چرا که تنها یک سخن، در میانه نبود؛ آزادی!

کد مطلب: 69851  |  تاريخ: چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱  |  ساعت: ۲۲:۱۰


یادداشت سردبیر

چرا که تنها یک سخن، در میانه نبود؛ آزادی!

عالین نجاتی: با ادامه‌ی روند فعلی که از ۵۰ سال پیش آغاز شده، شاید روزگاری برسد که بالاخره تحریم‌ها از میان بروند و حتی ارزش دلار و ریال برابر شود و در یک کلام اقتصاد بیمار این سرزمین کهن به ثبات برسد، اما ایران هرگز توسعه نخواهد یافت. زیرا ثروت بدون ترجمانی درست و فراگیر از آزادی، بدرد لای جرز هم نمی‌خورد

یادداشت سردبیر ـ عالین نجاتی: اکثر ایرانی‌ها بیش از 100سال است که خواهان «آزادی» هستند، بی‌آنکه بدانند دقیقا چه تمایلی را جستجو می‌کنند. در اوایل سده‌ی سیزدهم خورشیدی؛ «آزادی» به‌نوعی انکارناپذیر، با استقلال، عزت، مشارکت سیاسی و پایان سده‌ها آقازاده‌گی هم‌معنا بود. در انقلاب مشروطه آزادی به معنی حکومت قانون بود که البته خود قانون برای اکثر ساکنین ایران معنای روشنی نداشت.

در دوران رضاشاه پهلوی؛ انتخاب در پوشش و مناسک مذهبی از سوی اهالی سنت و آزادی بیان از سوی تجددخواهان؛ اصلی‌ترین آرمان‌های آزادی‌خواهانه بود.

در انقلاب اسلامی برای نخستین بار آزادی در کنار دو کلان‌مفهوم عملی یعنی استقلال و جمهوریت قرار گرفت، تا این صف‌آرایی، کلیدواژه‌ای تاریخی را معنایی دقیق‌تر بخشد. اما انقلابیون نیز دقیقا نمی‌دانستند «آزادی» چیست. بسیاری آزادی را در برقراری فرصت برابر برای موافقان حاکمیت اسلامی می‌دانستند و گروهی معتقدند بودند، آزادی، وقتی آزادی است که به مخالفان حاکمیت داده شود.

بیش از 4دهه از استقرار جمهوری اسلامی در ایران گذشته است اما این دو ترجمان از آزادی همچنان در برابر یکدیگر ایستاده‌اند، اما با یک تفاوت عمده؛ اینکه طرفداران ترجمانِ نخست از آزادی در دو دهه‌ی اول انقلاب به‌مراتب بیشتر از امروز بود.

حتی براندازان که در قلب جهان متجدد زندگی‌ می‌کنند و ادعای آزاداندیشی دارند، وقتی به «آزادی» می‌رسند نقاب از چهره می‌اندازند و خود بدل به بزرگترین دیکتاتورها می‌شوند. کسانی که هنوز کاری به کف نیاورده و نقشی در اداره‌ی ایران ندارند، اما طناب‌های دار خود را برقرار کرده‌اند و آزادی را حق کسانی می‌دانند که نظریه دموکراسی یونانی را پذیرفته‌اند.

در این سیاهچاله‌ی تفسیرها، در این برزخ هرمنوتیکیِ زرد، در این وانفسای تعقل و جنون، ایرانیان همچنان گرفتار کج‌فهمی‌های واژگانی هستند و حواس‌شان نیست که این واژه‌گان هستند که جهان ما را می‌سازند.

متاسفانه سیستم به‌شدت بدویِ آموزش و پرورش در 4 دهه‌ی گذشته تنها هوشمندانی فراری، بااستعداد‌هایی حرام‌شده، ایدئولوگ‌هایی چشم‌وگوش‌بسته و از همه بدتر فارغ‌التحصیلانی بی‌مهارت پرورده است که نه‌تنها اندکی از عمر گرانمایه را صرف تدبر و درس‌آموزی تاریخی نمی‌کنند، بلکه رذایل اخلاقی را گرامی می‌دارند و همه‌چیز را در اقتصاد خلاصه می‌کنند. وقتی تصمیمات سریالی نادرست، مردم را گرفتار کمینه‌ها می‌سازد و فرصت اندیشه‌ورزی و تجربه‌گرایی را از آن‌ها می‌گیرد، به مرور انسان‌های یک جامعه را بدل به حیوانات یک جنگل می‌کند. موجوداتی با ذات حیوانی و صورت انسانی که درنده‌خویی را ترویج می‌کنند و دروغ و فساد را نهاینه می‌سازند.

قدرت از معنای واقعی خود تهی می‌گردد و اداره‌ی کشوری پهناور و تاریخی همچون ایران، آنچنان سهل انگاشته می‌شود که صندلی‌های مدیریتی بدل به سکوهای آزمون و خطای حاکمیت می‌شود و متخصصان در صف طولانی متعهدان، هرگز به سر صف نمی‌رسند، بی‌آنکه لحظه‌ای فکر کنیم این دو، بدون یکدیگر ممکن نیستند. هرکس ادعای تعهد می‌کند و رفتاری متعهدانه ( از نظر جمهوری اسلامی) از خود بروز می‌دهد لاجرم باید در کاری که بدان گماشته شده متخصص باشند، وگرنه پذیرفتن آن جایگاه ریاکاری، دروغگویی و غصبی آگاهانه و ناعادلانه است که قاعدتا تعهد وی را از حیز انتفاع خارج می سازد.

نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌هد که میزان محبوبیت «رییسی» کاهش یافته که با توجه به آنچه دولت "جراحی اقتصادی" می‌خواند، دور از ذهن نبود. اما آنچه عجیب می‌نمایند این است که مفاهیم و ضرورت‌ایی نظیر آزادی و محیط‌زیست؛ آخرین دغدغه‌ی مردم در موارد دارای اهمیت است. همه فکر می‌کنند اگر وضع اقتصادی خوب شود؛ لابد همه‌ی ملت از فردا بافرهنگ و دوستدار محیط‌زیست می‌شوند، حال آنکه ماجرا کاملا برعکس است و تاریخ نشان داده کشورهایی توسعه یافته‌‌اند که ابتدا مفاهیم بنیادین علوم انسانی نظیر جایگاه اخلاق و آزادی در جامعه؛ حوزه نفوذ و دخالت حاکمیت ، ارزش های زیست‌محیطی و نظایر آن را جدی گرفته‌اند. ابتدا در انتظار ریشه دواندن این مفاهیم صبوری کردند و سپس زیر سایه‌ی فواید اقتصادی آن نشستند و از میوه‌های رفاه کام‌شان را آبدار کردند.

با ادامه‌ی روند فعلی که از 50 سال پیش آغاز شده، شاید روزگاری برسد که بالاخره تحریم‌ها از میان بروند و حتی ارزش دلار و ریال برابر شود و در یک کلام اقتصاد بیمار این سرزمین کهن به ثبات برسد، اما ایران هرگز توسعه نخواهد یافت. زیرا ثروت، بدون ترجمانی درست و فراگیر از آزادی بدرد لای جرز هم نمی‌خورد

 

  • تیتر: بندی از شعر شاملو برای ایران درودی


http://www.ebarat.enews.ir/content/news/69851/چرا که تنها یک سخن، در میانه نبود؛ آزادی!

چاپ خبر