امروز : یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت : ۸:۱۶ PM
عالین نجاتی
یادداشت نوروزی سردبیر

به‌امید جهانی که به‌جای بمب‌های خوشه‌ای، خوشه‌های گندم بکارد

جهان بدون خشونت + عبارت
    -     کد خبر: 59493
    -     تاريخ انتشار : ۱۴۰۰/۱/۲|۱۶:۴۷
«کرونا» اگرچه در ظاهر بحرانی بهداشتی به‌نظر می‌رسد اما درحقیقت «بحرانی اخلاقی» است. در سایه‌ی این بحران؛ مفاهیمی همچون جهان‌وطنی، بهداشت عمومی، عدالت توزیعی و حقوق بشر در معرض مخاطراتی جدی قرار گرفتند.

عبارت ـ عالین نجاتی: سده‌ی سیزدهم با سالی غمناک و مملو از فقدان به پایان رسید تا به تمام جهان نشان دهد بدون استفاده از قوه‌ی قهریه‌ی آدمیزاد و اسباب‌بازی‌های خطرناکش مانند بمب‌های اتمی و بیولوژیکی هم، می‌توان چشم‌انداز ترسناک آخرالزمانی را درک کرد. در سالی که گذشت، آدمی بیش‌از هر زمان دیگری کمر به‌قتل خویش بست. از آلودگی هوا و تغییرات اقلیمی تا آلودگی محیط‌زیست و بحران مهاجرت؛ موید این حقیقت تلخ است که انسان علی‌رغم پیشرفت‌های چشمگیر در حوزه فناوری، به‌ویژه دستاوردهای حیرت‌آور هوش‌مصنوعی، همچنان در بند سوالات بنیادین یونان باستان است. «کرونا» اگرچه در ظاهر بحرانی بهداشتی به‌نظر می‌رسد اما درحقیقت «بحرانی اخلاقی» است. در سایه‌ی این بحران؛ مفاهیمی همچون جهان‌وطنی، بهداشت عمومی، عدالت توزیعی و حقوق بشر در معرض مخاطراتی جدی قرار گرفتند.

پاندمی کووید19؛ عمقِ پوشالی مفاهیمِ به‌ظاهر قوام‌یافته‌ی جهانی (از لیبرالیسم تا کمونیسم) را چنان آشکار کرد، که جنگ‌جهانی دوم نیز با تمام ددمنشی‌هایش در برابر آن حقیر به نظر می‌رسد. کرونا به ما نشان داد علی‌رغم پیشرفت‌های علمی، خرافات تا چه‌اندازه قدرتمند است. کمبود تجهیزات و اقلام مراقبتی و بهداشتی، توزیع نادعادلانه آنها، عمق‌بی‌اعتمادی بین‌المللی، آنهم در حوزه‌ی مسئله‌ای کاملا علمی و منطقی به‌نام واکسن، سرپیچی برخی از بزرگترین سیاستمداران و رهبران جهان از بدیهی‌ترین توصیه‌های بهداشتی، ادامه یا افزایش تحریم‌ها برعلیه کشورهای مختلف جهان در اوج بحرانی جهانی، و از همه دردناک‌تر عادی‌انگاری مرگ دسته‌جمعی انسان‌ها، اخلاقیات را بدل به بدن تکه‌پاره‌ و میخ‌کوب شده‌ی «جوردانو برونو» بر صلیب کرده است.

گورهای دسته جمعی کرونا در ایالات متحده آمریکا

 

درحالیکه کرونا با گیوتین نامریی‌اش مرزها را درمی‌نوردید و به‌ظاهر اصلی‌ترین بحران بشری به‌نظر می‌رسید؛ طالبان همچنان مشغول کشتار غیرنظامیان در افغانستان بود، بمب‌گذاری‌های انتحاری در پاکستان ادامه داشت، قره‌باغ در خون نظامیان ارمنی و گرجی غوطه‌ور می‌شد، ائتلاف به رهبری عربستان یمنی‌ها را با انواع و اقسام تجهیزات تکه‌پاره می‌کرد، افراطی‌گری در سوریه و عراق توقف‌ناپذیر می‌نمود، لبنان؛ خونابه‌ی خود را در انفجار بندر بیروت بر چهره می‌مالید، سرکوب بهار عربی در لیبی، مصر و بحرین ادامه داشت، بزرگ‌ترین مهاجرت دسته‌جمعی جهان در برمه؛ مظلومیت قوم روهینگیا را به اندوهی جهانی بدل کرد، فلسطین با ائتلاف عبری ـ عربی و شدت‌گرفتن مصادره خانه‌ی فلسطینیان و شهرک‌سازی صهیونیست‌ها بیش‌از هرزمان دیگری در محاق فرو رفت، مرگ بر اثر گرسنگی در کره‌شمالی افزایش یافت، کشتارهای قومی و مذهبی در آفریقا شدت گرفت، نخستین تعرض عملی به دموکراسی آمریکایی با حمله‌ی هواداران ترامپ به کنگره در تاریخ ثبت شد، تحریم‌ها در جهان گسترش یافت و بعد از قرن‌ها دوباره گورهای دسته‌جمعی رایج شد.

بمبگذاری در افغانستان و اس ام اسی که بعد از مرگ یک دختر افغان در تلفن همراهش پیدا شد جهان را شوکه کرد

نسل کشی قوم روهینگیا و کوچ اجباری آنها از برمه، افکار عمومی را جریحه دار کرد. آنهم در کشوری که رهبرش برنده جایزه صلح نوبل است!

 

کرونا آزمونی جدی برای محکِ وحدت‌جهانی و حقوق‌بشر بود. اگرچه تلاش‌های بین‌المللی برای کشف واکسن، فداکاری کادر درمان و پزشکان و پرستارانِ بدون‌مرز و کمک‌ کشورهای توسعه‌یافته به ممالک عقب‌مانده ستودنی است، اما نور درخشان این فداکاری‌ها درسایه‌ی بلندِ فقدان اخلاق‌عمومی کمرنگ شد. انتظار می‌رفت در این بحران آخرالزمانی که از گورهای دسته‌جمعی تا قرنطینه‌های میلیاردنفری را شامل شد، انسان‌ها دست از جنگ و خشونت بردارند اما آن را افزایش دادند. انتظار می‌رفت فارغ از نژاد، دین، طبقه و ثروت رفتار کنند اما رفتارهای نژادپرستانه، جزمی‌گرایانه، طبقاتی و اشرافی را تقویت کردند.

بهتر است درباره‌ی وضعیت ایران و ایرانی در بحران کرونا چیزی نگویم، چون حوصله‌ی دردسر و گرفتاری ندارم. بعد از حدود 2دهه فعالیت سیاسی و مدنی به‌روشنی دریافتم اصلاح‌طلب و اصولگرا؛ دو روی یک سکه‌ی قدرت و ثروت هستند. یکی تا خرخره در ایدئولوژی متصلبش فرو رفته و دیگری تا قدرت را به‌دست می‌گیرد بدل به بی‌خاصیت‌ترین اُبژه‌ی جهان می شود. اندیشمندان، روزنامه‌نگارانِ دغدغه‌مند، هنرمندان، مصلحان اجتماعی، خیّران و منتقدانِ جان‌برکف، جایی در ایران ندارند و در مقابل فوتبالیست‌ها، استندآپ کمدین‌ها، شاخ‌های مجازی، ریاکاران و خرپول‌ها را روی دست می‌برند و جای‌شان همیشه در صدرمجلس است.

بحران مهاجرت در سال ۱۳۹۹ در تمام جهان ادامه داشت. ایرانیان نیز بیش از هر زمان دیگری از کشور مهاجرت کردند یا برای آینده ای بهتر در ترکیه خانه خریدند

 

درباره‌ی ایران چیزی نمی‌گویم زیرا این‌روزها حسادت، خودپسندی، تخریب، تهمت و هیجان از صفات حسنه است، اما حق‌طلبی، حقیقت‌گویی، عدالتخواهی و اندیشه‌ورزی ازجمله صفات قبیحه. چه بر سر ما آمده است که زباله‌گردی برایمان بدل به تصویری عادی و روزمره شده؟ تا برای فردایت نقشه‌ای می‌کشی، فردا از راه می‌رسد و تمام خیال‌هایت را نقش بر آب می‌کند. وقتی از گلوی تشنه‌ی آزادی سخن می‌گویی، به تو می‌فهمانند که آزادی در ایران از فرانسه هم به‌مراتب بیشتر است. عاشق می‌شوی اما در فقدان کار و سرپناهی کوچک، سالهای نامزدی‌ از سالهای زندگی مشترک پیشی می‌گیرد. هنر را انتخاب می‌کنی اما همه‌چیز خط‌قرمز و همه‌جا مملو از دوربین‌های نامریی سانسور است. با قحطی نان و آب شاید بتوان کنار آمد اما با «قحطی اُمید» هرگز.

من به قرن تازه در ایران امیدوار نیستم، اما به خودم چرا! من می‌توانم در دورن خود؛ سرزمین خود باشم، می‌توانم ایرانی تازه بیآفرینم و به این ایران امید ببندم، می‌توانم از حسادت‌ها، تهمت‌ها، تهدیدها و خودسانسوری‌های روزمره عبور کنم و در مرتع انسانیت چادر بزنم. می‌توانم به قدر وُسع خویش عشق بورزم، حتی اگر هزاران دست نامریی شبانه بر این سرزمین، دانه‌ی کینه بپاشد. به عقیده‌ی من انسانِ ایرانی بیش از هر زمان دیگری نیازمند خودشناسی است. نیازمند درک مفهومِ وجودی خود در محدوده‌ای جغرافیایی به‌نام ایران. ایرانیان تا اندیشمندان را گرامی ندارند و در روزمره‌گی خود به نق‌زدن و منفعت‌طلبی فردی ادامه دهند، راه به سر منزل سعادت نخواهند برد.

ایران بدترین شرایط خود در یک سده اخیر را تجربه می کند. در کشوری که تا ۴ دهه پیش شغل شریف دستفروشی هم درآن کسر شان بود، امروز زباله گردی به امری متداول و عادی بدل شده است

 

بازتعریف اخلاق و منفعت، نیازی جهانی است که محدود به مرزهای ایران و خاورمیانه نیست. کرونا همچون خورشیدی، نیمه‌ی تاریک انسان مدرن را روشن کرد تا بر همه‌ی ما آشکار شود، روزی این سیاهچاله خودمان را خواهد بلعید. امیدوارم این بهار، فرصتی برای جوانه‌زدن اخلاق و انسانیت در همه‌ی جهان، به‌ویژه ایران باشد. جهانی عاری از گرسنگی و فساد، مملو از لبخند و امید. جهانی که دورریز غذا در آن معنی نداشته باشد و محیط‌زیست همچون جان آدمی گرامی داشته شود. جهانی که به‌جای بمب‌های خوشه‌ای، خوشه‌های گندم تولید کند و به‌جای بمب‌های شیمیایی، عطرهای دل‌انگیز. به امید دنیایی که به‌جای مین در آن درخت بکارند و سفیران صلح جای سربازان جنگی را پر کنند. کارخانه‌های اسلحه‌سازی بدل به کارخانه‌های اسباب‌بازی شوند و سیلوهای موشکی جایشان را به سیلوهای غذا بدهند. من امیدوار به جهانی هستم که در آن، آدمی به‌جای سوراخِ لایه‌ی اوزن؛ مرزهای مهربانی‌اش را وسعت می‌بخشد.

اگرچه اینها به‌ظاهر خیالاتی امیدوارکننده و رُمانتیک است، اما آنچنان که ذکرش رفت، بدون اُمید و عشق زندگی ممکن نیست، آنچنان که بدون حافظ و گوته! پس نخستین قدم؛ امیدوار بودن به خویش است.

به امید جهانی مملو از امیدواران، بهارِ نو مبارک!

 

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال