پول کافی. طبقه متوسط روزبه‌روز درحال اسباب‌کشی به طبقات پایین‌تر هستند و طبقات ضعیف، دیگر ساکن زیرزمین شده‌اند اما متمولین نانشان در روغن است و طبقه به طبقه بالاتر می‌روند. دود گرانی ارز و طلا به چشم مردم عادی می‌رود اما گرمایش نصیب سرمایه‌داران می‌شود.
سر ملت برای لقمه‌ای نان در سطل زباله است اما سر دولت و مجلس در شهرفرنگ دعوای سیاسی و متلک‌پرانی.

افزایش چشمگیر مهاجرت از کشور حقیقتی تلخ است که هر ایرانی باشرفی را نگران می‌کند. داغ خانواده ایران نژاد، قلب ایران را به‌درد آورده است. اگر اصل بر موقعیت جغرافیایی و برخورداری از ثروت‌های طبیعی می‌بود، امروز ایران باید در صدر کشورهای مهاجرپذیر جهان قرار داشت و همه رویای زندگی در آن را داشتند، اما حقیقت چیز دیگری است.

حقيقت با آرتین ۱۵ ماهه غرق شده و در تاریک‌ترین نقطه‌ی اقیانوس اطلس آرام گرفته است، هرچند بعید می‌دانم اگر حقیقت مثل آفتابِ صلاة ظهر روشن و سوزان بود، بازهم به چشم مسئولان در ایران می‌آمد.

خداوند به همه‌ی ما صبر دهد و عاقبت‌مان را بخیر کند

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال

نظرات ارسال شده

روشن ضمیر
سه شنبه ۱۳ آیان ۱۳۹۹ - ۲۲:۲۹
مطلب بسیار خوب و درستی بود. کو گوش شنوا
پربازدیدترین