امروز : چهارشنبه ۵ آیان ۱۴۰۰ ساعت : ۴:۵۹ AM
یادداشت سردبیر
درباب آفتی که اصلاح‌طلبان و طبقه متوسط را از نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری ناامید کرده است؛

از پیش بازندگان

شطرنج+عبارت
    -     کد خبر: 59812
    -     تاريخ انتشار : ۱۴۰۰/۱/۱۸|۱۷:۴۰
مروری بر گفتگوهای منتشر شده از چهره‌های شاخص سیاسی و اجتماعی در فضای مجازی، مؤید این حقیقت است که از نظر آنها؛ اصلاح‌طلبان، اعتدالیون و مستقلان، هیچ شانسی برای پیروزی ندارند. در این تحلیل؛ کسی در ۱۴۰۰ به ریاست‌جمهوری می‌رسد که به رأس حاکمیت نزدیک است و درنتیجه یکدستی کاملی در قوای سه‌گانه کشور ایجاد می‌شود.

عبارت l عالین نجاتی: آن لحظه که دیگو مارادونا با دست‌ِخدا، گلوله‌ی آتشینِ خشمِ ملتی تحقیرشده را از فراز شانه‌های پیتر شیلتون، وارد دروازه‌ی انگلستان کرد، سرکشیِ امیدوارانه‌ی خود را به رخِ تقدیرگراییِ تاریخی دیکتاتورهای نظامی حاکم بر آرژانتین کشید.

وقتی «فرمانده گویره» با آن شانه‌های پهن و دندان‌های کلاویه‌ای‌اش، «ژنرال لئوپولدو گالتیری» را از شایعاتی که درباره قدرت نیروی هوایی ملکه شنیده بود مطلع کرد، دیکتاتور پیرِ محله تولزوا، مثل یخ روی صندلی چرمی‌اش آب شد.
آرژانتین همان لحظه جنگ را باخت. هرچند ۶۵٠ سرباز شجاع در طول ۷۴روز نبرد، جان‌شان را برای حفظ فالکلند از دست دادند، اما این بریتانیایی‌ها بودند که مجدداً کنترل جزایر را به‌‌دست گرفته و پرچم ملکه را برفراز شانه‌های کشتگان آرژانتینی به‌اهتزاز درآوردند.
ژنرال‌ها بعد از این شکست خفت‌بار ضعیف شدند و دیری نپایید که کارشان به سرنگونی کشید.
این سرنوشت همه‌ی کسانی است که من از لفظِ «ازپیش‌بازنده‌گان» برای توصیف‌شان استفاده می‌کنم.
حاکمان دیکتاتورِ آلبی‌سلسته خود را باخته بودند، هرچند در تلویزیون از پیروزی قطعی حرف می‌زدند اما دشنه‌ی ترس، همچون ریشه‌های درختی کهنسال در قلبشان فرونشسته بود.

ولی مارادونا از جنس دیگری بود. او می‌خواست و می‌دانست، در هر شرایطی پیروز خواهد شد. او نیز همچون ژنرال‌ها به تقدیر باور داشت، اما پیروزی را در آينه‌ی تقدیرش می‌دید، زیرا به قدرت خود باور داشت.
همین امیدواری، اعتماد‌به‌نفسی خاص به این اعجوبه‌ی ۱۶۰ سانتی بخشیده بود که با تکیه بر آن، یک‌تنه انگلستان را به زانو درآورد و نامش را برای همیشه در تاریخ ماندگار کرد.

این تمثیل، به‌کارِ تحلیلی که قصد ارائه آن را دارم خواهد آمد. تحلیلی که در آن به چرایی و چگونگی تسلیمِ پیش‌ازموعدِ برخی از جناح‌های سیاسی و رأی‌دهندگان در انتخابات رياست‌جمهوری می‌پردازد.

بازیگران اصلی سیاسی و اجتماعی، نخبگان، طبقه‌ی متوسطِ تحصیل‌کرده و بسیاری از اهالی رسانه در ایران، از همین امروز، اصولگرایان را برنده‌ی حتمی انتخابات می‌دانند. اصلی‌ترین دلایل آنها برای صحت این پیش‌بینی بر سه مسئله استوار است:

▪️اول: نارضایتی از عملکرد روحانی و به‌تبع آن رویگردانی مردم از اصلاحات و اعتدال که حامیان اصلی او بودند.

▪️دوم: تقدیرگراییِ تاریخی که بر اساس آن، همیشه بعد از ۸ سال، قدرت در قوه‌ی مجریه میان دو جریان سیاسی اصلی کشور دست‌به‌دست می‌شود.

▪️سوم:کاهش مشارکت، که بر اساس تحلیل اصلاح‌طلبان، همواره به زیان آن‌ها و به سود رقیب بوده است.

مروری بر گفتگوهای منتشر شده از چهره‌های شاخص سیاسی و اجتماعی در فضای مجازی، مؤید این حقیقت است که از نظر آنها؛ اصلاح‌طلبان، اعتدالیون و مستقلان، هیچ شانسی برای پیروزی ندارند. در این تحلیل؛ کسی در ۱۴۰۰ به ریاست‌جمهوری می‌رسد که به رأس حاکمیت نزدیک است و درنتیجه یکدستی کاملی در قوای سه‌گانه کشور ایجاد می‌شود. چیزی شبیه به دو سال نخستِ رياست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد و اکبر هاشمی‌رفسنجانی. در این چیدمان، رئیس‌جمهور از میانِ قالیباف، جلیلی، محمد و رئیسی انتخاب خواهد شد.
این تحلیل تابحال از زبان بسیاری از چهره‌های مطرح اصلاح‌طلب بیان شده و آنها کار را به‌نفع رقیب، تمام‌شده می‌دانند. این حس ازپیش‌بازنده‌گی در میان اصلاح‌طلبان بسیار کم‌سابقه است. آنها حتی بعد از حوادث انتخابات سال ۸۸ نیز تا این اندازه سرخورده، ناامید و ازپیش‌بازنده نبوده‌اند.

این دست گفتارها و جستارهای صادره از بازیگران میدان سیاست در ایران، نشان می‌دهد که ضعف تحزب‌گرایی و نبود قبیله‌ی تحلیلگران باهوشِ سیاسی منجر به سردرگمی افواه در فهم مسائل کلان کشور شده و در نتیجه به چیزی ختم می‌شود که همینک در مجلس یازدهم شاهد آن هستیم؛ یعنی اجتماعی از پوپولیست‌های ایدئولوژی‌زده.

دلایل اصلی کسانی که پیروزی جناح راست را حتمی می‌دانند قابل نقد است.

▪️اولا؛ اگر بنابه نارضایتی عمومی باشد، باید گفت که میزان نارضایتی و خشم ملی و بین‌المللی از سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هاشمی رفسنجانی در سال پایانی دولت سازندگی به‌مراتب بیشتر از سال پایانی روحانی بود. فراموش نکنیم تمام کشورهای اروپایی بعد از حادثه میکونوس، سفرای خود را از ایران فراخوانده بودند و کشورمان در ۴دهه‌ی گذشته هرگز به‌اندازه‌ی آنروزها در انزوای بین‌المللی نبود. همچنین عبور تورم از مرز ۵۰درصد و خط‌قرمزهای فراوان از ممنوعیت ویدئو گرفته تا مبسوط‌الید بودن کمیته‌ها منجربه نارضایتی گسترده در جامعه شده بود. همین آتش زیر خاکستر بود که نهایتا و در اوج ناباوری منجر به پیروزی محمدخاتمی در دوم خرداد ۷۶ شد. بنابراین ازکجا معلوم که چنین اتفاقی دوباره تکرار نشود؟ بعید نیست در هفته‌های پایانی، گزینه‌ی رای‌آوری از میان اصلاح‌طلبان سربرآورد که با نقد رادیکال جناح راست و نقد درون‌گفتمانی اصلاحات، نقشه اصول‌گرایان را بهم برند؟

▪️ثانیاً؛ تقدیرگراییِ تاریخی نیز، وحی مُنزل نیست و احتمال دارد درست در همین انتخابات، پاسکاری ۸سال‌درمیانِ قوه‌ی مجریه بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان با تکلی به‌موقع و ناگهانی توسط یک پدیده انتخاباتی قطع شود. درست مثل کاری که احمدی‌نژاد در سال ۸۴ انجام داد. پس واقعگرایانه نیست که با اقامه‌ی دلایلِ مبتنی بر تقدیر تاریخی، از همینک اصولگرایان را برنده انتخابات دانست.

▪️ثالثاً؛ بی‌شک در این دوره از انتخابات شاهد کاهش مشارکت خواهیم بود و تجربه نشان می‌دهد در این صورت شانس پیروزی اصولگرایان به‌مراتب بیشتر خواهد شد اما اگر در ماه‌های باقیمانده برجام به نتیجه برسد، اصولگرایان بر فشارهای اجتماعی خود بیافزایند یا اتفاقی پیش‌بینی نشده رخ دهد، بر میزان مشارکت در انتخابات تاثیر مستقیم خواهد داشت.

به‌نظر می‌رسد کفگیر اصلاح‌طلبان به ته دیگ خورده، زیرا از طرفی سد محکم و بلند شورای نگهبان را پیش رو دارند و از سوی دیگر باید پاسخگوی عملکرد دولت روحانی باشند. در ظاهر این وضعیت به زیان اصلاحات است اما به عقیده من در بلندمدت به سود آنها خواهد بود. زیرا منجر به خانه‌تکانی اساسی در مرام و شاخص‌های اصلاح‌طلبی می‌شود و همچنین دریچه‌ای برای تنفس نسل جوانِ این گفتمان باز خواهد کرد تا بلکه اندکی از غلظت پدرسالاری در این جناح سیاسی بکاهد.

درکنار این تفاصیل نباید از تشتتِ میان اصولگرایان غافل شد. درحال حاضر قالیباف به دلیل کناره‌گیری در دور قبلی رياست‌جمهوری به نفع رئیسی، خود را طلبکار می‌داند و معتقد است اگر اصولگرایان منصف باشند، حالا نوبت اوست که پیشقراول شده و مایه اجماع و گزینه نهایی باشد.
حضور سعید محمد در نگاه اول حضور مستقیم سپاه به نظر می‌رسد، اما انتقادهای فراوان سپاهیان از او، ازجمله اظهارات اخیر معاون سیاسی سپاه نشان داد که محمد حتی در بدنه‌ی این نیرو نیز حمایت تمام و کمال ندارد، چه رسد به جامعه‌ی اصولگرایی.
شاید اصلی‌ترین رقیب اصولگرایان در این دوره از انتخابات خودشان باشند. خدا را چه دیدی، شاید اصرارها بر حسن خمینی کارگر افتاد و او در انتخابات ثبت‌نام کرد. آنوقت است که همه‌ی معادلات به‌هم خواهد خورد، به‌ویژه آنکه اگر ثبت‌نام او با گشایش برجامی همراه باشد.

حالا شاید درک مخالفت تمام‌قد جناج راست با برجام معنای روشن‌تری پیدا کند، زیرا شکست برجام به‌نوعی پیروزی اصولگرایان در انتخابات آتی را آسان‌تر خواهد کرد. شاید هم مردم برای مقابله با انحصار قدرت، نه‌تنها مشارکتی تمام‌قد را رقم بزنند، بلکه کسی را انتخاب کنند که جرأت گفتگو با مردم و ایستادگی در برابر فشارهای داخلی و بین‌المللی را داشته باشد. شما چنین کسی را سراغ دارید؟

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال