امروز : چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۱ ساعت : ۱۰:۴۵ PM
یادداشت سردبیر
چرا مذاکرات احیای برجام به نتیجه نمی رسد؛

تضاد راهبردی و بلاتکلیفی در مه

لحظه اعلام برجام
    -     کد خبر: 70222
    -     تاريخ انتشار : ۱۴۰۱/۶/۱۹|۱۲:۵۴
سرویس : سیاست >> دولت
جمهوری اسلامی ایران از لحاظ ایدئولوژیک و به‌صورت بنیادین با جهان غرب زوایه دارد و نزدیکی این دو جهان وقتی میسّر است که یا جمهوری اسلامی عوض شود یا جهان لیبرال. نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی؛ گفتمانی منحصربه‌فرد در جهان سیاست است که همین تفاوت، فهم همه‌جانبه و صحیح آن توسط غرب را غیرممکن کرده است. این کج‌فهمی را می‌توان در تفاوت رفتار اوباما و ترامپ در برجام به‌خوبی دید.

یادداشت سردبیر ـ عالین نجاتی: انرژی هسته‌ای دیگر به یکی از پارادایم‌های اصلی نظام جمهوری اسلامی بدل شده. در 25سال اخیر هیچ مسئله‌ای تا به این اندازه مورد توجه ارکان مختلف نظام و رسانه‌های مختلف ملی و بین‌المللی قرار نگرفته است. همین تبارشناسی، به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا «برجام» تا این اندازه دارای اهمیت است. قراردادی که از آغاز قرار بود مرتفع‌کننده‌ی چالش‌های فراوان کشور باشد، اگرچه بسیاری از تابوها را شکست، اما اکنون خود بدل به چالش و تابویی جدید شده است. دلواپسان دهه‌ی 90 که اکنون زمام‌داران امور هستند، با تغییر زاویه‌ی دید، در موقعیتی بغرنج قرار گرفته‌اند که عملا به نوعی رکود سیاسی و اقتصادی منجر شده است.

در میان خود اصولگرایان، گروهی خواستار خروج از برجام و گروهی دیگر خواستار احیای آن با شرایط جدید ایران هستند. گروه اول می‌گویند: آمریکا هرگز تضمینی نخواهد داد و باید برجام را فراموش کرد، اما گروه دوم معتقدند: بدون برجام اداره‌ی اقتصادی و سیاسی کشور غیرممکن است. اگرچه هر دوی آنها منتقد برجام هستند اما هیچ‌کدام دست برتر را ندارند و مشکل اصلی این است که هیچ جایگزین مشخصی برای فردای بعد از خروج از برجام وجود ندارد. ضلع سوم یعنی اصلاح‌طلبان هم هیچ برنامه و افقی ندارند و به‌شکلی بیمارگونه خواهان احیای برجام و بازگشت به 10 سال قبل هستند.

بنابراین آنچه بدل به گره‌ای کور شده خود برجام نیست، بلکه شرایط بعد از خروج یا پیوستن دوباره به آن است.

 

جنگ روسیه و اوکراین و رکود اقتصادی حاصل از کرونا به‌علاوه‌ی تغییرات جدی در منطقه ازجمله استقرار دوباره‌ی طالبان در عراق، پیمان ابراهیم، جنگ آذربایجان و ارمنستان بر سرقره‌باغ و عضویت ایران در پیمان شانگهای منجر به طرح مسئله‌ای جدید شده که در تضادی کامل با گفتمان برجام قرار دارد.

به‌نظر می‌رسد گروهی ذی‌نفوذ در بدنه‌ی حاکمیت به این نتیجه رسیده‌اند که اساسا نیاز چندانی به برجام نیست و تجربه‌ی تحریمی ایران در 2دهه ی گذشته، احتمال خروج دوباره‌ی ایالات متحده از قرارداد و شرایط جدید جهان ناشی از حمله‌ی روسیه به اوکراین، جمهوری اسلامی را در موقعیتی برتر قرار داده است که می‌تواند نیازهای سیاسی و اقتصادی‌اش را از طریق پیمانِ راهبردی با چین و روسیه مرتفع سازد و خود را از غرب بی‌نیاز کند.

به درازا کشیدن بازگشت دوباره طرفین به برجام و تلاش‌های روزافزون ایران برای افزایش غنی‌سازی نشان می‌دهد که «برنامه جامع اقدام مشترک» ازمیان رفته و امیدی به بازگشت به آن نیست. پس از خروج آمریکا از برجام، تحریم‌های تازه‌ای بر ایران تحمیل شد که عملا شرایط بازگشت به سال 2013 را غیرممکن می‌کند.

 در آن دوران؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست گروه‌های تروریستی آمریکا قرار نداشت و بزرگترین مشکل ایران با اجرای برجام، به "پیوستن به FATF ، کنوانسیون پالرمو و عدم حذف تحریم چرخه‌ی دلار" محدود می‌شد. امروز نه‌تنها آن چالش‌ها به‌جای خود باقی‌است، بلکه تحریم‌های تازه‌تری نیز وجود دارد که آمریکا قصد برداشتن آنها را ندارد.

تهدیدهای فراوان اروپا از سوی ایران در قالبِ «زمستان نزدیک است» به‌معنای نوعی خوانش جدید از شرایط جهانی است، که در آن جهان غرب در موقعیت حساس قرار دارد، نه جمهوری اسلامی. در این خوانش این اورپا است که نیازمند انرزی ایران است.

اگرچه این خوانش تا حد زیادی واقع‌بینانه است، اما راهبردی نیست. چراکه اولا زمستان اروپا و جنگ روسیه و اوکراین ابدی نیست، ثانیا؛ تحریم‌های درازمدت انرزی ایران باعث شده که سهم اثرگذار جمهوری اسلامی در بازار نفت بسیار کم شود و ورود نفت ایران برای غرب معجزه نمی‌کند، ثالثا؛ برخلاف آنچه گفته می‌شود ظرفیت‌های داخلی ایران برای جهش اقتصادی و کاهش تورم و فقر کافی نیست و بازارهای بزرگ کشور و منطقه همیشه چشم‌انتظار ثبات بین‌المللی برای حضور تمام‌قد در ایران باقی می‌مانند.

به این چالش ها، بازی های زیرکانه روسیه را هم اضافه کنید. روسیه نشان داده برجام را به مثابه آب گل آلودی می بیند که باید ماهی خود را از آن صید کند. موقعیتی که در دور نخست برجام به هیچ عنوان از آن برخوردار نبود. دخالت های روسیه گاهی تا آن اندازه زیاد می شود که عملا شروط تازه ای برقرار می کند و از انواع روش ها برای ادامه این بلاتکلیفی برای تثبیت موقعیت خود در جنگ با اوکراین استفاده می کند.

بلاتکلیفی؛ بزرگترین چالش فعلی ایران در عرصه‌ی بین‌المللی است. از سویی گروه‌های رادیکال راست نظیر جبهه پایداری و روزنامه کیهان خواستار خروج ایران از ان.پی.تی هستند و از طرفی دیگر گروه‌های چپ بدون درس گرفتن از حفره‌های اجرایی برجام، خواستار بازگشت به شرایط 2013 می‌شوند. در طبقات میان قدرت نیز توانِ کافی برای اعمال عقیده و اجرایی کردن آن وجود ندارد، بنابراین اقتصاد و سیاست آچمز می‌شوند و نوعی روزمره‌گی بی‌سرانجامّ شعارزده جایگزین امیدواری به آینده و اتخاذ راهبردی اجرایی می‌شود.

دیگر واضح و مبرهن است که نظام، «برجام» را به آن‌صورتی که توسط دولت روحانی تدوین و امضا شد قبول ندارد. بنابراین به دنبال قرارداد تازه‌ای است، تا اولا واژه‌ی «برجام» را از دایره‌المعارف سیاسی کشور خارج کند و ثانیا به‌نوعی توافق حداقلی دست یابد که فروش نفت و آزادسازی پول‌های بلوکه شده ایران را میسر سازد.

جمهوری اسلامی ایران از لحاظ ایدئولوژیک و به‌صورت بنیادین با جهان غرب زوایه دارد و نزدیکی این دو جهان وقتی میسّر است که یا جمهوری اسلامی عوض شود یا جهان لیبرال. نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی؛ گفتمانی منحصربه‌فرد در جهان سیاست است که همین تفاوت، فهم همه‌جانبه و صحیح آن توسط غرب را غیرممکن کرده است. این کج‌فهمی را می‌توان در تفاوت رفتار اوباما و ترامپ در برجام به‌خوبی دید.

ایرانی‌ها موفق شده‌اند علی‌رغم به درازا کشیدن احیای برجام، نرخ دلار را در محدوده‌ای خاص کنترل کنند و همین موفقیت منجر به‌ اتخاذ راهبردی شده است که در آن "کنترل نرخ دلار و تورم درصورت رویارویی با غرب ممکن است". منتقدان دولت سیزدهم اما نظر دیگری دارند و ادعا می‌کنند اگر مرگ رسمی برجام اعلام شود نرخ برابری دلار با ریال به 50 هزار توان هم خواهد رسید. از طرفی دیگر جراحی اقتصادی دولت بدنه‌ی جامعه را به‌شدت ضعیف کرده و آنها طاقت شوک تازه‌ای را که حاصل از خرج ایران از برجام باشد، ندارند. این دو دلیل اصلی موجب می‌شود که منتقدان رییسی، دولت وی را ناچار به امضای برجام بدانند.

اشتباهی که اصلاح‌طلبان یکسال است مدام آن را تکرار می‌کنند، بدون اینکه واقعیت «تضاد راهبردی» را مدنظر داشته باشند. ردصلاحیت‌ها در  انتخابات ریاست جمهوری سال 1400 نشان داد که امکان بازگشت اصلاح‌طلبان به‌قدرت، حداقل تا 2دهه‌ی دیگر بسیار اندک است و حاکمیت قصد دارد با یکدست کردن فضای کشور، دست به یک خانه‌تکانی اساسی در سیاست‌های داخلی و خارجی بزند و هرگز اجازه نخواهد داد، چهره‌‌ی دیگری نظیر روحانی این برنامه را بهم بزند.

در این چشم‌اندازِ جدید؛ هیچ جایی برای «برجام» وجود ندارد و اگر دولت راهی هرچند کوتاه‌مدت برای کنترل شوک‌های اقتصادی ناشی از مرگ برجام پیدا‌ کند، لحظه‌ای برای خروج از آن درنگ نخواهد کرد.

بنابراین به‌نظر من برجام دیگر هرگز احیا نخواهد شد، اگرچه ممکن است قراردادی محدود میان ایران و 5+1 به امضا برسد اما نه گستردگی برجام را خواهد داشت و نه تاثیر چشم‌گیری بر اقتصاد و وضعیت معیشتی مردم به‌جای خواهد گذاشت.

 

.

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال