امروز : شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ ساعت : ۸:۰۷ AM
یادداشت عبارت
تلخی شکست ها کامل شد؛

نقره ای تلخ تر از زهرمار

حسن یزدانی+عبارت
    -     کد خبر: 64191
    -     تاريخ انتشار : ۱۴۰۰/۵/۱۶|۱۱:۰۰
تیلور آمریکایی بار دیگر و در سومین کشتی حسن ما را مغلــوب کرد و بی شکست و بی رقیب باقی ماند.

عبارت-یادداشت: برای ما مازندرانی ها المپیک توکیو به سخت ترین شکل ممکن تمام شد.
جایی که امید و آرزوی یک ملت برای کسب مدال طلا به بغضی فرو خفته بدل شد.
تمام ورزشکاران ایران یکی پس از دیگری قلع و قمع شدند تا اینکه رسیدیم به دلاوری که او را بولدوزر، پادشاه ، پلنگ مازندران و ... خطابش می کردند.
همه فکر می کردند که این طلا از آن ایران خواهد بود.
قرار بود حسن در این کشتی انتقام دو شکست قبلی را بگیرد.
قرار بود دل های مردم بار دیگر شاد شود.
نگاه یک ملت بود و حسن یزدانی.
چندین سال منتظر چنین روزی بودیم.
اما شد آنچه که نباید می شد.
تیلور آمریکایی بار دیگر و در سومین کشتی حسن ما را مغلــوب کرد و بی شکست و بی رقیب باقی ماند.
اما آنچه که برای ایرانی ها و خصوصا ما مازندرانی ها باقی ماند یک دنیا غم و اندوه و شوک می باشد.
دنیا انگار بر سرمان خراب شده و حتی ناراحتی و عصبانیت و فریادهای حسن هم پس از شکست ما را آرام نمی کند.
دلم می‌خواهد بنویسم در ورزشی مثل کُشتی مساوی وجود ندارد، یک روز پیروز می‌شوی و یک روز شکست می‌خوری و نباید از شکست «حسن یزدانی» ناراحت باشیم. به هرحال مدال نقرۀ المپیک هم ارزشمند است و آینده از آنِ اوست. باید به المپیک بعدی نگاه کرد و ... اما دروغ چرا! این نقره برای یک ملت تلخ تر از زهرمار بود.
مسابقه برای ما خوب شروع شد. جلو افتادیم. نه با فن که با خروج حریف از تشک. حریف زیر گرفت و دو امتیازی شد. همان چیزی که از آن می‌ترسیدیم. حریفان راه نفوذ به قلعه حسن یزدانی را پیدا کرده‌اند: زیر یک خم گرفتن. حسن یزدانی حمله کرد. اخطار و امتیاز برای ما. حالا فقط 20 ثانیه مانده بود تا 3-2 ببریم اما یک لحظه انگار پلنگ جویبار کف کفش‌هایش به تشک چسبید، دیوید تیلور یورش برد، زیر گرفت، یزدانی خاک شد، غلامرضا محمدی توی سرش کوبید، ما قلب‌مان ایستاد و «شیر مادر و نان پدر حلالت» هادی عامل گزارشگر بازی توی دهانش ماسید ... مسابقه را باختیم، مدال طلای المپیک از لای انگشتان حسن یزدانی لیز خورد و به اعماق اقیانوس رفت. آخ که نقره به تو نمی‌آید حسن یزدانی!
حالا همه کارشناس شده‌ایم. به شیوه کشتی گرفتن یزدانی، کوچ کردن مربیان، ضعف بدنسازی، فشار روانی بیش از حد روی شانه‌های پلنگ جویبار و ... ایراد می‌گیریم اما چیزی درست نمی‌شود. حتی اگر حق با ما باشد مدال طلا را به آمریکا بردند.
چه المپیک تلخی بود. شکست پشت شکست. شاید بزرگی این شکست و تلخی آن در پس پیام تیلور بعد از مسابقه نهفته شده باشد :
« خوشحالم که در این مسابقه پیروز شدم چون مقابل قویترین مردی که تا به حال دیده ام مبارزه کردم و پیروز شدم. ۶ دقیقه مسابقه سختی داشتم اما در ثانیه های آخر به خودم گفتم که باید شانسم را امتحان کنم که خوشبختانه تلاشم نتیجه داد. من هم جای حسن یزدانی بودم قطعاً الان ناراحت بودم. او رقیب قدری است و مشوق من بوده است که اکنون به مدال طلا برسم. من حریف قدری در فینال المپیک داشتم بنابراین ۴۰ ثانیه آخر به این نتیجه رسیدم که باید خودم را جمع و جور کنم و آن چیزی که تمام عمر می خواستم برسم. ثانیه های آخر به خودم گفتم مرد باید یک تکانی به خودت بدهید و هرچه در توان داری را بگذاری. تمام دنیا این بازی‌ها را تماشا می‌کند و خود این مسئله فشار مضاعفی را وارد می‌کند ما دو سال تلاش کردیم که در بازی‌های المپیک باشیم و وقتی که اینجا هستیم باید هر چه در توان داریم را بگذاریم تا برنده باشیم. می دانستم که رقابت راحتی را نخواهم داشت. خیلی ها در کشورم فکر می‌کردند که من نمی‌توانم به مدال طلا برسم اما من به این نتیجه رسیدم که باید نتیجه سالها تلاشم را بگیرم که آن هم مدال طلا بود و در نهایت هم توانستم به آن برسم. حسن یزدانی ورزشکار خوبی است و شخصیت خوبی نیز دارد و خیلی به من انگیزه داده و به نوعی مشوق من بوده است که به اینجا برسم. او باعث شد که به خودم بیایم که رقیب قدری دارم که باید در المپیک با او رقابت کنم. شاید خیلی ها ندانند چقدر تحت فشاریم. مطمئنم خیلی زود خودش را جمع و جور می‌کند و امیدوارم که در یک بازی های دیگر او را ببینم و با او کشتی بگیرم و همین مسئله به انگیزه دوباره ای می دهد.»

حامد درزی نژاد

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال